آفــــــاق انــدیــشــه هــا  تأسیس 1388

در این وبلاگ مطالب بسیار آموزنده در مباحث معارف اسلامی...سیاسی و... درج می گردد.

سيماي پرفروغ حضرت فاطمه اطهر (س) از منظر ديگران

عسکری اسلامپور کریمی
آفــــــاق انــدیــشــه هــا  تأسیس 1388 در این وبلاگ مطالب بسیار آموزنده در مباحث معارف اسلامی...سیاسی و... درج می گردد.

سيماي پرفروغ حضرت فاطمه اطهر (س) از منظر ديگران

 

 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

سيماي پرفروغ حضرت فاطمه اطهر (س) از منظر ديگران

عسکری اسلامپورکریمی[1]

اشاره

اگر چه پيرامون شخصيت آسماني بانوي بانوان جهان، حضرت فاطمه زهرا (س)، مقالات و كتابها نگاشته شده و فراوان سخن رانده شده است، امّا گويا اگر هزاران برابر آن نيز قلم زده شود و سخن گفته شود، باز قطره‌اي در مقابل اقيانوس بيكرانه فضيلت‌هاي حضرتش مي‌باشد.

و به تعبير حكيم فرزانه حضرت آيت ا... جوادي آملي، گفتار و نوشتار هر چه بلند و پر معنا و نغز و رسا باشد، توان معرفي شخصيتي كه اصلش از عالم ملكوت و شاخ و برگش در جهان ناسوت گسترده است را ندارد.[2]عارفي همچون حضرت امام خميني (ره) با آن جايگاه علمي و عرفاني‌اش از درك عظمت و مقام والاي حضرت زهرا (س) اظهار عجز و ناتواني كرد و فرمود: «هر كس با هر بينش كه درباره او سخن گفته است، از عهده ستايش او بر نيامده است. چون كه دريا را در كوزه‌اي نتوان گنجاند.»[3]

فضل زهرا را بشر كي توان احصا كرد

                                      قطره را قدرت نباشد وصف از دريا كند

درباره شخصیت ممتاز فاطمه زهرا (س) گفتارها، نوشتارها و اظهارنظرهای زیادی، چه از دوست و چه از دشمن، رسیده است. «اَلفَضلُ ما شَهِدَت بِهِ الأعداءُ»

از آنجا که تعداد افرادی که درباره آن شخصیت نادره و آن بانوی بزرگ اسلام تحقیق و بررسی کرده‌اند، بسیارند و حتّی اشاره کوتاه به گفتارهای آنان از گنجایش یک مقاله خارج است و از طرفی هم قصد نگارنده در این نوشتار فقط بیان گفته‌های خود افراد است، نه نقل حدیثی که از پیامبر (ص) شنیده‌اند، بر اين اساس، فقط به سخنان افرادی اکتفا مي‌شود که هدف نگارنده را تأمین می‌کند. با این امید که خوانندگان این نوشتار، تنها با مختصری از بازتاب عظمت روح، مقام علمی و معنوی آن حضرت در جهان آشنا شوند و بدانند كه اهل‌بيت (ع)، تنها به امّت اسلام و جهان اسلام تعلّق ندارند، بلكه ارزشهاي انساني آنان به همه بشريت تعلق دارد.

در فضیلت فاطمه زهرا (س) همین بس که اشرف مخلوقات، پیامبر رحمت، محمد مصطفی (ص)، عمری را به معرفی فاطمه (س) می‌پردازد؛ در هر فرصت مناسبی از فضل و فضیلت فاطمه (س) سخن می‌راند و احترام بی حدّ و حصر در حق آن حضرت روا می‌دارد تا شاید این فرشیان حق ناشناس، قدر شناس این گوهر دُردانه عرشی گردند.

حق شناسان گر، به دست آرند معیار تو را                                       حد فوق ماسوا دانند مقدار تو را ([4])

در این نوشتار مختصر، گوشه‌هايي از كتاب فضل فاطمه اطهر (س) را از منظر ديگران مرور مي‌كنيم.

خوش‌تر آن باشد که سرّدلبران       گفته آید در حدیث دیگران

فضايل حضرت فاطمه (س) از ديدگاه  خلفا و دانشمندان اهل‌سنت

خليفه اوّل (ابوبكر بن ابى قحافه)

ابوبکر در عظمت حضرت فاطمه (س) گفت: «ای دختر رسول خدا (ص)! پدرت به مؤمنان، مهربان و بزرگوار بود و در برابر کافران، سخت و خشن. رسول خدا (ص) از نظر نسبت پدر تو بود، نه پدر زنهای دیگر، و او برادر شوهر تو بود، نه برادر دیگران. پیامبر (ص) حضرت علی (ع) را برای هر کار مهم و بزرگی برگزید و او یاور خوبی برای پیامبر (ص) بود. شما را جز افراد سعادتمند دوست ندارد و هیچ کس جز تیره‌بخت با شما دشمنی نکند. شما عترت پاک رسول خدا (ص) هستید و از نیکان و برگزیدگان خدا می‌باشید؛ شما راهنمای ما به سوی سعادت هستید و پیشوای ما به سوی بهشت می‌باشید. و تو ای بهترین زنان و دختر بهترین پیامبر! در گفتار خود راستگو و در عقل و معرفت، سرآمد دیگران می‌باشی. کسی حق تو را از تو باز ندارد و در صداقت تو حرفی نخواهد داشت... .»[5]

البته ناگفته پيداست که خليفه اوّل در سخنانش صداقت نداشت؛ زیرا از یک سو خطاب به فاطمه زهرا (س) می‌گوید تو راستگو و در عقل و معرفت سرآمد دیگران مي‌باشي و از سوی دیگر سخن آن حضرت را در مورد فدک نپذیرفت که آن حضرت فرمود: «پدرم رسول خدا (ص) فدک را به من بخشیده است و ملک شخصی من است»، و بدین ترتیب، ابوبکر فدک را به زور و غاصبانه از فاطمه زهرا (س) گرفت.                                                                                                                                           

 خليفه دوّم (عمر بن خطّاب)

وي، به فاطمه دختر رسول (ص) گفت: «ای فاطمه! خدای را سوگند، کسی را ندیدم رسول (ص) مانند تو نزد او محبوب باشد و خدای را سوگند بعد از پدرت رسول (ص) هیچ کس نزد من مانند تو محبوب نیست.»[6]

ابن قتیبه دینوری می‏نویسد: «... فاطمه(س) به «ابوبکر و عمر» فرمودند: شما را به خدا آیا نشنیدید که پیامبر(ص) فرمود: خشنودی فاطمه، خشنودی من و خشم او خشم من است. پس هر کس دخترم «فاطمه» را دوست بدارد، مرا دوست داشته و کسی که او را خشنود کند، مرا خشنود کرده است و هر آن شخص که او را به غضب آورد مرا به غضب آورده است؟ آنان گفتند: بلی؛ ما این سخن را از آن حضرت شنیدیم؛ آن‏گاه، به آنان فرمود: من شهادت می‏دهم که شما مرا به خشم آوردید و خشنودم نکردید! و اگرپیامبر(ص) را ملاقات کنم، شکایت شما را به او می‌نمایم. سپس فرمودند:به خدا سوگند، در هر نمازی که می‌خوانم، به یقین شما را لعنت می‌کنم![7]

از اين روایت درمی‏یابیم که اگر کسی فاطمه (س) را خشمگین کند، رسول خدا (ص) را به خشم آورده است و از آنجا که رسول خدا (ص) جز برای خدا و مطابق رضای او خشمگین نمی‏شود، پس خشم فاطمه (س) نیز فقط برای خداست. بنابراین روشن می‏شود که در فاطمه (س) چیزی جز خدا، سهم و شریک نیست و این همان تطهیر و توحید خالص و عصمت است. براین اساس، غضب و رضای آن بانوی بزرگ اسلام، مساوی غضب و رضای حق‏تعالی است. یعنی، او محور حق و باطل است.

ناگفته پيدا است كه خشم رسول خدا (ص) مايه اذيت و ناراحتى اوست و سزاى چنان شخصى در قرآن‌كريم چنين بيان شده است: «وَ الّذين يُؤْذُونَ رَسُول اللّه لَهُم عَذابٌ أَليم»[8]؛ آنان كه رسول خدا را آزار دهند، براى آنان عذاب دردناكى است.

معاوية بن ابى‌سفيان

ابن قتبه دينوري مي‌نويسد: «معاويه براي بيعت گرفتن يزيد، مردم مدينه را جمع كرد و در بين آنها امام حسين (ع) هم بود. معاويه گفت: به خدا سوگند اگر پي مي‌بردم كه كسي براي مسلمانان بهتر از يزيد است، با او بيعت مي‌كردم.

امام حسين (ع) برخاست و فرمود: «به خدا سوگند! كسي را كه پدر و مادر و خود او، بهتر از يزيد است ترك كردي.»

معاويه گفت: گويا خود را در نظر داري؟

حضرت فرمود: «آري، خدا اصلاحت كند.»

معاويه گفت: «حالا پاسخت را مي‌گويم: امّا گفته تو درباره مادرت؛ به دينم سوگند! مادر تو بهتر از مادر اوست؛ اگر براي مادر تو، جز اين افتخار نبود كه از زنان قريش است، بازهم بهترين آنان بود؛ پس چگونه خواهد بود كه او دختر رسول خدا (ص) و فاطمه زهرا (س) است كه در دين و سابقه ايمان خود نيز برتري دارد؛ آري به خدا سوگند! مادر تو، بر مادر او برتري دارد.»[9]

روزی معاویه بزرگان جامعه، از جمله امام حسین (ع) را به جلسه‌ای دعوت کرد. سپس معاویه پرسید: آیا می‌دانید گرامی‌ترین مردم از نظر پدر، مادر، پدربزرگ و مادر بزرگ،عمو وعمه و دایی و خاله کیست؟

عده‌ای از حاضران گفتند: امیرالمؤمنین (معاويه) بهتر می‌داند. در این هنگام، معاویه دست حسین بن علی ( ع) را گرفت و گفت: این! پدرش علی بن ابی‌طالب (ع) و مادرش فاطمه (س) دختر محمد (ص)، پدربزرگش رسول الله و مادربزرگش خدیجه (س)، عمویش جعفر طیار، فرزند ابو‌طالب و عمه‌اش هاله دختر ابوطالب، دایی‌اش قاسم پسر رسول الله [که در کودکی در گذشت] و خاله‌اش زینب دختر محمد (ص) است. آن‌گاه همگی گفتند: امیرالمؤمنین (معاويه) درست گفت.[10]   

فضايل فاطمه (س) از زبان عايشه

عايشه دختر خليفه اوّل، يكى از همسران پيامبر اكرم (ص) است بر اساس تواريخ معتبر، وي با على (ع) و فاطمه زهرا (س) و فرزندان ارجمند آنان، ميانه خوبي نداشت. اين كينه و خصومت او با برپايي جنگ جمل كاملاً ظاهر گشت. حقيقتاً فضيلت و كمال بى‌منتهاى فاطمه اطهر (س) و خاندان مطهّر آن حضرت به اندازه‏اى درخشندگى و نور افشانى دارد، كه بسان خورشيد تابان، هيچ كس و هيچ چيز قادر به جلوگيرى از پرتو افكنى آن نيست. به طورى كه حتّي عايشه با چنين تفكّرى، هرگز نتوانست فضائل و كمالات آنان را كتمان كند. به عنوان نمونه، به ذكر برخي از سخنان و مرويّات او بسنده مي‌كنيم:

1- عايشه در فضيلت حضرت فاطمه (س) گفت: «ما رأيتُ أحداً كانَ أصدَقَ لهجةً منها الاّ أن يكونَ الَّذي وَالِدها»[11]؛ كسي را راست‌گفتارتر از فاطمه (س) نديدم، مگر پدرش را.

2- از عايشه سؤال شد: چه كسي در نزد پيامبر (ص) از همه محبوب‌تر بود؟ گفت: «فاطمه (س). پرسيده شد از مردان؟ گفت: شوهر فاطمه (س) كه همواره روزه‌دار و شب‌زنده‌دار بود.»[12]

3- از عايشه نقل شده كه گفت: «من كسي را شبيه‏تر از فاطمه (س) به پيامبر (ص) در سكوت و درستكاري و وقار و سخن، نديدم و هرگاه فاطمه (س) بر پيامبر (ص) وارد مي‏شد، به استقبال او مي‏شتافت، سپس دست او را گرفته و دخترش را مي‏بوسيد و در جايگاه خود مي‏نشاند و هرگاه رسول خدا (ص) نيز بر فاطمه وارد مي‏گشت، او نيز همين رفتار را با پدر داشت.»[13]

4- از عايشه روايت شده كه گفت: «هنگامي كه فاطمه (س) از پيش روي مي‌آمد، راه رفتنش بسان راه رفتن رسول خدا (ص) بود. او هرگز مانند ديگر زنان، خون حيض نديد؛ زيرا از سيب بهشتي آفريده شده بود، [امام] حسن (ع) را بعد از نماز عصر به دنيا آورد و بلافاصله از خون نفاس پاك شد و غسل كرد و نماز مغرب به جاي آورد.»[14]

5- از عايشه نقل شده است كه گفت: «ما دوخت و دوز داشتيم و مي‌بافتيم و در پرتو نور چهره حضرت فاطمه (س) شب‌ها نخ به سوزن مي‌كشيديم.»[15]

احمد بن حنبل (پيشواي مذهب حنبلي)

امام احمد بن ‏حنبل از امّ‌سلمه نقل مي‏كند: «رسول خدا به فاطمه (س) فرمود: شوهر و دو فرزندت را نزد من حاضر كن. وقتي به محضر آن حضرت مشرّف شدند رسول خدا عبايي را كه از محصول باغ‌هاي فدك درست شده بود، بر آنها انداخت. سپس دست مبارك خود را بر آنها گذاشت و فرمود: پروردگارا! اينها آل محمداند؛ درود و بركات خويش را بر محمد و آل او فرو فرست كه تو پسنديده و بزرگ‏مرتبه هستي.»

امّ‌سلمه مي‏گويد: «من لاي عبا را بلند كردم تا در جمع آنان وارد شوم كه آن حضرت آن را از دست من كشيد و به اين كار اجاز نداده و فرمود: تو بر خير و نيكي هستي.»[16]

همچنين احمد بن حنبل در مُسند خود از ابوهريره نقل مي‏كند: «نظر النّبي (ص) الي عليّ و الحسن والحسين و فاطمة «عليهم‏السلام» فقال: أنا حربٌ لِمَن حارَبكُم و سِلمٌ لِمَن سالَمَكُم»[17]؛ رسول خدا (ص) به فاطمه و علي و حسن و حسين نظر افكند و سپس فرمود: هر كس با شما محاربه كند با من در جنگ است و هر كس با شما از در سازش وارد شود من با او در سازشم.

احمد حنبل در جلد سوم از مسند خود، از مالك بن انس نقل كرده است: «إنّ النبي (ص) كان يَمرّ ببيت فاطمة ستة اشهر اذا خرج الي الفجر فيقول: الصلاة يا اهل‌البيت "إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا"؛ پيامبر (ص) شش ماه، هر روز هنگامي كه براي نماز صبح به مسجد مي‌رفتند، از كنار درب خانه فاطمه (س) عبور مي‌كردند و مي‌فرمودند: نماز اي اهلبيت! و آن‌گاه آيه شريفه: «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا؛ خداوند فقط مي‌خواهد پليدي و گناه را از شما اهلبيت دور كند و كاملاً شمارا پاك سازد.» را تلاوت مي‌كردند.»[18]

علامه محمد بن طلحه شافعی

وي مي‌گويد: «بدان! پيشوايان پاك و رهبران نيكوكار، غير از پيوند نَسَبى با رسول خدا (ص)، مزيّتى ديگر به خاطر پيوند از طريق حضرت زهرا (س) دارند. به واسطه آن حضرت، خداوند برترى شرافت و شرافت برتري، ارزشى والا و والائى ارزشمندتر، جايگاهى برين و برترين جايگاه، ريشه‏اى پاك، و پاكيزگى ريشه را براي آنان مقدّر ساخته است. پس در پرتو روشن بينى خود- خداوند تو را با هدايتش يارى فرمايد- به مفهوم اين آيه شريفه[19]و سبك عبارات و چگونگى اشاراتش به مقام والاى فاطمه (س) در درجات شرافت و بزرگوارى نگاه كن، خداوند مقام حضرتش را بيان كرده و سر و رمز دقيق آن را در اينجا آورده كه او را بين حضرت رسول و حضرت على قرار داده و از پيش‏رو و پشت سر اطرافش را گرفته تا بدين وسيله مقام و رتبه او را بازگو فرمايد، از آنجا كه مقصود از كلمه «انفسنا» نفس على به همراه پيامبر (ص) است، فاطمه (س) را بين آن دو قرار داده است، زيرا بيان نگهدارى كسى به وسيله خود انسان از نگهدارى به وسيله فرزندان رساتر است.»[20]

شبلنجي (از علماي شافعي)

وي مي‌گويد: «سپاس خدا راست كه جامه نعمت‌هيش را بر ما به طور كامل پوشاند، آقاي ما محمد (ص) را بر همه عرب و عجم برگزيد، و خاندان او را بر مخلوقات برتري داد، و به فضل و كرمش آنان را در برترين مقامات قرار داد. پس در سيادت دنيا و آخرت از ديگران گوي سبقت ربودند و به كمالات آشكار و نهان متصف شدند و داراي فضائل افتخارآميز گرديدند.»[21]

 ابن مغازلي (از علماي شافعي)

وي مي‌گويد: «... درود بر بزرگ بانوان فاطمه (س)، زهراي بتول، ريسمان پيوسته حق و نور سرشته خدا، فرزند رسول خدا و درود بر دو آقا، دو پيشوا، دو نوباه رسول خدا (ص)، دو بزرگ جوانان اهل‌بهشت، حسن و حسين (ع)... .»[22]

ابن صبّاغ مالكي (انديشمند مالكي مذهب)

اين انديشمند مالكي مذهب مي‌گويد: «فاطمه زهرا (س) دختر كسي است كه درباره‌اش آيه شريفه "     سُبْحان َالَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ[23]؛ پـاك و مـنـزه است خدائى كه بنده‌اش را در يك شب از مسجدالحرام به مسجد اقصى كه گرداگردش را پر بركت ساختـيم بـرد، تا آيات خود را به او نشان دهيم او شنوا و بيناست."، نازل شده است، سوميِ خورشيد و ماه، دختر بهترين انسان، پاكزاد و به اجماع و اتفاق نظر انديشمندان ژرف‌نگر، بانويي بزرگ مي‌باشد.»[24]

ابن ابى‌الحديد (شارح نهج البلاغه و دانشمند معتزلى مذهب)

وي می‌نویسد: «در مجلس بعضی از بزرگان که من هم در آنجا شرکت داشتم، سخن از این مطلب به میان آمد که حضرت علی (ع) با ازدواج با فاطمه (س) شرافت و احترام بیشتری پیدا کرد. یکی از حاضران گفت: بلکه فاطمه (س) بر اثر ازدواج با علی(ع) شرافت و احترام بیشتری نصیبش شد. حضّار از این تعبیر ناراحت شده، درباره این مطلب گفتگو و مذاکرات جدّی شروع شد. صاحب مجلس از من خواست تا نظریّه خود را در این باره اظهار نموده، توضیح دهم که کدام یک از آن دو نفر برتر و افضل است: من گفتم: امّا این که کدام یک افضل و برترند، اگر مقصود از برتری آن است که کدام یک از آنها دارای مناقب و کمالاتی بیشترند و مقصود کمالاتی باشد که مردم با آنها خود را می‌سنجند مانند علم و شجاعت و امثال آنها، در این صورت علی (ع) افضل و برتر است و اگر مقصود از افضلیّت، برتری درجه و مقام در نزد خداوند متعال است، آنچه که رأی متأخران از اصحاب بر آن استوار گشته، آن است که پس از رسول خدا علی (ع)، از همه مسلمانان از مرد و زن در پیشگاه پروردگار مقامش برتر است و فاطمه (س) زنی از زنان مسلمان است؛ هر چند بانوی زنان جهانیان است.

دلیل بر این مطلب آن است که بنا به «حدیث طیر» ثابت شده است که علی (ع) محبوب‌ترین مخلوقات نزد خداوند و فاطمه (س) یکی از مخلوقات است و بر طبق نظر متکلّمان و مفسّران که در این باره تحقیق کرده‌اند، کسی که در نزد خداوند محبوب‌ترین مخلوقات باشد، ثواب و اجر و پاداشش در روز قیامت از همگان بیشتر خواهد بود. و اگر مقصود از افضلیّت شرافت و ارزش نسبی باشد، در این صورت فاطمه (س) افضل است؛ زیرا پدرش سرور فرزندان آدم از اوّلین و آخرین است و در بین پدران علی (ع) کس به مانند او و هم‌طراز با او نیست. و اگر مقصود از افضلیّت، شدّت محبّت و پیوند رحمی باشد، فاطمه (س) افضل است؛ زیرا وی دختر آن حضرت و مورد محبّت و علاقه شدید حضرتش بود و خواه ناخواه از حیث نسبت، از پسر عمو نزدیک‌تر بوده است. و امّا این سخن که آیا علی (ع) به او شرافت پیدا کرده یا او به علی (ع) گرامی گشته است، عوامل شرف و برتری علی (ع) نسبت به دیگر مردم گوناگون و متعدّد است: یک فضیلت مربوط به همسری با حضرت زهراست و فضیلت دیگر مربوط به حضرت رسول (ص) است و برخی دیگر فضایل مستقلّ خود حضرت است؛ مانند شجاعت، عفّت، حلم، قناعت، خوش اخلاقی، بزرگ منشی و سخاوتمندی. و امّا آنچه که مربوط به وابستگی به حضرت رسول (ص) است، عبارتند از: علم دیانت، پارسایی، پیشگامی و سبقت در اسلام و آگاهی داشتن و خبر دادن آن حضرت از غیبها و پنهانیها. و آنچه مربوط به حضرت زهرا (س) است، ازدواج با آن حضرت می‌باشد که بر اثر آن داماد پیامبر اکرم (ص) شد که هم به نسبت و هم به سبب ارتباط پیدا کرد؛ تا جایی که فرزندانش ذُریّه رسول خدا (ص) و جزئی از ذات آن حضرت گشتند، زیرا پیدایش فرزند از نطفه مرد و خون زن است و اینها دو جزء و دو بخش از ذات پدر و مادر می‌باشند و این ارتباط به همین‌گونه در فرزندان فرزندان برای همیشه ادامه پیدا می‌کند. این است آن گفتاری که می‌توان در شرافت علی (ع) به فاطمه (س) گفت.

و امّا شرافت فاطمه (س) به علی (ع) بدان جهت است که هر چند فاطمه (س) گرامی دخت سرور جهانیان است، در عین حال بر اثر همسری با علی (ع) شرف و کرامتی دیگر بر مجموعه شرافت و بزرگواری‌هایش افزوده شد. مگر این چنین نیست که اگر حضرت رسول (ص) او را به همسری ابوهریره یا اَنس بن مالک درمی‌آورد، دیگر فاقد چنان شرافت و عظمتی بود که هم اکنون داراست، و همچنین اگر فرزندان و ذراری‌اش از ابوهریره و اَنس بن مالک، می‌بودند، در آن صورت به خودی خود آن ارزش کنونی را نداشتند.»[25]

عبدالله بن عباس

وي كه از جمله مفسران بزرگ مسلمان، ـ به ويژه اهل‌سنت ـ است، از پيامبر (ص) روايت كرده: «اربع نسوة سيدات عالمهن: مريم بنت عمران، و آسية بنت مزاحم، و خديجة بنت خويلد، و فاطمة بنت محمد و افضلهن عالِماً فاطمة»[26]؛ چهار زن، برتر و سرور زنان دوران خود هستند: مريم دختر عمران، آسيه دختر مزاحم، خديجه دختر خويلد، فاطمه دختر محمّد كه در بين آنان از همه عالم‏تر، فاطمه است.» در روايت ديگر به نقل ابن‏عباس فرمود: «افضل العالمين مِن النساء الأولين و الآخرين فاطمه.»[27]

 ابن عباس گفت: رسول خدا فرمود: «شب معراج، بر در بهشت نوشته‌اي ديدم كه آن نوشته شده بود: جز الله معبودي نيست؛ محمد (ص) رسول خدا؛ علي (ع) محبوب خدا؛ و حسن و حسين (ع) بنده خالص و مخلص خدا؛ و فاطمه (س) برگزيده خداست. لعنت خدا بر دشمنانشان باد.»[28]

حاكم حسكانی حنفی

وي در كتاب «شواهدالتنزیل» می‌نویسد: «پیامبر (ص ) آیه: «فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ»[29] را قرائت كرد و گفت این بیوت پیامبر (ص ) است. از آن حضرت پرسیده شد كه آیا بیت علی (ع) و فاطمه (س) نیز همین بیوت است، حضرت فرمود بیت علی (ع) و فاطمه (س) از بافضیلت‌ترین آن است.»[30]

و نیز در روایتی دیگر آورده است: پیامبر (ص) بعد از خواندن این آیه، شخصي از آن حضرت پرسید: یا رسول الله! مراد از این بیوت در این آیه چه خانه‌هایی است؟ حضرت فرمود خانه‌های انبیاست. ابوبكر پرسید یا رسول الله! خانه علی و فاطمه هم از این خانه‌هاست؟ حضرت فرمود: بله از بافضیلت‌ترین آن است.»[31]

همچنين وي می‌نویسد: «وقتی كه آیه: «وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلوةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا؛ اي رسول ما! اهل خود را به نماز فرمان ده و بر آن استقامت و شكيبايي ورز»[32]، نازل شد پیامبر اسلام (ص) در هر نمازی می‌آمد در جلوی درب خانه علی (ع) و فاطمه (س) و می‌فرمود: الصلاة رحمكم الله، إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ... .»[33]

الذهبی

شمس الدین ذهبی در كتاب «سیر أعلام النّبلاء» می نویسد: «درست است این خبر كه پیامبر (ص) فاطمه (س) و دو فرزندش را در كسایی جمع كرد و گفت خداوندا اینها اهل‌بیت من هستند و رجس و پلیدی را از این عده به دور كن و اینها را پاكیزه گردان.»[34]

 همچنين مي‌نويسد: «فاطمه دختر رسول خدا (ص)، سرور زنان جهانيان در زمانش، پاره تن پيامبر و همسو با رسول الله (ص)، مادر پدرش، دختر سرور مخلوقات رسول الله (ص) و مادر حسنين (ع) است.

رسول خدا (ص) پيوسته فاطمه (س) را دوست مي‌داشت، گرامي مي‌داشت و از او شاد مي‌شد. فضائل او بسيار است. او پيوسته صبور، متدين، نيكوكار، خودنگهدار، قانع و سپاسگزار خدا بود.»[35]

فخر رازى (دانشمند و مفسّر معروف اهل‌سنت)

فخر رازى در تفسير آيه شريفه سوره «كوثر»، وجوه متعددى را نقل كرده است. يكى از اين وجوه آن است كه مراد و هدف از «كوثر»، فرزندان پيامبر اسلام باشد كه از نسل فاطمه (س) هستند.

وى مى‏گويد: شأن نزول اين آيه: «إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ»، در ردّ تعبير و شماتت دشمنان پيامبر اسلام (ص) بود كه مى‏گفتند پيامبر (ص) «أبتر»، يعنى بدون فرزند و بى‏دنباله و مقطوع‏النسل است. طبق اين آيه، خداوند متعال آ‌ن‌چنان نسل پربركت بر آن حضرت عنايت مى‏كند كه با گذشت زمان و سپرى شدن ايّام و اعصار، همچنان باقى مى‏مانند.

بنگر چه تعداد از خاندان پيامبر (ص) كشته شده‏اند؛ ولى باز جهان پُر است از فرزندان خاندان رسالت؛ ولى از بنى‏اميه با آن همه كثرت، اكنون هيچ فردى كه قابل اعتنا و اهميت و توجه باشد، وجود ندارد. ولى بر آنان (فرزندان و اعقاب رسول خدا) بنگر: شخصيت‌هايى از علما و دانشمندان بزرگ مانند باقر، صادق، كاظم، رضا... و امثال آنان، از خاندان رسالت، باقى مانده است.»[36]

حسن بصرى

حسن بصرى (متوفاي 110 هجرى) گويد: «در ميان امّت كسي عابدتر از فاطمه (س) نبوده است و آن حضرت در مقام عبادت آن قدر روي پاها مي‌ايستاد تا پاهاي مباركش متوّرم مي‌شد.»[37]

حسن بصري نقل مي‌كند: «بسيار ديده مي‌شد كه فاطمه (س) در حال عبادت بود، يكي از فرزندانش در گهواره مي‌گريست. خدا تعالي به ملائكه امر مي‌كرد كه گهواره را حركت دهند تا آن حضرت از عبادت فارغ شود.»[38]

جاحظ (اديب، سخندان و سخن‌شناس معروف)

جاحظ ـ از علماي معتزلي ـ مي‌گويد: «...علي (ع) بر منبر گفت: "ما خاندان، با احدي مقايسه نمي‌شويم." راست گفت علي (ع)؛ چگونه مقايسه مي‌شود كسي از مردم با خانداني كه از آن است رسول خدا (ص) و از آنان است دو ذاتِ پاك و از همه پاك‌تر علي (ع) و فاطمه (س) و دو فرزند دلبند پيامبر (ص)، حسن و حسين (ع)... .»[39]

حاكم نيشابوري

حاكم در كتاب «المستدرك علي الصّحيحين» از ميناء بن ابي‏مينا، بنده و خدمتگزار عبدالرحمن بن‏عوف، نقل مي‏كند: «خذوا عنّي قبل ان تشاب الاحاديث بالاباطيل، سمعت رسول‏اللّه ‏(ص) يقول: انا الشجرة و فاطمه فرعها و عليّ لقاحها و الحسن و الحسين ثمرتها و شيعتها ورقها و اصل الشجرة في جنّة عدن و سائر ذلك في ساير الجنة»[40]؛ حديث‌هاي صحيح را پيش از آن كه با گفتارهاي نادرست مخلوط شود بگيريد. من از رسول خدا (ص) شنيدم كه مي‏فرمود: من درختم و فاطمه شاخه آن و علي لقاح و حسنينم ميوه آنند و شيعيان ما برگ‌هاي آن هستند. ريشه اين درخت در بهشت «عدن» است و ساير آن در بقيه باغ‌هاي بهشت جاي دارد.

 همچنين  صاحب «المستدرك علي الصّحيحين» به سندش از رسول خدا (ص) نقل مي‌كند كه فرمود:

«إنّ الله يغضب لغضبك و يرضي لرضاك»[41]؛ رسول خدا (ص) به فاطمه (س) فرمود: همانا، خداوند به خاطر خشم تو خشم مي‌كند و با رضاي تو راضي مي‌شود.

حاكم نيشابوري مي‌نويسد: «علي (ع)، فاطمه (س) حسن و حسين (ع) اولين كساني هستند كه در بهشت وارد مي‌شوند.»

همچنين وي درباره عظمت حضرت زهرا (س) در روز محشر نقل مي‌كند كه: «در روز قيامت منادي ندا مي‌دهد كه اي اهل محشر! چشمانتان را ببنديد كه فاطمه زهرا (س)، دختر رسول خدا (ص) وارد مي‌شود.»[42]

حاكم نیشابوری در كتاب المستدرك آورده است: «رسول خدا (ص) وقتی كه از جنگی و یا از سفری برمی‌گشت به مسجد می‌رفت و دو ركعت نماز می‌خواند، سپس به نزد دخترش فاطمه (س) می‌رفت و به او ثنا می‌گفت و سپس به نزد همسرانش می‌رفت.»[43]

محي الدين عربي

وي پس از حمد و ناي الهي و درود بر پيامبر (ص) اين‌گونه بر حضرت فاطمه (س) صلوات و درود مي‌فرستد:

«درودهاي خدا، فرشتگان و حاملان عرش او و تمام مخلوقاتش در آسمان و زمين بر آن ذات آسماني که با جلوه انساني نمود يافته است. تصوير نفس کاملي که بر عالم عقلي بخشيده شد. پاره تن واقعي پيامبر، سرآغاز انوار علوي، سرچشمه چشمه‌هاي اسرار فاطمي که خود نجات يافته و دوستدارانش را نيز از آتش نجات مي‌دهد. ميوه درخت يقين، سرور زنان جهان که مقامش آشنا و قبرش ناشناخته است، نور ديده پيامبر، رهروي پاکدامن که بر او سلام و درود باد.»[44]

جلال الدين سيوطي

وي در تفسير خود مي‏نويسد: بعد از نزول آيه «مودّت»[45] اصحاب گفتند: «يا رسول‏اللّه‏! من قرابتك هؤلاء الّذين وجبت علينا مودّتهم؟ قال (ص): علي و فاطمة و ابناهما»[46]؛ اصحاب گفتند: اي رسول خدا! اين نزديكانت كه مودّت و دوستي آنان بر ما واجب شده است كيانند؟ فرمود: علي و فاطمه و دو فرزندش.

همچنين جلال‏الدين سيوطي از جابر بن‏عبداللّه‏ نقل مي‏كند: «دخل رسول اللّه ‏(ص) علي فاطمة و هي تطحن بالرّحي و عليها كساء من حملة الإبل. فلّما نظر اليها قال: يا فاطمة! تعجّلي و تجرّعي مرارة الدّنيا لنعيم الاخرة غدا. فانزل اللّه‏ «و لسوف يعطيك ربّك فترضي»[47]؛ رسول خدا (ص) بر دخترش فاطمه (س) وارد شد در حالي كه او با دستاس مشغول آرد كردن بود و عبايي از پشم شتر بر خود افكنده بود. همين كه پيامبر چشمش بر او افتاد، فرمود: اكنون سختي دنيا و مرارت آن را به خاطر نعمت‌هاي بي‏پايان فرداي آخرت بر خويش هموار كن. آنگاه خداوند آيه مذكور را نازل فرمود.

روايات بسياري از نبيّ اكرم (ص) به نقل از اهل‌سنت وارد شده است كه آن حضرت، دخترش «فاطمه» را سرور زنان اهل بهشت و يا يكي از چهار بانويي معرفي نموده است كه با فضيلت‏ترين بانوان اهل بهشت و يا برجسته‏ترين و والاترين زن جهان مي‏باشند.

 آلوسي

وى در ذيل آيه شريفه: «وَإِذْ قَالَتِ الْمَلاَئِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفَاكِ عَلَى نِسَآءِ الْعَالَمِينَ؛ و به ياد آر زمانى را كه ملائكه گفتند: اى مريم! بى‏شك خداوند تو را برگزيده و تو را طهارت بخشيده و بر زنان عالم برترى داده است»[48]، مى‏نويسد: «با اين آيه شريفه افضليت مريم بر فاطمه اثبات مى‏شود؛ البته اگر مراد از «نساء العالمين» زنان تمام اعصار و ادوار باشد؛ امّا از آنجايى كه گفته شده، مراد، زنان زمان مريم مى‏باشد، پس او بر فاطمه زهرا (س) برترى ندارد و افضل نيست.»

او در ادامه مى‏نويسد: «حديثى را پيامبر فرمود: «انّ فاطمة البتول أفضل النساء المتقدمات و المتأخرات؛ فاطمه بر تمامى زنان گذشته و آينده برتر است.»

با اين حديث برترى و افضليت فاطمه (س) بر تمام زنان ثابت مى‏شود، زيرا او روح و روان رسول خدا مى‏باشد، از‌اين‏رو بر عايشه نيز برترى مى‏يابد.»[49]

آلوسی در تفسیر روح المعانی می گوید: از لطایفی كه دلالت می‌كند بر این كه سوره «دهر (انسان)» در مورد فاطمه و همسر و اولادش نازل شده، این است كه خدای سبحان در این سوره، نامی از «حورالعین» نبرده و به «ولدانٌ مخلّدین» تصریح كرده است و این، به خاطر رعایت حُرمت بتول و نور چشم رسول (ص)، فاطمه زهرا (س) است.»[50]

این مفسّر شهیرِ اهل‌سنّت، در تفسیر خود گفته است:

چه می‌توان گفت جز آن كه: علی، مولای مؤمنان و وصیّ پیامبر (ص) است. و فاطمه، پاره تن احمد و جزء محمّدی است. و حسن و حسین، روح و ریحان و سیّد جوانان اهل بهشتند.

و در پایان می‌گوید: «ولیس هذا من الرّفض بل ما سواه عندی هوالغیّ»[51]؛ و این كه می‌گویم، علامت رافضی بودن نیست؛ بلكه غیر این گفتن، غیّ و گمراهی است.

البخاري

بخاري، دانشمند بزرگ اهل‌سنت در كتاب «صحيح» خود كه يكي از معتبرترين منابع روايي اهل‌سنت است، احاديث متعددي را در فضيلت حضرت فاطمه زهرا (س) ذكر كرده است. وي در يك حديث طويل از عايشه نقل مي‏كند كه حضرت رسول اكرم (ص) به حضرت فاطمه (س) فرمود: «... يا فاطمة ألا ترضين أن تكوني سيدة نساء المؤمنين، او سيدة نساء هذه الأمّة»[52]؛ فرزندم، فاطمه، آيا بدين رضا نمي‏دهي كه سرور «زنان اهل ايمان» يا «زنان اين امّت» باشي؟

اين روايت رساترين دليل بر افضليت فاطمه (ع) بر همه زنان عالم (از حوّا تا قيام قيامت) است و هرگونه برداشت نادرست را برطرف كرده است.

در روايتى ديگر پيامبر گرامى اسلام (ص) خطاب به دختر عزيزش مى‏فرمايد: «ألا ترضين أنّك سيدة نساء العالمين.» فاطمه عرض مى‏كند: مريم چه مى‏شود؟ فرمود: «تلك سيدة نساء عالمها»[53]؛ او سرور زنان زمان خويش بود.

در يك حديث طولانى ابن‏عباس از رسول خدا(ص) روايت كرده: «ابنتى فاطمه فإنّها سيدة نساء العالمين مِن الأوّلين و الآخرين»[54]؛ دخترم فاطمه بى‏شك سرور زنان عالمين از اولين و آخرين است.

الترمذي

ابوعيسي محمد بن عيسي الترمذي، دانشمند بزرگ اهل‌سنت كه يكي از كتاب‌هاي صحيح حديثي اهل‌سنت به نام «سنن ترمذي» را نوشته است، احاديث متعددي را در فضيلت حضرت فاطمه (س) ذكر كرده است كه به عنوان نمونه به چند مورد اشاره مي‌گردد:

«محبوب‌‌ترين فرد نزد رسول خدا (ص) از بين زنان، حضرت فاطمه (س) و از بين مردان علي (ع) بود.»[55]

همچنين در سنن ترمذي آمده است:

«همانا رسول خدا (ص) به علي (ع)، فاطمه (س) حسن و حسين (ع) فرمود: من در جنگم با هر كسي كه با شما در جنگ باشد و صلحم با هر كسي كه با شما در صلح باشد.»[56]

همچنين وي با اسنادش از ام‌سلمه، همسر رسول خدا (ص)، نقل مي‌كند كه:

«پيامبر (ص) پارچه‌اي روي حسن و حسين (ع) و علي (ع) و فاطمه (س) كشيد و آن‌گاه فرمود: خداي من! اينان اهل‌بين من و خاصّان من هستند، پليدي را از آنه دور ساز و آنها را بسيار پاك گردان! ام‌سلمه گويد من عرض كردم: اي رسول خدا! آيا من هم از آنان هستم؟ حضرت فرمود: تو در خير هستي.»[57]

مسلم نيشابوري

 او از دانشمندان بزرگ اهل‌سنت و از نويسندگاني است كه يكي از كتاب‌هاي «صحيح» حديثي اهل‌سنت را نوشته است. او حديث زيباي زير را درباره مباهله رسول خدا (ص) با نصاراي نجران ذكر كرده است:

«لمّا نزلت هذهِ الآيةُ: "الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ" دَعَا رسول الله (ص) عليّاً و فاطمةََ و حَسَناً و حُسَيناً فقال اللّهم هؤُلاء أهلي»[58]؛ ...آن‌گاه كه آيه (پس بگو پسران ما و پسرانتان را دعوت كنيم...) رسول خدا (ص)، علي (ع)، فاطمه (س)، حسن (ع) و حسين (ع) را فراخواند، آن‌گاه فرمد: خدايا اينان اهل‌ و خاندان من هستند.

حافظ ابوبكر بيهقي

از بيهقي نقل شده است كه گفت: «كسي را نديدم كه در سخن و گفتار شبيه‌تر از فاطمه (س) به رسول خدا (ص) باشد.»[59]

همچنين وي از «مشورة بن‏مخرمه» نقل مي‏كند كه پيامبر (ص) فرمود: «فاطمة بضعة منّي يقبضني ما قبضها و يبسطني ما بسطها و إنّ الأنساب يوم القيمة تنقطع غير نسبي و سببي و صهري»[60]؛ رسول خدا (ص) فرمودند: فاطمه پاره‏اي از تن من است. افسردگي او افسردگي من و سرور او سرور من است و نسب‌ها در قيامت جز نسب و خويشاوندي با من، منقطع و بريده است.

 ابن حجر عسقلاني

 وي مي‌گويد: «آزار و اذيت فاطمه (س) حرام است؛ زيرا هر چيزي كه او را آزرده خاطر كند، پيامبر خدا (ص) را آزرده خاطر كرده است. پس آنچه كه در حق فاطمه (س) واقع شود و او را اذيت كند، به واسطه آن، پيامبر (ص) نيز اذيت مي‌شود... جزاي آن كس كه زهرا را بيازارد، گرفتاري در دنياست، و البته عذاب او در آخرت شديدتر خواهد بود.»[61]

عباس محمود عقّاد (دانشمند مصري)

استاد عباس محمود عقاد مصري مي‌گويد: «در هر ديانتي چهره‌اي از زن كامل و ارزنده وجود دارد كه معتقدان به آن ديانت در مقابل او تعظيم مي‌كنند و او را مانند آيتي از خدا در بين آفريدگانش از زن و مرد مي‌ستايند. وقتي در بين مسيحيان سيماي حضرت مريم (س) مقدّس است، در اسلام به ناچار مي‌بايست سيماي فاطمه زهراء (س) مقدّس باشد.»[62]

دکتر علی ابراهیم حسن

وي مي‌گويد: «زندگانى حضرت فاطمه صفحه‏ برجسته‏اى از صفحات تاريخ را تشكيل داده است، در آن صفحه چهره‏هاى گوناگونى از بزرگى و عظمت را مشاهده مى‏كنيم، او همچون بلقيس يا كلئوپاترا نيست كه عظمت خود را از تخت بزرگ و ثروت كلان و زيبائى كم‏نظير خود داشته‏اند، و شهامتش در اعزام و رهبرى لشكرها و فرماندهى بر مردان است، بلكه ما در مقابل شخصيتى قرار گرفته‏ايم كه توانسته است هاله‏اى از حكمت و شكوه را بر پهنه گيتى بگستراند، حكمتى كه به كتابها و فلاسفه و دانشمندان برنمى‏گردد، بلكه تجربه‏هائى است از روزگار مملوّ از دگرگوني‌ها و پيش‏آمدهاى ناگهانى، شكوهى كه از فرمانروائى و ثروت برنخاسته، بلكه از درون روح و اعماق جان او نشأت گرفته است... .»[63]

 استاد توفيق ابوعلم

وي در فضائل فاطمه (س) مي‌گويد: «در عظمت شأن و رفعت مقام ارجمند او، همين بس كه تنها دختر بزرگوار پيامبر (ص) و همسر امام علي بن ابي‌طالب (ع) و مادر حسن و حسين است. زهرا همان بانويي است كه ميليون‌ها آدمي را چشم و دل، به سوي اوست و نام گراميش بر زبان ايشان است.

زهرا، آن شهاب نورافشان آسمان نبوت و اختر فروزان فلك رسالت و بالأخره، آن والاترين بانوي آفرينش. امّا همه اين تعبيرات، جز بخشي، از دنياي فضيلت و شرافت او را آيينه‌داري نمي‌كند و جز مختصري از فضائل و مناقب او را نمايشگر نيست.»[64]

همچنين توفيق ابوعلم مي‌گويد: « فاطمه (س)، زني بود بزرگ‌منش با خويي ارزنده، شخصيتي گرامي، احساس برين، فهم و هوشي تند، ذهني پويا، نظري بلند، ارزش‌هايي والا، پرجوش و خروش، دلي محكم و استوار، غيرت‌مند و به دور از خودخواهي و خودپسندي... .

او در بلنداي قلّه عفاف و راستي، پاكدامني و خويشتن‌داري و پاك‌چشمي ...بود. او در بين تمام دختران حوّا بدون هيچ‌گونه اختلافي در اين مسئله، از تباري بزرگ و خانداني اصيل بود... او در شرافت و بزرگي وابسته به خود بود و نيازي به ديگران نداشت. در شرافت حضرتش همين بس كه در بين فرزندان آدم و حوّا از ديگران ممتاز و يكتا بود.»[65]

دكتر عايشه بنت الشاطي

دكتر بنت الشاطي، بانوي دانشمند مصري و استاد دانشگاه «عين الشمس» مي‌گويد: «پيامبر (ص) از روزي كه به مصيبت مرگ خديجه (س)، يگانه همسر عاليقدرش مبتلا شد، تا سال سوم هجرت غير از ابراهيم ـ كه او هم عمر چنداني نداشت ـ صاحب فرزند ديگري نشد و در مدت هفده سال بعد از خديجه (س) با اين كه با زنان متعدد ازدواج كرد، از هيچ‌يك صاحب فرزندي نشد، بنابراين بر همه آشكار است كه نسل آن حضرت از فاطمه (س) باقي‌ مي‌ماند. پس تعجبي نداشت اگر پيامبر (س) از مهر فرزندان فاطمه (س) سرشار باشد و از صميم قلب، آنها را دوست بدارد و نام حسن و حسين (ع) براي او آهنگ خوش و دلنواز داشته باشد؛ چنان كه از تكرار آن خسته نشود. آن حضرت آنها را پسران خود مي‌خواند. با اين كه پيامبر (ص) دخترش نبود، امّا دلش در خانه فاطمه زهرا (س) بود. خداوند زهرا را به نعمتي بسيار بزرگ برگزيد و ذرّيّه پيامبر خود را منحصراً در فرزندان او قرار داد و علي (ع) به اين كرامت مخصوص گرادانيد كه نسل "خاتم الأنبياء" را در صلب او گذارد.

زهرا (س) از ميان تمام دختران پيامبر (ص) باقي ماند تا پيامبر (ص) فرزندي داشته باشد كه او را پدر صدا بزند و فرزندان زهرا (س) باقي ماندند تا پيامبر (ص) از تكرار اسم شيرين و لفظ گواراي «پسرهايم» لذّت ببرد.»[66]

فضايل حضرت فاطمه (س) در اشعار اهل‌سنت

زبان شعر، زبان رسا و شگفت‌آوري است. چه بسا شاعري در قالب يك بيت شعر، تحوّلي شگرف در مخاطبان خود ايجاد كند و شخص گمراهي را ناگهان به خود آورد و به سوي نور هدايت كند.

 علاوه بر شاعران شيعي مذهب، برخي از شاعران اهل‌سنت نيز در مدح و فضيلت حضرت فاطمه (س) اشعاري سروده‌‌اند كه مشتمل بر مفاهيم و مضامين بلندي درباره آن حضرت است. اينك به عنوان نمونه به برخي از اشعار اهل‌سنت در اين باره اشاره مي‌كنيم:

محمد بن ادریس ( پيشواي مذهب شافعی)

در میان رهبران مذاهب اهل‌سنت، امام شافعی بیش از دیگران ارادت قلبی خود را نسبت به خاندان اهل‌بیت (ع) ابراز داشته است.

او مي‌گويد:

لئن کان ذنبی حب آل محمد‌‌                  فذلک ذنب لست عنه اتوب

اگر گناه من دوستی اهل‌بیت پیامبر است، از این گناه هرگز توبه نخواهم کرد.

هم شفعائی یوم حشری و موقفی                    و بغضهم للشافعی ذنوب

اهل‌بیت پیامبر در روز محشر شفیعان من هستند و اگر نسبت به آنان بغضی داشته باشم، گناه نابخشودنی کرده‌ام.[67]

وي، خاندان پيامبر را، وسيله نجات خود در درگاه الهي مي‌داند و مي‌گويد:

آلُ النّبيِ ذَريعَتي                                و هُمُ إليه وسيلتي

أرجو بهم اُعطي غَداً                            بيدي اليمين صَحيفَتي

خاندان پيامبر پناه من و واسطه من به سوي خدا و پيامبرند و اميدوارم كه به واسطه آنها در فرداي قيامت نامه اعمالم به دست راستم داده شود.[68]

او محبت به اهل‌بيت را واجب الهي ـ كه در قرآن به آن امر شده ـ و برای نشان بزرگی و فضیلت ایشان همین کافی است که اگر کسی بر آنها در نماز و سلام و صلوات نفرستد، نمازش ادا نخواهد شد.

1ـ یا آل بیت رسول الله حبّکم                    فرضٌ من الله فی القرآن أنزلَهُ

2ـ یکفیکم من عظیم الفخر أنکم                من لم یُصلّ علیکم لا صَلاة لَهُ

ترجمه:

1ـ ای آل محمد! محبت شما امر واجبی است که خدا آن را در قرآن نازل کرده است.

2ـ همین یک دلیل بر عظمت قدر شما کافی است که هر کسی نماز بخواند و بر شما درود نفرستد، نمازش نماز نیست. [69]

ارادت و علاقه امام شافعی به اهل‌بیت پیامبر‌‌ چنان بود که برخی از اهل‌سنت او را شیعه پنداشتند و حتّی جهت محاکمه به بغداد برده شد. او معتقد بود که ارادت به خاندان علی (ع) را باید علنی و آشکار ساخت و این پندار باطل را از اذهان دور کرد که «رفض» را در دوستی علی و فاطمه و فرزندان آن دو می‌داند و یا «ناصبی‌گری» را در دوستی ابوبکر و عمر. به اعتقاد او جریان رافضی‌گری و ناصبی‌گری که دوستی و دشمنی افراطی را در حق علی (ع) دنبال می‌کردند، نادرست است. یعنی انسان مؤمن به خدا و رسولش کسی است که محبت اهل‌بیت را آشکار کند. تقسیم‌بندی مسلمانان به رافضی و ناصبی تقسیم‌بندی مطرودی است و افرادی که مسلمانان را به این دو دسته تقسیم می‌کنند، قطعاً مجرم و گناهکارند؛ زیرا محبت علی و خاندانش از اصول دین اسلام است و اگر کسی چنین امری را آشکار کند به اصل اسلام عمل کرده و به ایمان خویش استحکام بخشیده است. وي با بيزاري جستن از مردمي كه رافضي بودن را در دوستي فاطمه (س) و اهلبيت (ع) مي‌بينند، چنين گفته است:

1ـ اذا فی مجلس نذکر علیاً                 و سبطیهِ و فاطمة الزکیّة

2ـ فَاجري بعضُهم ذِكري سواهُ               فَايقَنََ أنّهُ سَلَقلقيَّةَ

3ـ إذا ذَكروا عليّاً اَو بَنيهِ                       يتشاغَلُ بِالرّواياتِ العليّةِ

4ـ یقال تجاوَزُوا یا قوم هذا                  فهذا من حدیث الرافضیة

5 ـ برئتُ الی المُهَیمِن من أناسٍ            یرون الرفض حُبِّ الفاطمیة

6 ـ عَلي آلِ الرّسولِ صلوةُ ربّي            وَلَعنتُهُ لِتِلكَ الجاهلِيّةِ.[70]

ترجمه:

1ـ زمانی که در مجلس، علی (ع) و فاطمه (س) و حسن و حسین (ع) ياد می‌شود،

2ـ بعضی از دشمنان به خاطر آن كه مردم از ذکر و ياد آل محمد (ص) منصرف كنند، ذكر ديگري به ميان مي‌آورند. پس يقين كنيد آن كس كه مانع ذكر اين خانواده مي‌شود، زاده زن بدكار است.

3ـ آنها روايات بلند و طولاني نقل مي‌كنند تا ذكر علی (ع) و فرزندان آن حضرت در ميان نيايد و گفته مي‌شود:

4ـ اي قوم! از این سخنان بگذريد؛ زيرا اين سخن رافضی‌هاست.

5 ـ من از مردمی که دوستی فاطمه (س) را رفض می‌دانند، به خدا پناه می‌برم.

6 ـ صلوات پروردگارم بر آل رسول باد، و لعنت خداوند بر اين نو ع جاهليت!

قاضي فضل بن روزبهان

سلامٌ علَيَ المصطفي المجتبي                   سلامٌ علَيَ السّيّد المرتضي

سلامٌ علي سيّدَتِنا البتول                           مَن اختارَهَا اللهُ خيرَالنِّساء

ترجمه:

سلام بر پيامبر (ص) برگزيده پروردگار! سلام بر آقاي ما علي مرتضي (ع)! سلام بر سيده ما فاطمه (س)! كسي كه خداوند او را به عنوان بهترين زنان عالم اختيار و معرفي كرد.[71]

عمر بن فارض مصري

ذَهَبَ العُمرُ ضياعاً و انقَضي

                                    باطلاً إن لَم اَفُزمنكَ بشيٍ

غيرَ ما اوتيتُ مِن عهدِي الوِلا

                                   عِترةَ المبعوثِ مِن آلِ قُصُي

ترجمه:

همرم به باطل گذشت. حال كه مي‌خواهم بميرم، دستم خالي است.

يگانه تكيه‌گاه و دلخوشي من، ولايت عترت پيامبر (ص) علي (ع)، فاطمه (س) و حسن و حسين (ع) است.[72]

اقبال لاهوري

اقبال لاهوري در معناي اين كه «سيدة النساء فاطمه زهرا» اسوه كامله‌اي است؛ سروده‌اي دارد تحت عنوان «براي نساء اسلام»:

مريم از يك نسبت عيسى عزيز
                                از سه نسبت حضرت زهرا عزيز
نور چشم «رحمة للعالمين»
                               آن امام اولين و آخرين‏
آن كه جان در پيكر گيتى رسيد
                                  روزگار تازه آيين آفريد
بانوى آن تاجدار «هل اتى»
                              مرتضى مشكل‏گشا شير خدا
مادر آن مركز پرگار عشق‏
                              مادر آن كاروان سالار عشق‏
آن يكى شمع شبستان حرم‏
                               حافظ جمعيت خير الأُمَم‏
تا نشينند آتش پيكار و كين‏
                              پشت پا زد بر سر تاج و نگين‏
و آن دگر مولاى ابرار جهان‏
                                قوّت بازوى احرار جهان‏
در نواى زندگى سوز از حسين‏
                             اهل حق حرّيّت‏آموز از حسين‏
سيرت فرزندها از اُمّهات‏
                             جوهر صدق و صفا از اُمّهات‏
بهر محتاجى دلش آن گونه سوخت‏
                             با يهودى[73] چادر خود را فروخت‏
مزرع تسليم را حاصل بتول‏
                               مادران را اسوه كامل بتول

نوري و هم آتشي فرمانبرش

                            گم رضايش در رضاي شوهرش

آن ادب پرورده صبر و رضا

                            آسياگردان و لب قرآن سرا

گريه‌هاي او ز بالين بي‌نياز

                              گوهر افشاندي بدامان نماز

اشك او برچيد جبريل از زمين

                                  همچو شبنم ريخت بر عرش برين

رشته آيين حق زنجير پاست

                               پاس فرمان جناب مصطفاست

ورنه گرد تربتش گرديدمي

                             سجده‌ها بر خاك او پاشيدمي[74]

فضايل حضرت فاطمه (س) از ديدگاه انديشمندان غير مسلمان

سليمان كتّانى (دانشمند و اديب مسيحي لبناني)

او در آغاز كتاب «فاطمة الزهراء وترٌ فى غِمدٍ» مى‏نويسد: «فاطمه زهرا (س) مقامى والاتر از آن دارد كه سندهاى تاريخى و روايتى به سوى او اشاره كنند، و گرامى‏تر از آن است كه شرح حال گونه‏ها به جانب وى راهنما باشند.

 فاطمه (س) را همين چهارچوب كافى است كه: وى دختر محمد (ص) و همسر على (ع) و مادر حسن و حسين (ع) و بزرگ بانوى جهان است.»[75] 

همچنين او مي‌نويسد: «فاطمه (س) جمالي داشت كه كمال عقل، پاكيزگي و صفاي باطن، نيروي جاذبه و الهام‌گيري‌اش را مي‌نمود. وي محبت عظيم‌ترين پدر و عظيم‌ترين قطب را ويژه خود ساخته بود، ازاين جهت، ذرّيّه پدر فاطمه، منحصر در وجود او گرديد تا اين خود ذخيره‌اي باشد كه همه نسلهاي بشر، نسلي پس از نسلي، آن را از فاطمه (س) به ارث برند و از آن بهره‌مند آيند... .

پس از او نسلها و توده‌ها از او بركت و يمن خواهند جست؛ حتّي در ر.زگاران بعد از فاطمه (س)، دولتي در مصر به وجود آمد كه از نام او، آنچه توانست بركت جست و متين شد.

آري؛ دولت فاطمي و دانشگاه الأزهر[76]در مصر از نام او ميمون و از فيض او متبرك‌اند. هرگز اسلام، به ويژه افراد شيعي مذهب اسلام، از ياد نبرده است كه وي عزيزترين كساني بود كه مورد محبّت پيامبر (ص) بودند و هرگز فراموش نكرده است كه او، مام شريف‌ترين تبار و خاندان مي‌باشد.»[77]

وي در پايان كتابش مى‏گويد: «تو [فاطمه (س)] با رقت‌ها و نازكي‌ها زيستي! اي رقيق‌ترين بانويي كه تاريخ تاكنون شناخته است...!

فاطمه، اى دخت مصطفى! اى روشن‏ترين چهره‏اى كه زمين را بر روى دو كتف خود بلند كرد و آسمان را روي دو دست خويش پايين آورد... اي پاكي شميم‌آلود پاك! و تو جز دو نوبت براى زمين لبخند نزدى: لبخندي در سيماى پدر، آن دم كه بر بستر مرگ آرميده و تو را مژده‏ قرب وصل مى‏داد، و لبخندي ديگر، در آن هنگام كه جان بر لب داشتي و واپسين دم خويش را فروفرستادى.»[78]

لويي ماسينيون (محقق فرانسوي)

اين مستشرق و پژوهشگر معروف فرانسوى، كه مدتى از عمر خود را صرف شناخت حضرت فاطمه زهرا (س) ساخته، در زمينه شناخت آن حضرت، با گام‏هاى تحقيق پيش رفته و تلاش و كوشش بسيار به عمل آورده است. وى رساله محققانه‏اى در مورد مباهله‏ مسيحيان «نجران» با پيامبر اسلام، كه در سال دهم هجرى در مدينه صورت گرفت، نوشته كه در آن نكته‏هاى جالب توجه فراوانى مطرح شده است. در آن رساله مى‏گويد: «اوراد و دعاهاى ابراهيم (ع) از وجود دوازده نور كه منشعب از فاطمه (س) هستند خبر مى‏دهد... تورات موسى از آمدن محمد (ص) و دختر پر بركت او، و دو آقازاده به مانند اسماعيل و اسحق (حسن و حسين) نويد مى‏دهد... و انجيل‏هاى عيسى (ع) از آمدن احمد (ص) نويد مى‏دهد، و نيز بشارت مى‏دهد كه دختر پربركتى خواهد داشت كه دو پسر به دنيا مى‏آورد... .»[79]

  نتيجه سخن

از مطالب يادشده، به ويژه روايات مذكور در كتب اهل‌سنت ـ كه اندكي از آنها در اين مقاله ذكر گرديد ـ چنين استفاده مي‌شود كه حضرت فاطمه (س) معيار حق است. رضايت او، رضايت خداوند و غضب او غضب خداست. كسي كه فاطمه (س) بر او غضب كند، مغضوب خدا و رسولش است. به يقين، آن كس كه مورد خشم خدا قرار گيرد، از ارزش ساقط است.

 فاطمه (س) معيار شناخت ولايت و خلافت است. او در هر جانبي قرار گيرد، حق در همان طرف خواهد بود، زيرا او به صراحت احاديث، برگزيده خدا و راستگوترين و عابدترين افراد بعد رسول خدا (ص است.

 با اندكي دقت در سخنان و ديدگاه‌هاي بزرگان اهل‌سنت و ديگر انديشمندان كه اين نوشتار بدان اشاره شد، به روشني درمي‌يابيم كه: بسیاری از عالمان اهل‌سنت و شیعه در محبت حضرت زهرا (س) اشتراک نظر دارند و اصولاً نگارنده، عالم بزرگ و حتّی کوچکی نیافته که نسبت به آن بزرگوار ارادت نداشته باشد. این امر نشان می‌دهد که ما باید:

 1. برای شناخت حضرت زهرا (س) تلاش بیشتری داشته باشیم.

2. آن بزرگوار را بیشتر به مردم، به ویژه نسل جوان، به خصوص دختران و زنان مسلمان معرفی کنیم.

3. ابعاد شخصیت آن عزیز را با ادبیاتی که برای نسل جوان جذاب باشد، معرفی کنیم.

4. در کتاب‌های مراكز آموزشي: مدارس و دانشگاه‌ها و...، برنامه‌های مختلف صدا و سیما، معرفی آن بزرگوار بیشتر انجام شود.

5 . روی ابعاد مشترک دیدگاه‌های شیعه و سنی، به ویژه در این باب کارهای بیشتری صورت گیرد و در سطحی گسترده نشر یابد تا به تقویت اتّحاد و انسجام اسلامی کمک کند. ترویج و معرفی اين‌گونه نوشتار موجب تقویت وحدت شده و از حجم دشمنی‌ها می‌کاهد. بسیاری از این دشمنی‌ها به این دلیل است که گمان می‌کنیم هیچ وجه مشترکی بین ما و آنها وجود ندارد، در حالی که واقعیت چیز دیگری است.

                   * اَلسّلامُ عَلَيْكِ يا فاطِمَةَاَلزّهراء، يا بِنْتَ رَسولِ الله، يا قُرهّ عَيْنِ الّرَسُولِ وَ رَحْمَةُالله وَ بَرَكاتُهُ *



** دانش آموخته حوزه علمیه قم/ مدرس و محقق و نویسنده

1ـ سرچشمه انديشه، ج2، ص99.

2ـ صحفيه نور، ج12، ص72، قسمتي از پيام امام خميني (ره) در  تاريخ 15/2/59.

3ـ ديوان محتشم كاشاني، ص304.

4ـ ابن‏طيغور، ابوالفضل بن ‏ابى‏طاهر، بلاغات النساء، منشورات مكتبة بصيرتى، ج1، ص8.

5 ـ حاكم نيشابوري، المستدرك علي الصّحيحين، چاپ اوّل، بيروت، دارالكتب العلمية، 1411هـ.ق،ج11، ص44.

 6 ـ ابن قتیبه دینوری، الامامة و السیاسة، چاپ اول، قم، انتشارات شريف رضي، 1371ش، ج1، ص24 وص34.

 7 ـ سوره توبه، آيه61.

8- ابن قتبه دينوري، الامامة و السيلسة، ج1، ص211.

9- المستجاد من فعلات اجواد، ج1، ص26.

10- ابن عبدالبِّر، ابي عمر يوسف بن عبدالله بن محمد، الاستيعاب في معرفة الأصحاب، چاپ اوّل، بيروت، دارالجيل، 1412هـ.ق، ج4، ص1896.

11- همان.

12- حافظ سليمان بن ابراهيم قندوزي حنفي، ينابيع‌المودّة، ص172.

13- نورالله الحسيني، مرعشي تستري، احقاق الحق، چاپ تهران، المكتبة الاسلامية، ج10، ص244.

14- حسن سبزواري افتخار زاده، فاطمه زهرا (س) شادماني دل پيامبر (ص)، چاپ دوم، دفتر تحقيقات و انتشارات بدر، 1375 هـ.ش، ص258

15- مسند احمد بن حنبل، ج6، ص323، انتشارات دارالفكر.

16- همان، ج2، ص442.

17- مسند احمد حنبل، دار الصادر، بيروت، ج3، ص259.

18- «فَمَنْ حَآجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ.» (آل عمران (3)، آيه 61)

 

19-مطالب السؤول، چاپ ايران، ص 6- 7 (107)

 20ـ محمد ابراهيم سراج، امام علي (ع)، خورشيد بي‌غروب، تهران، مؤسسه انتشارات  نبوي، چاپ اول، 1376ش، ص274.

21- ابن مغازلي، مناقب  علي بن ابي‌طالب، تهران، مكتبة الاسلامية، 1394هـ.ق، ص3.

22- سوره اسراء (17)، آيه1.

23- حسن سبزواري افتخار زاده، فاطمه زهرا (س) شادماني دل پيامبر، ص55، به نقل فصول المهمه، ص143.

24- ابن ابي الحديد، عبدالحميد، شرح نهج البلاغه، چاپ دوم، داراحياء الكتب العربية، 1385هـ، ج16، ص19-21.

25- عبدالرحمن سيوطي،  الدر المنثور، انتشارات مكتبة النجفي، ج‏2، ص‏194.

26- غلامرضا كسائى، مناقب الزهراء، قم، مطبعة مهر، 1398هـ.ق، ص‏62.

27- خطيب بغدادي، تاريخ بغداد، بيروت، دارالكتب العربية، ج1، ص259.

 28- سوره نور (24)، آيه 36.

 29- حاكم حسكاني، شواهدالتنزیل لقواعد التفضیل، ج1، ص532، خ 566.

30- همان، ص533، خ567 و نیز ص534، خ 568.

 31- سوره طه (20)، آيه 132

 32ـ شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج1، ص497، خ 526.

 33- ذهبى، محمد بن‏احمد بن‏عثمان، سير اعلام النبلاء، تحقيق الارنائوط و محمد نعيم العرقسوسى، مؤسسة الرسالة، بيروت، 1413، ج2، ص122.

34- همان، ج2، ص119- 118.

35- فخر رازي، التفسير الكبير (مفاتيح الغيب)، چاپ اول، بيروت، دارالكتب العلميه، 1411، ج32، ص124.

36- بحارالانوار، ج43، ص84؛ مناقب آل ابي‌طالب، ج3، ص341.

37- مناقب آل ابي‌طالب، ج3، ص385.

38- ينابيع‌المودّة، باب52، ص152.

39- حاكم نيشابوري، المستدرك علي الصّحيحين، ج3، ص160، چاپ اوّل، بيروت، دارالكتب العلمية، 1411هـ.ق.

40- حاكم نيشابوري، المستدرك علي الصّحيحين، ج11، ص38.

41- همان، ج3، ص151.

42- أعیان الشیعه، ج1، ص307.

43- شرح مناقب محي الدين عربي، ص68.

44- «... قُل لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلاّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى...؛ بگو من بر انجام رسالت خويش مزدي از شما نمي‏طلبم جز اين كه به نزديكان من مودّت بورزيد.» (سوره شوري (42)، آيه 23)

45- عبدرالرحمن سيوطي، الدرّالمنثور، انتشارات مكتبة النجفي، ج6، ص7.

46- همان، ص361، تفسير سوره ضحي.

47- سوره آل عمران (3)، آيه 42.

48- محمود آلوسى، تفسير روح المعانى، تهران، انتشارات جهان، بى‏تا، ج‏3، ص‏138.

49- تفسير روح المعانی، ج29، ص158.

50- همان، ج32، ص124.

51- صحيح بخاري، چاپ بيروت، دارالفكر، 1401هـ.ق، ج7، ص142. دو تعبير يادشده ظاهراً ناشي از ترديد راوي مي‌باشد.

52- محمد شوكانى، فتح القدير، چاپ بيروت، دار المعرفه، 1996م، ج‏1، ص‏439.

53- ابراهيم جوينى، فرائد السمطين، بيروت، مؤسسة المحمودى للطباعة و النشر، 1978م، ج‏2، ص‏35.

54- سنن الترمذي، نشر دارالفكر، بيروت، ج12، ص369.

55- همان، ص371.

56- همان، ص372.

57- مسلم بن حجاج انيشابوري،  صحيح مسلم، دارالفكر بيروت، ج7، ص121

58- حافظ ابوبكر بيهقي، السنن الكبري، چاپ دارالمعرفة، بيروت، ج7، ص101.

59- همان، ج7، باب «الأنساب كلّها منقطعة...»، ص64.

60- فيض الغدير، ج4، ص421.

61- فاطمه زهرا (س) شادماني دل پيامبر، ص58، به نقل از اهل‌البيت، ص132-133.

62- فاطمة الزهراء (س)، تأليف علامه دخيل، ص171.

63- مهدي هاشمي، فاطمة الزهرا (س) در كلام اهلسنت، قم، انتشارات حُرّ، 1376ش، ص110.

64- فاطمه زهرا (س) شادماني دل پيامبر (ص)، ص55-56.

65- عايشه بنت الشاطي، بنات النبي، بيروت، دالكتب العربي، ص173-170، ترجمه له اختصار و نقل به معنا.

66- نامه دانشوران ناصری، ج9، ص298.

67- ديوان امام شافعي، ص152.

68- دیوان امام شافعی، ص62.

 

69- ينابيع المودة، باب 62، ص355.

70- امام علي (ع) خورشيد بي غروب، ص304، به نقل از ابطال الباطل، تأليف قاضي فضل بن روزبهان.

71- همان، ص308، به نقل از كتاب «سيدالشهادء» اثر شهيد دستغيب، ص118.

72- يعني براي انفاق به يك يهودي محتاج، چادر خود را فروخت.

73- محمد اقبال لاهوري، كليات اشعار فارسي اقبال لاهوري، چاپ دوم، سازمان انتشارات جاويدان، 1361 ش، ص‏103.

74- سليمان كتاني، فاطمة الزهراء (س) وترٌ فى غِمدٍ [زهي در نيام]، بيروت، دارالكتب العربي، 1399ق، ترجمه ص21.

75- الأزهر، بزرگ‌ترين دانشگاه اسلامي جهان به شمار مي‌رود. كلمه «الأزهر» از حروف كلمه «الزهراء» اخذ شده است كه نام فاطمه (س) است.

76- فاطمة الزهراء (س) وترٌ فى غِمدٍ، ص31.

77- فاطمة الزهراء (س) وترٌ فى غِمدٍ، ص148.

78- عقيقي بخشايشي، صديقه طاهره (س)، چاپ دوّم، قم، دفتر نشر نويد اسلام، 1371ش، ص174، به نقل از كتاب «شخصيات قلقه» عبدالرحمن بدوي.



تاريخ : ۱۳۹۶/۰۵/۲۸ | ۹:۲ ب.ظ | نویسنده : عسکری اسلامپور کریمی |
.: Weblog Themes By Slide Skin:.