آفــــــاق انــدیــشــه هــا  تأسیس 1388

در این وبلاگ مطالب بسیار آموزنده در مباحث معارف اسلامی...سیاسی و... درج می گردد.

آفــــــاق انــدیــشــه هــا  تأسیس 1388

عسکری اسلامپور کریمی
آفــــــاق انــدیــشــه هــا  تأسیس 1388 در این وبلاگ مطالب بسیار آموزنده در مباحث معارف اسلامی...سیاسی و... درج می گردد.

باقرالعلوم(ع)، پایه گذار نهضت بزرگ و پویای علمی


بسم الله الرحمن الرحیم
باقرالعلوم(ع)، پایه ­گذار نهضت بزرگ و پویای علمی[1]


عسکری اسلامپورکریمی[2]

اشاره

آغاز دوران امامت نوزده ساله امام باقر(ع) مصادف شد با درگیری و نزاع میان دو گروه ریاست­طلب و طمّاع بنی­امیه و بنی­عباس، برای دستیابی به حکومت و ریاست غاصبانه. آنان برای رسیدن به قدرت، همچون گرگهای گرسنه به جان هم افتاده بودند. به حدّی این دو گروه قدرت­طلب و دنیاپرست به کشمکش و درگیری سیاسی - نظامی پرداخته و باهم مشغول شدند که از اوضاع سیاسی ـ اجتماعی اطراف خود غافل ماندند و یا این که فرصت و قدرت پرداختن به این­گونه مسایل را نداشتند. از این رهگذر بهترين موقعيت و شرايط يك نهضت و قيام بزرگ علمي برای امام باقر(ع) فراهم گردید. در آن شرايط شيعه مثل سال‌هاي پيش از آن حضرت، در تنگنا نبود. اين موقعيّت باعث شد تا آن امام همام به نشر و اشاعه حقايق و معارف الهي پرداختند و مشكلات علمي را تشريح و نهضت علمي دامنه‌داري را به وجود آوردند و مقدمات تأسيس يك دانشگاه بزرگ اسلامي را كه در دوران امامت فرزند گراميش امام صادق(ع) به اوج رسيد، پي­ريزي کردند. امام باقر(ع) از این فرصت پیش‌آمده، به احسن وجه بهره و استفاده برده، شاگردان فراوانی تربیت کرد و علوم بی‌شماری را به آنان تعلیم داد.

ابعاد نهضت علمی آن حضرت به حدّی گسترده بود که علاوه بر مراکز شیعه­نشین مانند مدینه و کوفه، مناطق جدیدی مانند خراسان را که از مرکز حکومت امویان به دور بود، تحت پوشش قرار داد. در این نوشتار به عمده­ترین فعالیت­های علمی آن حضرت می­پردازیم.

شناخت کوتاهی از زندگی امام باقرالعلوم(ع)

پنجمین اختر فروزان آسمان امامت و ولایت و هفتمین گوهر عرش عصمت، در سال57 هجری در «مدینه منوّره» چشم به جهان هستی گشود. نامش محمّد و کنیه­اش ابوجعفر، پدر ارجمندش، امام علی بن الحسین(ع) و مادر مکرّمه­اش فاطمه، دختر امام حسن مجتبی(ع) است که امام صادق(ع) از او با این تعبیر یاد می­کرد: «كَانَتْ صِدِّيقَةً لَمْ تُدْرَكْ فِي آلِ اَلْحَسَنِ اِمْرَأَةٌ مِثْلُهَا؛ او بسيار راستگو بود، و در خاندان امام حسن مجتبی(ع)، بانويي مانند او ديده نشد».[3]بدین­ترتیب، آن امام همام از جانب والدین(پدر و مادر)، به شجره طیّبه نبوّت منتهی می­گردد و نخستین مولودی است که هم از نظر پدر و هم از طرف مادر، فاطمی و علوی بوده است؛ به سبب این کرامت به: «هاشِمِیٌّ مِنْ هاشِمِیَّیْنِ وَعَلَوِیٌّ مِنْ عَلَوِیَّیْنِ وَ فاطِمِیٌّ مِنْ فاطِمِیَّیْنِ»[4]نایل شدند. براین اساس، امامت از نسل حسنین(ع) امتداد یافت و ائمه بعدی از امام باقر(ع) تا امام مهدی(عج) به این کرامت مفتخر شدند که از نسل سبطین پیامبر(ص) باشند و فاطمه بنت الحسن مادر هشت امام شیعه و مصداقِ «ارْحام مطَهَّره» است.

در منابع روایی فریقین از پیامبر اکرم(ص) نقل مي‌كنند كه آن حضرت به جابربن عبدالله انصاري فرموده است: «يَا جَابِرُ! يُوشَكُ اَنْ تَبْقَي حَتّي تَلْقيَ وَلَداً لي مِنَ الْحُسَيْنِ يُقَالُ لَهُ مُحَمَّدٌ "يَبْقُرُ عِلْمَ النَّبِيّيِنَ بَقْراً"‌، فَاِذَا لَقِيتَهُ فَاْقَرأهُ مِنّيِ السَّلاَمُ؛ اي جابر! تو زنده مي‌ماني و مردي از اولاد حسين را كه نامش محمد است ملاقات مي‌‌‌كني كه او علم انبيا را مي‌شكافد. هنگامي كه او را ديدي،‌ سلامم را به او برسان».[5]

آن امام همام، افزون بر القاب «الشبیه»[6]،«الامین»، «هادی»، «صابر» «شاهد»، که هر کدام به مناسبتی به ایشان اعطا شده، به طور عمده به «باقر»، شهرت یافته است. "باقر" به معنای شکافنده علوم است. در کتب لغت درباره علت این نامگذاری آمده است: «التَّبَقُّرُ التَّوَسُّعُ في العلم و المال و کان يقال محمدبن علي بن الحسين بن علي الباقر رضوان الله عليهم لِاَنَّهُ بَقَرَ الْعِلْمَ وَعَرَفَ اَصْلَهُ وَاسْتَنْبَطَ فَرْعَهُ؛ «تبقر»، داشتن علم و مال زياد را گويند و به محمد بن علي بن حسين بن علي(ع) بدان جهت باقر گفته مي­شود که آن حضرت علم را شکافت و اصول آن را مشخص و طرز استنباط فروع علم از اصول آن را بيان فرمود».[7] در تاریخ يعقوبي آمده است: «کان سْمُّيُ الباقر، لِاَنَّهُ بَقَرَ الْعِلْمَ؛ بدان سبب باقر ناميده شد که علم را شکافت».[8]

آن حضرت بعد از شهادت پدرش امام سجاد(ع) در سال 95 هـ.ق، كشتي هدايت امّت را در ميان طوفانهاي حوادث راهبري كرد و به مدت 19 سال پيشوايي شيعيان را عهده­دار شد. شهادت آن حضرت در هفتم ذیحجّه سال 114 هجرى قمرى در 57 سالگى، به دستور هشام بن عبدالملك خلیفه اموى، به وسیله خوراندن سمّ، اتّفاق افتاد و مزار شریفش در مدینه در قبرستان بقیع است.

ژرفای دانش بیکران باقرالعلوم(ع)

اگر ارزش و قیمت انسان به مقدار اندیشه و دانش او باشد، پس آن کسی که از دانش برتر بهره‏ور است، از ارزش والاتر بهره‏مند خواهد بود. دانشی که عترت پیامبر(ص) از آن بهره‏ورند، دو ویژگی مهم دارد: یکی گستردگی و ژرفای آن است. دانش عترت از ژرفا و عمق وصف ناشدنی و از گستره بی‏پایان بهره‏مند است. دیگری زلالیت و شفافیت آن است. در آگاهی و دانش عترت هیچ­گونه غبار و ابهام راه ندارد؛ زیرا دانش آنان دانش مدرسه‏ای و متداول نیست. دانش آنان "لدُنّی" و مستقیم از پیشگاه خدای عالم و آگاه است. ازاین­رو، زلال و بی‏غبار است. وجود مقدس حضرت باقر العلوم(ع) در ژرفای دانش، آن مقدار گسترده و عمیق است که لقب زیبای باقر العلوم(شکوفا کننده دانش) زیبنده حضرت قرار می‏گیرد. باقر العلوم از دانش خویش این­گونه پرده برمی‏دارد: «نَحْنُ خُزَّانُ عِلْمِ اَللَّهِ وَ وَرَثَةُ وَحْيِ اَللَّهِ وَ حَمَلَةُ كِتَابِ اَللَّهِ؛ ما خزینه‏های دانش خدا، و وارثان وحی خدا و حاملان کتاب خدا هستیم»[9]؛ «نَحْنُ الْمِنْهاجِ وَ نَحْنُ مَعْدِنُ النُّبُّوُّةِ وَ نَحْنُ مَوضِعُ الرِّسالَةِ؛ ما اماماني هستيم رهنما و چراغهاي درخشان و معدن نبوت و پیامبری و محل رسالت می‏باشیم».[10] می‏فرماید: «لَکِنَّ اللَّهَ جَلَّ ثَنَاؤُهُ اخْتَصَّنَا مِنْ مَکْنُونِ سِرِّهِ؛ خدای بلند مرتبه از زلال‏ترین دانش خویش و اسرار پنهانی خویش ما را (فقط ما را) بهره‏مند ساخته است».[11]

باقر العلوم(ع)، به سان خورشيدي گيتي فروز، بر سپهر دانش پرتو افكن بود و در بيان برتري و بزرگي اين جايگاه، همين بس كه بيشترين حديث در بين جوامع حديثي شيعه، از آن امام همام و فرزند خردمندش امام صادق(ع) است و اين خود بزرگترين گواه در برجستگي شخصيت علمي آن حضرت است. بسياري از دانشمندان بزرگ اسلامي درباره جايگاه علمي امام، جملات بسيار زيبايي بر زبان رانده و يا نگاشته­اند كه همچنان، تاريخ آن را در خاطر خود نگاهداري مي ­كند.

رجال و شخصيتهاي بزرگ علمي آن روز و همچنين عده­اي از ياران پيامبر(ص)، كه هنوز در قيد حيات بودند، از محضر آن امام همام استفاده مي­كردند. «جابربن يزيد جعفي» و «كيسان سجستاني» (از تابعين) و فقهايي مانند: «ابن مبارك»، «زهري»، «اوزاعي»، «ابوحنيفه»، «مالك»، «شافعي» و «زياد بن منذر نهدي» از آثار علمي او بهرهمند شده و سخنان آن حضرت را بي واسطه و گاه با چند واسطه، نقل نموده­اند و درباره برجستگي علمي او سخن رانده­اند.[12] همچنین کتابها و مؤلّفات دانشمندان و مورّخان اهل­تسنن مانند: طبرى، بلاذرى، سلامى، خطیب بغدادى، ابونعیم اصفهانى، و کتبى مانند: موطأ مالک، سنن ابى داود، مسند ابى حنیفه، مسند مروزى، تفسیر نقاش، تفسیر زمخشرى، و غیره، که از مهمترین کتب جهان تسنّن است، پر از سخنان پرمغز امام باقرالعلوم(ع) است و همه جا جمله: «قال محمدبن على» و یا «قال محمد الباقر» به چشم مى­خورد.[13]

بسیاری از بزرگان اهل­سنت نیز به عظمت و شهرت علمی و دینی آن حضرت گواهی داده‌اند. ابن حجر هَیْثَمی در «صواعق المحرقه» می­نویسد: «او را باقر از این جهت می‌گفتند که همچنان که زمین را می­شکافند و خزائن و معادن و منابع و جواهر قیمتی آن کشف گردد و ظاهر شود او زمین علم را شکافت و لطایف و دقایق و معارف و حقایق احکام را با حکم و لطائف آن ظاهر ساخت که بر کسی جز روشن‌ضمیران آشکار نبود و به حقایق کوردلان بد طینت و بدسرپرست واقف نخواهند شد و ازاین­رو او را باقر علم و جامع علم و ناشر علم و بلند گرداننده‌ علم گفتند».[14]

به یقین از نظر بسياري از علماي اهل­سنت، امام باقر(ع) در زمان حيات خويش شهرت فراواني داشته و همواره محضر او از دوستدارانش، از تمامي بلاد و سرزمينهاي اسلامي، پر بوده است. موقعيت علمي آن حضرت، به مثابه شخصيتي عالم و فقيه، به ويژه به عنوان نماينده علوم اهل­بيت(ع) بسياري را وامي­داشت تا از محضر او بهره گيرند و حلّ اشکالات علمي و فقهي خود را از او بطلبند.

در ميان مراجعه کنندگان، آن­چنان خضوعي نسبت به شخصيت علمي امام به چشم مي­خورد که عبدالله­ بن عطاي مکّي مي­گفت: «من علما را نزد هیچ کس کوچکتر از نزد ابی جعفر ندیدم؛ زیرا همگی در برابر او متواضع بودند و به حق و دانش او معرفت داشتند و از او علم فرامی­گرفتند. ابومحمد حَکَم بن عُتیبه کندی کوفی را با آن جلالت و سن مشاهده کردم که در مقابل او نشسته است و از او علم فرامی­گیرد؛ آن­گونه که کودک به نزد معلم رفته و از او علم فرامی­گیرد.[15]این در حالی است که ابن عُتیبه ـ بنا بر نقل راویان ـ از بزرگ­ترین علمای عصر خود بوده است؛ چنان که مجاهدبن رومی می­گوید: حَکَم را در مسجد خیف مشاهده کردم، در حالی که علمای مردم همگی عیال (نیازمند) او بودند و از او بهره می­بردند.[16]

آن حضرت همانند پدر بزرگوارش امام سجاد(ع)، که شهرت عظيم علمي در ميان مردم داشت، مورد احترام خاص و عام بود. محمد بن منکدر که خود يکي از محدثان معروف اهل­سنت بود، در عظمت امام پنجم شيعيان چنين مي­گويد: من جانشين علي بن الحسين از ميان فرزندان او را ـ که نزديکترين آنان به او از نظر علم و فضيلت هم مي­بايست باشد ـ نديده بودم تا روزي که به محضر فرزندش محمد باقر(ع) رسيدم. آن سان که من می­خواستم او را اندرز دهم، ولی او مرا اندرز داد.[17]

ذهبي درباره امام باقر(ع) مي­نويسد: «کان أَحَدُ مَنْ جَمَعَ بين العلم و العمل و السؤدد و الشَّرَف و الثِّقة و الرِّزانة و کان أهلاً للخلافة؛ او، از کساني است که بين علم و عمل و آقائي و شرف و وثاقت و متانت جمع کرده و اهليت براي خلافت داشت».[18]

شهرت علمی آن حضرت در زمان خود ايشان، نه تنها در حجاز که: «کان سيّد فقهاء الحجاز»[19]، بلکه حتّي در عراق و خراسان نيز به طور گسترده فراگير شده بود. چنان­که راوي مي­گويد: ديدم که مردم خراسان دورش حلقه زده و اشکالات علمي خود را از او مي­پرسيدند.[20]

فراواني و گستردگي روايات امام در زمينه­هاي فقه، اعتقادات و علوم ديگر اسلامي، سبب شد تا محدثان اهل­سنت نيز از آن حضرت نقل حديث نمايند. يکي از معروفترين آنها «ابو حنيفه» است. او با توجه به اين که بيشتر احاديث وارده از طريق اهل­سنت را نمي­پذيرفت، روايات زيادي از طريق اهل­بيت و به ويژه امام باقر(ع) نقل کرده است.[21]

ستایشگران او، تنها شیعیان و پیروان وی نبوده­اند، بلکه بسیاری از آنان که راه امامیه را باور نداشتند و بر بینش شیعه درباره خلفا، نقدهای شدید و تندی نوشته­اند، و حتّی متعصبین آنها که لعن و طعن بر شیعه را ضروری می­شمرده­اند، زمانی که با چهره روشن و انکارناپذیر علمی و عملی باقرالعلوم(ع) مواجه می­شدند، لب به تحسین و ستایش می­گوشوده­اند. بنابراین­ مقام بزرگ علمى و اخلاقى باقرالعلوم(ع) مورد تصدیق دوست و دشمن بود. به قدرى روایات و احادیث، در زمینه مسائل و احکام اسلامى، تفسیر، تاریخ اسلام، فتوا، و احکام حلال و حرام و انواع علوم، از آن حضرت به یادگار مانده است که تا آن روز از هیچ­یک از فرزندان امام حسن و امام حسین(ع) به جا نمانده بود.[22] نشر این احادیث سبب شد که آن حضرت در آن روزگار به عنوان امام، عالم، فقیه و محدّث شناخته شود.
اوضاع علمي عصر امام باقرالعلوم(ع و مهم­ترین اقدامات آن حضرت

امام باقر(ع) در عصری امامت خويش را آغاز كرد كه جامعه اسلامي در وضع فرهنگي نابساماني به سر مي­برد و عرصه فرهنگي جامعه گرفتار چالش­هاي عميق عقيدتي و درگيري­هاي مختلف فقهي ميان فرق اسلامي شده بود. اگر چه تنشهای سیاسی پس از حادثه دلخراش عاشوراي سال 61 هجري، فروکش کرده بود و بنی­امیه توانسته بود با شکست برخی از احزاب سیاسی مانند عبدالله بن زبیر، حاکمیت سیاسی­اش را نسبتاً استحکام بخشد، امّا در این اوضاع، بسیاری از دانشمندان از صحنه سیاسی دور شده بودند و حركت گسترده­اي در زمينه­هاي مختلف علمي با بحث و بررسي درباره مسائل گوناگون آغاز شده بود. بحث و تبادل نظرهاي علمي در اين برهه و پيدايش مكتبها و سبكهاي مختلف علمي پس از مدتها ركود، رونق فراواني به بازار علم بخشيد. بررسي نقش درخشان امام باقر(ع) در اين دوره در روشن سازي افكار عمومي دانشمندان اسلامي، به ويژه خردورزان شيعه بسيار داراي اهميت و برتري است. با آغاز امامت امام باقر(ع)، گام مهم و به سزايي در راستاي تبيين آراي شيعه برداشته شد و جنبش تحسين برانگيزي در ميان دانشمندان شيعي به وجود آمد و با این جنبش، خطر افکار آلوده و نظریات فرقه­های منحرف متزلزل شد و این حقیقتی است که حتّی علمای اهل­سنت؛ نظیر: «ابن مبارک» «زهری»، «مالک» و «شافعی» نیز به آن اعتراف کردند. امام باقر(ع) با برقراری حوزه درس و تحکیم مبانی معارف و اصول ناب اسلامی تلاشهای فراوانی انجام داد؛ مهم­ترین اقدامات علمی باقرالعلوم(ع) عبارت­ اند از:

ادامه مطلب....



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۴۰۴/۱۰/۰۱ | ۷:۳۲ ب.ظ | نویسنده : عسکری اسلامپور کریمی |

فضیلت ماه رجب و مناسبتهاى مهم آن

ماه رجب، آغاز پرفضیلت ترین سه ماه سال است (رجب, شعبان و رمضان) که هر سه ماه از مقام والایى در میان دیگر ماه هاى سال برخوردارند. گو این که این ماه, حتى در جاهلیت نیز مورد احترام زیادى بوده و آن را حرام مى نامیدند زیرا جنگ و کارزار را نیز در این ماه ناروا و ممنوع مى دانستند. و چون به احترام ماه رجب, تمام سلاح ها بر زمین گذاشته مى شد, آن را ((اصم)) نیز نام گذارى کرده اند.
رسول اکرم ـ صلى الله علیه و آله ـ در فضیلت این ماه چنین مى فرماید: ((الا ان رجب شهر الله الاصم و هو شهر عظیم و انما سمى الاصم لانه لایقارنه شهر من الشهور حرمه و فضلا عند الله تبارک و تعالى)).
((إلا ان رجب و شعبان شهراى و رمضان شهر امتى)).
((إلا و من صام من رجب یوما ایمانا و احتسابا استوجب رضوان الله الاکبر و إطفى صومه فى ذلک الیوم غضب الله)).
اى مردم بدانید که ماه رجب ماه ((اصم)) خداوند است و همانا ماهى است بس عظیم و بزرگ و علت نام گذارى این ماه به ((اصم)) این است که هیچ ماهى از ماه هاى سال از نظر فضیلت و حرمت نزد خداى تبارک و تعالى, به آن نمى رسد.
هان! ماه رجب و ماه شعبان دو ماه من اند و ماه رمضان ماه امتم.
هان! هر که یک روز از ماه رجب را با ایمان و براى رضاى خدا روزه بدارد, به نعمت رضوان بزرگ الهى نایل آید, و روزه اش در آن روز خشم خداوند را فرو مى نشاند.
و آن چه بیش تر بر عظمت و احترام این ماه افزوده است, مناسبت هاى آن است که در رإس آن ها عید بزرگ مبعث رسول اکرم ـ صلى الله علیه و آله و سلم ـ (27 رجب) و عید میلاد امیرالمومنین مولاى متقین على بن ابى طالب علیه افضل الصلاه والسلام (13 رجب) مى باشد.

(13 رجب) روز ولادت امیرالمومنین علیه السلام:
حضرت امیرالمومنین روز 13 رجب و 33 سال قبل از هجرت در کعبه ـ خانه خدا ـ به دنیا آمد. او نخستین و آخرین کسى است که در کعبه زاده مى شود.
حافظ گنجى شافعى در الکفایه خود در این باره مى گوید:
امیرالمومنین على بن ابى طالب در مکه در بیت الله الحرام, شب جمعه 13 رجب, 33 سال پس از عام الفیل, متولد شد. هیچ کس جز او در خانه خدا به دنیا نیامده و نخواهد آمد و همین براى تعظیم مقام والایش کافى است.
شیخ صدوق در مورد ولادت امام على علیه السلام چنین مى گوید:
یزید بن قعنب مى گوید: من همراه با عباس بن عبدالمطلب و گروهى از بنى عبدالعزى در برابر خانه خدا نشسته بودیم. ناگهان فاطمه بنت اسد به کنار خانه خدا آمد, در حالى که 9 ماه از مدت حمل او به على بن ابى طالب مى گذشت. درد زایمان بر او عارض شد, دست ها را به دعا بلند کرد و با خداى خود چنین مناجات نمود:
((پروردگارا! من به تو و پیامبران و کتاب هایى که از سوى تو نازل شده است ایمان دارم و سخن جدم حضرت ابراهیم خلیل را گواهى مى دهم; همان کسى که این بیت عتیق را ساخت, پس به حق آن کس که این خانه را بنا کرد و به حق جنینى که در شکم دارم, زایمان را بر من آسان فرما.))
یزید بن قعنب ادامه مى دهد:
ناگاه دیدیم پشت کعبه شکافته شد و فاطمه بنت اسد به درون خانه خدا وارد شد و از دیدگانمان پنهان ماند, سپس دیوار خانه به هم آمد! رفتیم که قفل را باز کنیم تا از حقیقت قضیه آگاه گردیم ولى قفل خانه خدا باز نشد که نشد. دانستیم که این امرى است الهى.
سه روز بر این منوال گذشت, در روز چهارم مادر على ـعلیه السلام ـ در حالى که او را بر دست خود گرفته بود, از خانه خارج شد و چنین گفت:
((انى فضلت على من تقدمنى من النسإ لان آسیه بنت مزاحم عبدت الله عزوجل سرا فى موضع لایحب ان یعبدالله الا اضطرارا و ان مریم بنت عمران هزت النخله الیابسه بیدها حتى إکلت منها رطبا جنیا و انى دخلت البیت الحرام فاکلت من ثمار الجنه و إوراقها فلما إردت إن إخرج, هتف بى هاتف: یا فاطمه! سمیه علیا فهو على والله العلى الاعلى یقول: انى شققت اسمه من اسمى و إدبته بإدبى و وقفته على غامض علمى و هو الذى یکسر الاصنام فى بیتى و هو الذى یوذن فوق ظهر بیتى و یقدسنى و یمجدنى فطوبى لمن احبه و إطاعه و ویل لمن ابغضه و عصاه)).
همانا بر بانوانى که پیش از من بودند, برترى دارم زیرا آسیه دختر مزاحم در پنهانى و در جایى که نباید خدا را عبادت کنند, به پرستش و عبادت خدا مى پرداخت و مریم دختر عمران, درخت خشک خرما را تکان داد تا از آن رطب تازه بچیند و بخورد, و اما من در خانه خدا وارد شدم (و مهمان او گشتم) و از میوه ها و برگ هاى بهشتى تناول کردم و هنگامى که خواستم از خانه بیرون آیم, هاتفى مرا ندا داد که: اى فاطمه! فرزندت را ((على)) نام گذار چرا که او على و بزرگ است و خداى على اعلى مى فرماید: من نام او را از نام خود برگرفتم و او را به آداب خود ادب کردم و بر پنهانى هاى علمم آگاه ساختم. او کسى است که بت ها را در خانه ام مى شکند. او کسى است که بر پشت بام خانه ام اذان مى گوید. او کسى است که مرا بسیار ستایش و تمجید مى کند. پس خوشا به حال کسانى که او را دوست داشته باشند و اطاعتش کنند و واى بر کسانى که او را دشمن داشته و مخالفتش نمایند.(امالى صدوق ـ ص80)
نه تنها شیعیان بر این مطلب اتفاق نظر دارند, که بسیارى از مورخان و محدثان و علماى اهل سنت نیز بر این مطلب اذعان مى نمایند و گواهى مى دهند که على زاده کعبه است و جز او کسى در خانه خدا متولد نشده و نخواهد شد. این فضیلت مانند بسیارى از فضایل دیگر, مخصوص على است و هیچ کس در آن ها شریک نمى باشد, چه او نور خدا و کلمه خدا و پرچم هدایت خدا است. او مظهر حق تعالى است در جهان دنیا و جامع تمام کمالات و فضایل معنوى است. او برترین و بافضیلت ترین انسان روى زمین ـ پس از رسول خدا(ص) ـ است.
ابن عباس گوید:
روزى رسول خدا ـ صلى الله علیه و آله ـ با مردم سخن مى گفت, در ضمن سخنانش فرمود:
اى مردم! کیست که سخنش از سخن خداو ند بهتر و درست تر باشد؟ اى مردم! همانا خداوند به من دستور داده است که على را به عنوان پیشوا, امام, خلیفه و وصى خود به شما معرفى کنم و او را برادر و وزیر خود قرار دهم.
اى مردم! على پس از من باب هدایت و دعوت کننده مردم به سوى خداوند مى باشد. على, پارساترین و برگزیده ترین مومنان است ((و من إحسن قولا ممن دعا الى الله و عمل صالحا و قال اننى من المسلمین)) و چه کسى سخنش ارزشمندتر است از آن کس که مردم را به سوى خدا فرا مى خواند و کارهاى شایسته انجام مى دهد و مى گوید: من از مسلمانانم.
اى مردم! على از من است. فرزندان على فرزندان من هستند, و او همسر دختر عزیزم است.
فرمان او فرمان من و نهى او نهى من است. پس اى مردم, بر شما باد به طاعت و فرمان بردارى از او و زنهار از نافرمانى و مخالفتش چرا که اطاعتش, اطاعت من و نافرمانیش, نافرمانى من است.
اى مردم! على صدیق این امت و فاروق آن است . و على محدث و سخن گوى این امت است. على هارون, یوشع, آصف و شمعون امت است. على الگوى هدایت و کشتى نجات و طالوت امت و ذوالقرنین آن است.
اى مردم! على آزمایش خداوند بر مردم است و على حجت بزرگ پروردگار است. على آیت عظماى الهى و پیشواى هدایت و عروه الوثقى دین است.
اى مردم! على با حق و حق با على است و على زبان گویاى حق است.
اى مردم! على قسیم الجنه والنار (قسمت کننده بهشت و دوزخ) است. هیچ یک از شیعیان و پیروانش به جهنم نمى روند و هیچ یک از دشمنانش از جهنم رها نمى شوند و همانا هیچ یک از دشمنانش به بهشت ره نمى یابند و هیچ یک از پیروانش از بهشت دور نمى شوند.
اى یاران و اصحاب من! من ناصح و خیرخواه شما هستم و هم اکنون رسالت و پیغام خدایم را به شما رساندم ولى چه کنم که شما ناصحان را دوست نمى دارید؟!
این عید سعید را به مقام شامخ حضرت ولى الله الاعظم إرواحنا لتراب مقدمه الفدإ, تهنیت عرض مى کنیم و این روز فرخنده را به تمام پیروان و علاقمندان و شیعیان آن حضرت به ویژه ملت فداکار ایران که افتخار پیروى از وجود مقدسش را دارد, تبریک مى گوییم و امیدواریم خداوند ما را جزء شیعیان واقعى آن حضرت قرار دهد و در روز تقسیم بهشت و دوزخ, ما را جزء ساکنان بهشت برینش به حساب آورد, هر چند لیاقت همنشینى با آن انوار الهیه را نداشته باشیم, زیرا بى گمان ما محب و علاقمند او و فرزندان معصوم و مطهرش هستیم و چنان که پیامبر مى فرماید: ((المرء مع من إحب)) پس بارالها ما را با هر که دوست داریم محشور فرما.
یک بار دیگر این عید بزرگ را به مقام معظم رهبرى و ملت و امت اسلامى تبریک و تهنیت عرض مى کنیم.

مناسبت هاى دیگر ماه:
فهرست وار مناسبت هاى دیگر ماه بزرگ رجب را مى شمریم:

ـ اول رجب: سالروز ولادت پیشواى پنجم, حضرت امام محمد باقر ـ علیه السلام ـ است که در نخستین روز از ماه رجب سال 57 هجرى در مدینه منوره به دنیا آمد. آن حضرت چهار سال از عمر مبارکش را با جد بزرگوارش امام حسین ـ علیه السلام ـ گذراند و 35 سال با پدرش امام سجاد علیه السلام. و پس از شهادت پدر, 18 سال زندگى کرد که مدت امامت آن حضرت را تشکیل مى دهد.
امام باقر ـ علیه السلام ـ در روز هفتم ذى حجه از سال 114 هجرى در سن 57 سالگى به شهادت رسید.
روز ولادت آن بزرگوار را به عموم شیعیانش تبریک و تهنیت مى گوییم.

ـ دوم رجب: امام على بن محمد الهادى علیهما السلام, دهمین امام و پیشواى شیعیان در روز دوم رجب یا پنجم رجب از سال 212 یا 214 هجرى در روستایى به نام ((بصریا)) نزدیک مدینه منوره به دنیا آمد. و طبق برخى روایات در روز سوم رجب یا 25 جمادى الثانى از سال 254 هجرى در سامرا به شهادت رسید. امام هادى ـ علیه السلام ـ 6 سال و 5 ماه همراه با پدر زندگى کرد و پس از شهادت پدر 33 سال زیست که مدت امامتش مى باشد.
روز ولادت حضرتش را به شیعیانش تبریک, و روز وفاتش را تسلیت مى گوییم و امیدواریم خداوند ما را با آن حضرت محشور فرماید.

ـ دهم رجب : امام نهم, حضرت محمد بن على الجواد علیهماالسلام در روز جمعه دهم ماه رجب از سال 195 هجرى به دنیا آمد. آن حضرت در سن 8 یا 9 سالگى به امامت رسید و 17 سال مدت امامتش به طول انجامید, یعنى عمر مبارکش از 26 سال تجاوز نمى کند. ولى به هر حال سن و سال براى آن بزرگواران و پیشوایان معصوم مطرح نیست, چه این که آن ها برگزیدگان خدایند و از آغاز تولد, انسان کامل هستند ((و آتیناه الحکم صبیا)).
امام جواد روز ششم ذى حجه یا به قولى در روز آخر ماه ذىقعده ازسال 220 هجرى به شهادت رسید.
روز ولادت این امام معصوم بر همه پیروانش مبارک باد.

ـ 25 رجب : در این روز, هفتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت حضرت امام موسى کاظم ـ علیه السلام ـ در سن 55 سالگى در سال 183 در زندان سندى بن شاهک ـ لعنه الله علیه ـ و به دستور هارون الرشید عباسى ـ لعنه الله علیه ـ به شهادت رسید.
امام کاظم ـ علیه السلام ـ که معروف به باب الحوائج است 55 سال مدت عمر مبارکش مى باشد که 25 سال آن دوران امامتش است.
فرا رسیدن روز شهادت آن حضرت که روز غم و اندوه مسلمین است را تسلیت مى گوییم و امیدواریم این باب الحوائج ما را در روزى که ((لاینفع مال و لابنون)) است, دست ما را بگیرد و شفاعتمان کند, آمین رب العالمین.

ـ 27 رجب: یکى از بزرگ ترین اعیاد اسلامى است. روزى است که رسول خدا به پیامبرى مبعوث شد و وحى بر آن حضرت نازل گشت. امروز روز ولادت اسلام است و روزى است که مردم از ظلمات بیرون آمدند و به نور پیوستند, لذا بر امت است که امروز را در سراسر جهان جشن بگیرند و شادمانى کنند; جشنى بزرگ که سزاوار این روز بسیار بزرگ باشد.
((هو الذى بعث فى الامیین رسولا منهم یتلو علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب والحکمه و ان کانوا من قبل لفى ضلال مبین)).
حضرت امیرالمومنین ـ علیه السلام ـ دوران بعثت را چنین تعریف مى کند:
((پیامبر در حالى برانگیخته شد که مردم در فتنه ها و آشوب ها و سرگردانى هاى دوران جاهلیت گرفتار بودند, همان فتنه ها که طناب خانه دین را مى گسست و ستون هاى ساختمان یقین را درهم مى ریخت. در اصل دین اختلاف افتاده و مطلب بر مردم مشتبه شده بود, آن سان که راه رهایى از آن حیرت ها و سردرگمى ها تنگ شده و مصدر هدایت و راهنمایى از دیدگانشان مخفى مانده بود.
پس راه حق گمنام و کورى ضلالت, جهان را فراگیر شده بود. خداوند و پروردگار خود را نافرمانى مى کردند و شیطان دور شده از رحمت الهى را اطاعت مى نمودند. ایمان از میان رفته بود و ستون هایش درهم ریخته و نشانه هایش ناشناخته مانده و راه هایش فرسوده و جاده هایش برطرف شده بود. شیطان را فرمان مى بردند و در راه هایش گام مى نهادند و به آبخورهایش سر مى زدند و شیطان پرچم هاى خود را توسط آنان برافراشته مى کرد. در فتنه هایى که مردم را پایمال نموده و همگى در آن سرگردان و گرفتار آمده بودند...))(نهج البلاغه, خطبه2)
این روز بسیار فرخنده و عید سعید را به عموم مسلمین به ویژه برادران و خواهران مسلمان ایران که افتخار پیروى صادقانه از رسول الله را دارند, تبریک و تهنیت فراوان عرض مى کنیم.
مبارک باد بر ملت ایران این عید بزرگ اسلامى./ نویسنده سید محمد جواد مهری/ مجله پاسدار اسلام/شماره 203/ 1377ش.



تاريخ : ۱۴۰۴/۰۹/۳۰ | ۶:۱ ب.ظ | نویسنده : عسکری اسلامپور کریمی |

نگاهی گذارا به انس امام باقر (ع) با قرآن

نگاهی گذرا به انس امام باقر (ع) با قرآن

مقاله کوتاه/عسکری اسلامپورکریمی

در روايات آمده است که: «امام باقر (ع)، خوش­صوت‌ترين قاري قرآن بود. شب هنگام، زماني كه برمي‌خاست و به قرائت قرآن، مشغول مي‌گرديد، صوت خود را بلند مي‌كرد. در آن هنگام كه سقّاها، براي آوردن آب، از كنار او مي‌گذشتند و همچنين، زماني كه عابران از آنجا عبور مي‌كردند، به خاطر صوت خوش آن حضرت، مي‌ايستادند و به قرائت قرآن او، گوش فرامي‌دادند.[1]

امام باقر (ع) فرموده است: «قرآن را با آواز بخوانید، زیرا خداوند عزّ و جلّ‏ دوست مى‏دارد که با صداى خوش قرآن خوانده شود.»[2]

آن حضرت همواره براى اثبات مدّعاهاى خود از آيات قرآن بهره مى‏گرفت و مى‏فرمود: «هر چه را مى‏گويم، از من سؤال كنيد كه گفته‏ات در كجاى قرآن آمده تا آيه مربوط به آن را تلاوت كنم.»[3]آن امام همام به اندازه‏اى بر آيات قرآن تسلّط داشت و قرآن را به گونه‏اى تفسير مى‏نمود كه «مالك بن اعين جهنى» شاعر آن ‏عصر چنين سرود: «اگر مردم در صدد جستجوى علوم قرآن برآيند، بايد بدانند كه قريش بهترين داناى آن را دارد و اگر امام باقر (ع) در علوم قرآنى لب به سخن گشايد، فروع زيادى براى آن ترسيم خواهد نمود... .»[4]

امام باقر (ع) فرمود: «هر كه قرآن را در حال ايستاده در نمازش بخواند، خداوند در برابر هر حرفي از آن صد حسنه براي او بنويسد، و هركس آن را در نمازش نشسته بخواند، خداوند براي هر حرفي پنجاه حسنه برايش بنويسد و هر كه قرآن را در غير از نمازش بخواند، خداوند براي هر حرفي ده حسنه برايش بنويسد.»[5]

پی نوشتها:


[1]- بحارالانوار، ج2، ص195.

[2]- اصول کافى، دارالأضواء بیروت، ج2، ص616.

[3]- احتجاج طبرسى، ج2، ص169.

[4]- عمدة الطالب فى انساب آل ابى­طالب، ص195.

[5]- اصول كافي، ج2، باب ثواب قراءة القرآن، ص611.



تاريخ : ۱۴۰۴/۰۹/۳۰ | ۱۲:۱۶ ب.ظ | نویسنده : عسکری اسلامپور کریمی |

نگاه آلوده و پیامدهای آن

نگاه آلوده و پیامدهای آن

**مقاله چاپ شده در مجله پیام زن، 1382، شماره 142

عسکری اسلامپورکریمی

بیشتر مسائل زندگی ما به نگاههایمان بستگی دارد. انتخاب همسر، شغل، خانه، دوست و صدها موضوع دیگر، همه با «نگاه» پیوند دارد. چشم و نگاه آدمی، از مهم ترین عناصر مؤثر در تصمیم گیری است و منشأ اغلب نفرت ها، اشتیاق ها و انتخاب ها، نگاه است.

آدمی نمی تواند از تأثیر شنیده ها و دیده هایش بر مغز جلوگیری کند. این تأثیرپذیری به کمک شبکه اعصاب و فعالیت مغز صورت می گیرد و شخص نمی تواند با تلقین، چندان از تأثیر آن بکاهد. به همین علت است که در قرآن کریم، اهل ایمان از نگاه ناسالم و شنیدن چیزهای ناروا پرهیز داده شده اند، البته انسان در مقابل هر شنیدن و هر دیدنی، مسئولیت دارد(1).

پدیده نگاه، پدیده ای به ظاهر سطحی و زودگذر است، ولی تأثیرات اندوه بار آن را با بیان و قلم نمی توان نشان داد. این نوشتار، پدیده «نگاه آلوده» را از دیدگاه «روان شناختی» مورد بررسی قرار می دهد.

آدمی، موجودی لذت جو است که دوست دارد از همه حواس خود به نوعی لذت ببرد، هر چند پیوسته در شناخت لذت دچار اشتباه می شود و خود و دیگران را به خطر می افکند. نگاه برای انسان هنگامی منشأ لذت است که با تمرکز همراه باشد و ذهن را به خدمت بگیرد.

انگیزه چشم چرانی جز این نیست که فرد با تمرکز در هنگام نگاه و استخدام تخیّلات، در دنیای خیال به هوسرانی می پردازد. در حقیقت لذت نگاه، برگرفته از تخیّلاتی است

که نگاه در درون فرد می پروراند. نگاه و تخیّل را هیچ گاه نمی توان از یکدیگر جدا ساخت و بیننده، هر چند پاکدامن باشد و نگاه هوس آلود نکند، نمی تواند ذهن را از تخیّل غیر ارادی برهاند.

با نگاه متمرکز به چهره زیبا و مناظر شهوت انگیز، ذهن برای ارضای غریزه تحریک شده، به صحنه سازی می پردازد و از خصوصیات پیدا و ناپیدای آنچه دیده است، تصویری خیالی درست می کند و در عالم خیال به بهره وری می پردازد. در چنین حالت، ذهن فعال و قدرتمند انسان دچار نوعی رکود و اختلال می شود و از تفکر در امور متعالی و نوآوری سازنده دور می ماند و دچار نوعی استثمار فکری مرموز می شود که وی را از هر گونه تفکر دیگر باز می دارد(2).

این پدیده ذهنی، نخستین عامل به وجودآورنده زمینه گناه برای شخص است؛ بخصوص در دوران جوانی و دوران بحران غرایز. با دور شدن شخص از تربیتِ انسانی و دینی، چشم او که لطیف ترین اعضا و مهم ترین آنها برای شناسایی چیزها است، به عاملی تبدیل می شود که صاحب خود را به تباهی می کشاند. حال به پاره ای از آثار و پیامدهای نگاه اشاره می کنیم:

در گفتار پیشوایان معصوم علیهم السلام، جملاتی مشاهده می شود که به جوانب تأثیرات روانی و حتی اجتماعی نگاه، اشاره دارد. حضرت امام صادق(ع)می فرماید:

«النَّظرُ بریدُ الزِّنا؛ نگاه شهوت آلود، نامه رسانِ زناست».

گویا نگاه متمرکز و آلوده با ارسالِ تلگرافی بسیار فوری، بیننده اعضای بدن را به انجام روابط ناسالم دعوت می کند.

امام علی(ع) می فرماید: «چشم، دیده بان عقل و پرچمدار و جاسوس دل است».

در حقیقت دیده بان، مشاهدات خود را به مرکز اطلاعات گزارش می کند و در آنجا است که نسبت به مشاهداتِ او تصمیم گیری و نیروها بسیج می شوند. در بدن نیز مغز است که پیام های چشم را دریافت می کند و به تلاطم می افتد و هورمون های محرّک غرایز را به سراسر بدن گسیل می دارد. آنچه در مغز رخ می دهد شاید همان باشد که در این فرموده امام صادق(ع) نهفته است:

«النَّظَرةُ بَعْدَ النظرَةِ تَزرعُ فی القلب الشهوةَ و کفی بِها لِصاحبها فتنة؛ نگاه های پیاپی، بذر شهوت را در دل می افشاند و همین امر برای هلاکت بیننده کافی است».(3)

نگاه مانند برخورد دو سیم مخالف (مثبت و منفی) و متصل کردن آنها به هم است که جرقه ای شدید است بر خرمن ایمانِ شخص نگاه کننده و چند لحظه بعد، از خرمن ایمان او جز توده ای خاکستر باقی نمی گذارد. و آنگاه است که فروغ عقل هر خردمندی خاموش، و پند و نصیحت، بی اثر و ترس از آبروریزی و لغزش، فراموش می گردد.

تیرهای زهرآگین

انکار نمی شود که مشاهده چهره نازیبا، نظر انسان را جلب نمی کند و تمایلات غریزی را به هیجان نمی آورد. از همین رو ذهن آدمی بیشتر چهره های زیبا را در خاطر حفظ می کند. همین امر سبب می شود که انسان پیوسته از مشاهداتش چیزهایی را به یاد آورد که برای او هیجان آور و تحریک کننده است و آنگاه به هوس افتد و در جستجوی گناه برآید یا تلخیِ تحمل را بچشد و دچار بیماری های روانی گردد. در فرموده ای از حضرت امام صادق(ع) چنین آمده است:

«النظرةُ سهمٌ من سهامِ اِبلیسَ مسمومٌ؛ نگاه (آلوده) تیری از تیرهای زهرآگین ابلیس است»(4).

زهر نگاه، همان اوهام جنسی است که در کوتاه ترین زمان، سراسر جسم و روح آدمی را دستخوش تلاطم می کند. خاطره صحنه مشاهده شده، در مغز تداعی و به تکاپوی اعضا می انجامد. فرد که می داند دستیابی به آنچه دیده برایش به آسانی ممکن نیست، در اندیشه فرو می رود و روانش در فشار قرار می گیرد و ظرفیت عصبی او به انتها می رسد و دچار فشار روانی (استرس) می گردد.

در این باره هنوز آدمیان سخنی پر ارج تر و سنجیده تر از این نگفته اند که امام صادق(ع) فرمود:

«ما اغْتَنَمَ احدٌ بمثلِ ما اغتَنَم بِغَضِّ البَصَرِ؛

هیچ کس بهره ای به چنگ نیاورده که همانند بهره وی از راه فرو نهادن چشم، باشد»(5).

تشویش روانی

بیماری های روان تنی (پسیکو سوماتیک(6) شامل آن دسته از ضایعات جسمی است که منشأ آن، مسائل روانی است؛ مثل بعضی از انواع کم اشتهایی، بی قراری، خستگی اعصاب، سردرد و بیماری قلب. گاهی انسان به ناراحتی های جسمی مثل دل درد دچار می شود و پزشک هیچ عامل جسمی برای آن نمی یابد و منشأ را تنها مسائل روحی و روانی می بیند.

کم نیستند افرادی که به سبب فقر، نداشتن همسر خوب یا خانه و فرزند، به بیماری های جسمی مبتلایند.

بسیاری از افسردگی ها و آزردگی های روانی محصول مشاهده صحنه های مهیّج و تحریک کننده است. زمانی که فرد به هر علت با اخلاق و آداب انسانی و اصول مذهبی بیگانه باشد، مشاهده صحنه های هیجان انگیز، روحِ کامجویی و لذت طلبی وی را تحریک می کند اما چون عوامل طبیعی و موانع اجتماعی از لذت بردن او جلوگیری می کند، احساس محرومیت و فشار روانی درونش را می گدازد. از طرفی، اگر هم موانع اجتماعی در میان نباشد، ضایعات دیگری پیش روی اوست که نمونه آن را جوامع بی بند و بار دچارند.

برای این بیماری هیچ دارویی شناخته و تجویز نشده است. درمان آن کنترل چشم است و تهذیب نفس.

نسخه پزشکان، استراحت، تفریح، شنا کردن و سفر است. اما استفاده از اینها در محیط اجتماعی آلوده و دور بودن از تربیت اخلاقی جز تشدید بیماری، نتیجه ای ندارد. درمان بیماری های «پسیکو سوماتیک»، منحصر به پیشگیری یا بازگشت به موقعیت پیش از بیماری است.

امام علی(ع) فرموده است:

«من اَطلقَ طَرْفَهُ کَثُرَ اَسَفُه؛ آنکه چشم خود را آزاد نهد، تأسف و اندوه وی بی پایان شود»(7).

و نیز امام صادق(ع) فرمود: «کَمْ مِن نظرةٍ قصیرةٍ اَورثَتْ حَسْرةً طویلَةً؛ چه بسیار نگاه کوتاهی که حسرت دامنه داری در پی آورد»(8).

شخصی که نگاهش را مَهار نکند، بی آنکه پس از نگاه بهره ای به چنگ آورده باشد، تنها حسرتی تلخ برایش خواهد ماند. کمپلکس روانی ـ که امروزی ها گویند ـ محصول همان حسرتی است که در روایت بدان اشاره شده است. در این گفتار سخن از نگاه لحظه ای است نه چشم چرانی پیاپی. شک نیست که نگاه هر چه طولانی تر باشد، مخاطره انگیزتر است.

آنچه گذشت، ویژه نگاه مرد به زن نیست. نگاه گناه آلود (معنادار) زن به مرد نیز همین آثار را به جای خواهد گذاشت. از فرموده های رسول خدا(ص) است که: «خشم خداوند نسبت به زنِ شوهرداری که دیدگانش را به غیر شوهر یا به نامحرمان بدوزد، شدید است. در این صورت خداوند همه اعمال او را بی نتیجه (بدون پاداش) می گرداند»(9).

ناقوس افسردگی

بیماری روانی که محصول چشم اندازی به مناظر شهوت انگیز می باشد، «افسردگی» است. این بیماری، نامی برای نوعی حالت روانی است که فرد نسبت به مسائل پیرامون خود بی تفاوت و کم اهمیت می شود. امروزه مردم آن را به اشتباه، همان بی حوصلگی تصور می کنند، در حالی که این دو با یکدیگر تفاوت دارند.

افسردگی، نوعی اختلال روانی است که گاه همانند فلج شدن اعضا که شخص را از حرکت باز می دارد، فرد را از هر حرکت و تصمیم باز می دارد و نسبت به همه چیز بی تفاوت می کند. چنین فردی از چیزهایی رنج می برد که نمی تواند منشأ آن را بشناسد. آنگاه که شخص پیوسته نظاره گر زیبایی های زنان یا مردان باشد و هیجان او به ناکامی بینجامد، غمی جانکاه او را به بیماری افسردگی دچار می کند که درمانش از خیلی بیماری های جسمی، سخت تر و طولانی تر است.

ناسازگاری و ناهنجاری

شخص مبتلا چون پس از مدتی دریابد که رنجش وی، از چه عاملی سرچشمه گرفته و مطمئن شود که هوسش به لذتی نمی انجامد، راه عقده تکانی و تخلیه در پیش می گیرد. اگر در بیرون خانه به گناه آلوده نشود و به تصور خود آرام نگیرد، در خانه تلافی می کند. دوست دارد همه را به زیر سلطه و خشونت خود در آورد و آنچه خود روا می بیند، به آنها تحمیل کند. نهیب می زند، ناسازگاری می کند و بدین گونه از اعضای خانواده اش انتقام می گیرد. اگر همسر نیز داشته باشد، رفته رفته توقعاتش از همسر اوج می گیرد و احساس می کند برای دستیابی به لذت بیشتر باید همسرش را مورد فشار قرار دهد. در این صورت همسرش ناچار است جوابگوی تمایلات کسی باشد که به ناروا تمایلات او برافروخته و کام نامشروع خواسته و کامروا نشده است.

دور نیست که در همین مرحله، میان آنها اختلاف دامنه دار افتد یا به انحرافاتی گرفتار شوند.

عشق و خودکشی

بر پایه تحقیقات و گزارش ها، خودکشیِ عاشقانِ شکست خورده، بیشتر در جوامعِ غیر مذهبی و نامعتقد به حجاب و حریم، رُخ می دهد و ناپوشیدگی بانوان، عاملِ اصلی یا جنبی آن است.

امام علی(ع) در این باره می فرماید:

«رُبَّ صَبابَةٍ غُرسَتْ من لحظَةٍ؛ بسا عشقی که بذر آن به یک لحظه (نگاه کوتاه) در دل افشانده شود»(10)

برای کسی که رنج عشق را نچشیده باشد، تعجب آور است که بشنود کسی در اثر ناکامی در عشق، خودکشی کرده است.

خودکشی ها اگر از ابلهی نباشد، از کوتاه بینی و نداشتن جهان بینی عمیق است. عاشقی که همه چیز را در این دنیا خلاصه می کند، وقتی در عشق شکست بخورد دیگر انگیزه ای برای ادامه زندگی نمی یابد و جز خودکشی راهی نمی بیند اما کسی که از یک جهان بینی عمیق برخوردار است و به مرحله باطن دنیا و مرحله آخرت، اعتقاد دارد، عشق را آزمونی می داند و عدم موفقیت را تقدیری برای امتحان صبر و تحمل و چنین بینشی او را مقاوم ساخته و به ادامه زندگی امیدوار و به تقدیرها راضی می گرداند ... .

بازگشت سخت

در میان گناهان آنچه به حقوق دیگران مربوط است، توبه ای بس دشوار دارد و برهنگی و بدحجابی، از این نمونه است. زیرا فرد بدحجاب به آسانی نمی تواند ضایعات اجتماعی و نابسامانی های برجای مانده از عمل خود را برطرف کند. او می بایست گناهی مساوی گناه همه کسانی را که با رفتار وی مرتکب گناه شده اند، بر دوش بگیرد و اگر عمل او باعث زیان و ضرر معنوی و هدایتی شده، وزر آن بر عهده او می باشد و توبه او نیز فقط با پشیمانی از گذشته و عزم بر عدم ارتکاب آن در آینده نیست بلکه باید در اصلاح فسادهایی که از ناحیه او ایجاد شده، در حدّ امکان اصلاح بکوشد.

هشدار

برخی صاحب نظران آثار نگاه آلوده (چشم چرانی) را این گونه فهرست می کنند:

1- دشواری در تنفس؛

2- درد اطراف قلب؛

3- تپش قلب؛

4- ضعف و خستگی عمومی؛

5-سردرد؛

6- بی قراری؛

7- بی خوابی و کم اشتهایی؛

8- خستگی فکری و دماغی(11)

اینها علاوه بر عقده های ناگشودنی روانی است که پیشتر آمد. پس بکوشیم از قرآن و تعالیم قرآنی دور نشویم که تمام دستورات اسلام به نفع بشر است.


پی نوشتها:

1ـ سوره اسراء، آیه 36. اِنَّ السّمْعَ وَ البَصَرَ وَ الفُؤادَ کُلُّ أُوْلَئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولاً.

2ـ در باره رابطه «تمایلات و اشتغالات ذهنی، با «ادراک» ر.ک: روان شناسی احساس و ادراک، پرفسور «اِم.وی.ورنون»، ترجمه و تلخیص دکتر علی پورمقدس.

3ـ المستدرک الوسائل، کتاب النکاح، باب 104، ح6.

4 ـ همان، ح5.

5- مستدرک الوسائل، کتاب النکاح، باب 80، ح8؛ بحارالانوار، ج104، ص41.

6- شاخه ای از علوم پزشکی و روان شناختی کاربردی است که می کوشد بیماری های متأثر از فشارهای هیجانی را تشخیص داده و درمان کند.

7- الکافی، ج8، خطبه وسیله؛ غرر الحکم، ص260.

8- بحارالانوار، ج104، ص40.

9- وسائل الشیعه، ج14، ص172.

10- غرر الحکم، ص260، ح5549.

11- اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، دکتر پاک نژاد، ج16، ص15.



تاريخ : ۱۴۰۴/۰۹/۲۹ | ۱۱:۴۴ ب.ظ | نویسنده : عسکری اسلامپور کریمی |

تهاجم فرهنگى در کلام امامین انقلاب اسلامی ایران

تهاجم فرهنگى در کلام امامین انقلاب اسلامی ایران

گفتار و کردار بزرگان و راهنمایان الهى، در تاریخ همچون مشعل فروزانى، راه گشاى حقیقت جویان بوده است. در زمینه ى فرهنگ و تهاجم فرهنگى نیز دو پیشواى آگاه انقلاب امام خمینى رحمهم الله و آیت اللّه خامنه اى مدظله العالى، رهنمودهاى روشنى بخشى دارند که از آنها در این زمینه سود مى جوییم.

الف) دیدگاه امام خمینی(ره)
امام خمینى در وصیت نامه ى الهى ـ سیاسى شان، با بر شمردن افتخارهاى ملى ـ مذهبى مسلمانان، آنان رابه پیروى شایسته از امامان معصوم علیهم السلام و فرهنگ سیاسى، اجتماعى، اقتصادى و نظامى آنان فرا مى خوانند.1 ایشان با تأکید بر بى نیازى مسلمانان و جامعه اسلامى به فرهنگ استعمارى غرب مى فرماید:
از جمله نقشه ها که مع الاسف تأثیر بزرگى در کشورها و کشور عزیزمان گذاشت و آثار آن باز تا حد زیادى به جا مانده، بیگانه نمودن کشورهاى استعمارزده از خویش، و غرب زده و شرق زده نمودن آنان است؛ به طورى که خود را و فرهنگ و قدرت خود را هیچ گرفتند و غرب و شرق ـ دو قطب قدرتمند ـ را نژاد برتر و فرهنگ آنان را والاتر و آن دو قدرت را قبله گاه عالم دانستند و وابستگى به یکى از دو قطب را از فرائض غیرقابل اجتناب معرفى نمودند و قصه ى این امر غم انگیز، طولانى، و ضربه هایى که از آن خورده و اکنون نیز مى خوریم کُشنده و کوبنده است و غم انگیز این که آنان ملت هاى ستم دیده زیر سلطه را در همه چیز عقب نگهداشته و کشورهایى مصرفى بار آوردند و به قدرى ما را از پیشرف هاى خود و قدرت هاى شیطانى شان ترسانده اند که جرأت دست زدن به هیچ ابتکارى نداریم و همه چیز خود را تسلیم آنان کرده و سرنوشت خود و کشورهاى خود را به دست آنان سپرده و چشم و گوش بسته مطیع فرمان هستیم و این پوچى و تُهى مغزى مصنوعى موجب شده که در هیچ امرى به فکر و دانش خود اتکا نکنیم و کورکورانه از شرق و غرب تقلید نماییم. بلکه از فرهنگ و ادب و صنعت و ابتکار اگر داشتیم، نویسندگان و گویندگان غرب و شرق زده ى بى فرهنگ، آن ها را به باد انتقاد و مسخره گرفته و فکر و قدرت بومى ما را سرکوب و مأیوس نموده و مى نمایند و رسوم و آداب اجنبى را هر چند مبتذل و مفتضح باشد، با عمل و گفتار و نوشتار ترویج کرده و با مداحى و ثناجویى، آن ها را به خورد ملت ها داده و مى دهند. فى المثل اگر در کتاب یا نوشته یا گفتارى چند واژه ى فرنگى باشد، بدون توجه به محتواى آن با اعجاب پذیرفته و گوینده و نویسنده ى آن را دانشمند و روشن فکر به حساب مى آورند و از گهواره تا قبر به هر چه بنگریم اگر با واژه ى غربى و شرقى اسم گذارى شود مرغوب و مورد توجه و از مظاهر تمدن و پیشرفتگى محسوب و اگر واژه هاى بومى خودى به کار رود، مطرود و کهنه و واپس زده خواهد بود.2
و در ادامه مى فرماید:
وارد کردن کلاها از هر قماش و سرگرم کردن بانوان و مردان خصوصا طبقه ى جوان به اقسام اجناس وارداتى از قبیل ابزار آرایش و تزیینات و تجملات و بازى هاى کودکانه و به مسابقه کشاندن خانواده ها و مصرفى بار آوردن هر چه بیشتر که خود داستان هاى غم انگیز دارد و سرگرم کردن و به تباهى کشاندن جوان ها که عضو فعال هستند، با فراهم آوردن مراکز فحشا و عشرتکده ها و ده ها از این مصائب حساب شده، براى عقب نگه داشتن کشورهاست.3
ایشان در بیان دیگرى درباره ى یکى از مراکز مهم فرهنگى کشور، یعنى دانشگاه ها مى فرماید:
... و اما در دانشگاه، نقشه آن است که جوانان را از فرهنگ و ادب و ارزش هاى خودى منحرف کنند و به سوى شرق یا غرب بکشانند و دولت مردان را از بین اینان انتخاب و بر سرنوشت کشورها حکومت دهند، تا به دست آن ها هر چه مى خواهند انجام دهند. اینان کشور رابه غارت زدگى و غرب زدگى بکشانند. و قشر روحانى با انزوا و منفوریّت و شکست، قادر بر جلوگیرى نباشد و این بهترین راه است براى عقب نگه داشتن و غارت کردن کشورهاى تحت سلطه...4.
و آن گاه مى فرماید:
نجات دانشگاه از انحراف، نجات کشور و ملت است.5
این بیان گوهربار نیز از اوست که:
باید ملت غارت شده بداند که در نیم قرن اخیر آن چه به ایران و اسلام ضربه مهلک زده است، قسمت عمده اش از دانشگاه ها بوده است. اگر دانشگاه ها و مراکز تعلیم و تربیت دیگر با برنامه هاى اسلامى و ملى در راه منافع کشور به تعلیم و تهذیب و تربیت کودکان و نوجوانان و جوانان جریان داشتند، هرگز میهن ما در حلقوم انگلستان و پس از آن آمریکا و شوروى فرو نمى رفت و هرگز قراردادهاى خانه خراب کن بر ملت محروم غارت زده، تحمیل نمى شد و هرگز پاى مستشاران خارجى به ایران باز نمى شد و هرگز ذخایر ایران و طلاى سیاه این ملت رنج دیده در جیب قدرت هاى شیطانى ریخته نمى شد... اگر مجلس و دولت و قوه ى قضاییه و سایر ارگان ها از دانشگاه هاى اسلامى و ملى سرچشمه مى گرفت، ملت ما امروز گرفتار مشکلات خانه برانداز نبود و اگر شخصیت هاى پاک دامن با گرایش اسلامى و ملى به معناى صحیحش... از دانشگاه ها به مراکز قواى سه گانه راه مى یافت، امروزِ ما غیر امروز، و میهنِ ما غیر این میهن... بود.6
حضرت امام در فراز دیگرى خطاب به مسؤلان وزارت ارشاد مى فرماید:
ما اکنون در این زمان که دست ابرقدرت ها را از کشورخود کوتاه کردیم، مورد تهاجم تبلیغاتى تمام رسانه هاى گروهى وابسته به قدرت هاى بزرگ هستیم. چه دروغ ها و تهمت ها که گویندگان و نویسندگان وابسته به ابرقدرت ها به این جمهورى اسلامى نو پا نزده و نمى زنند... قدرت تبلیغاتى ما بسیار ضعیف و ناتوان است و مى دانید که امروز جهان، روى تبلیغات مى چرخد و با کمال تأسف، نویسندگان به اصطلاح روشن فکر که به سوى یکى از دو قطب گرایش دارند، به جاى آن که در فکر استقلال و آزادى کشور و ملت خود باشند، خودخواهى ها و فرصت طلبى ها و انحصارجویى ها به آنان مجال نمى دهد که لحظه اى تفکر نمایند و مصالح کشور و ملت خود را در نظر بگیرند... و مسئله ى تبلیغ تنها به عهده ى وزارت ارشاد نیست، بلکه وظیفه ى همه ى دانشمندان و گویندگان و نویسندگان و هنرمندان است.7
آن گاه خطاب به وزارت امورخارجه مى فرماید:
باید وزارت خارجه کوشش کند تا سفارتخانه ها نشریّات تبلیغى داشته باشند و چهره ى نورانى اسلام را براى جهانیان روشن نمایند که اگر این چهره با آن جمال جمیل که قرآن و سنت در همه ى ابعاد به آن دعوت کرده از زیر نقاب مخالفان اسلام و کج فهمى هاى دوستان، خودنمایى نماید، اسلام جهان گیر خواهد شد.8
رهبر کبیر انقلاب در وصیتنامه ى خود چنین مى آورد:
رادیو تلویزیون و مطبوعات و سینماها و تئاترها از ابزارهاى مؤثر تباهى و تخدیر ملت ها، خصوصا نسل جوان بوده است. در این صد سال اخیربه ویژه نیمه ى دوم آن، چه نقشه هاى بزرگى از این ابزار، چه در تبلیغ ضد اسلام و ضدروحانیت خدمتگزار و چه در تبلیغ استعمارگران غرب و شرق کشیده شد و از آن ها براى درست کردن بازار کالاها استفاده گردید، به طورى که افتخار بزرگ فرنگى مآب بودن در تمام شئون زندگى از رفتار و گفتار و پوشش و فرم آن به ویژه در خانم هاى مرفّه یا نیمه مرفه بود و در آداب و معاشرت و کیفیت حرف زدن و به کار بردن لغات غربى در گفتار و نوشتار به صورتى بود که فهم آن براى بیشتر مردم غیر ممکن... بود. فیلم هاى تلویزیون از فراورده هاى غرب یا شرق بود که طبقه ى جوان زن و مرد را از مسیر عادى زندگى و کار و صنعت و تولید و دانش منحرف و به سوى بى خبرى از خویش و شخصیت خود و یا بدبینى و بدگمانى به همه چیز خود و کشور خود حتى فرهنگ و ادب و مآثر پر ارزشِ [خود سوق مى داد.9]
آن گاه در بیانى بسیار مهم درباره ى مقابله با تهاجم فرهنگى مى فرماید:
اکنون وصیت من به مجلس شوراى اسلامى در حال و آینده و رییس جمهور و رؤساى جمهور ما بعد و به شوراى نگهبان و شوراى قضایى و دولت در هر زمان آن است که نگذارند این دستگاه هاى خبرى و مطبوعات و مجله ها از اسلام و مصالح کشور منحرف شوند و باید همه بدانیم که آزادى به شکل غربى آن که موجب تباهى جوانان و دختران و پسران مى شود، از نظر اسلام و عقل محکوم است و تبلیغات و مقالات و سخنرانى ها و کتب و مجلات بر خلاف اسلام و عفت عمومى و مصالح کشور حرام است و بر همه ى ما و همه ى مسلمانان جلوگیرى از آن ها واجب است و از آزادى هاى مخرب باید جلوگیرى شود و از آنچه در نظر شرع حرام و آن چه بر خلاف مسیر ملت و کشور اسلامى و مخالف با حیثیت جمهورى اسلامى است به طور قاطع اگر جلوگیرى نشود، همه مسئول مى باشند و مردم و جوانان حزب اللهى اگر برخورد به یکى از امور مذکور نمودند، به دستگاه هاى مربوطه رجوع کنند و اگر آنان کوتاهى نمودند، خودشان مکلف به جلوگیرى هستند.10

ب) دیدگاه مقام معظم رهبری
مقام معظم رهبرى ـ حضرت آیت اللّه خامنه اىمدظله العالى ـ نیز بارها با تبیین موضوع تهاجم فرهنگى، دیدگاه روشنى دراین باره ارایه داده اند. ایشان با جدا دانستن تهاجم و تبادل فرهنگى مى فرماید:
تبادل فرهنگى لازم است و هیچ ملتى از این که معارفى را در تمام زمینه ها از جمله فرهنگ و مسایلى که عنوان فرهنگ به آن اطلاق مى شود، از ملت هاى دیگر بیاموزد، بى نیاز نیست. در همیشه ى تاریخ هم همین طور بوده و ملت ها در رفت و آمد هایشان با یکدیگر، آداب زندگى، خلقیات، علم، نحوه ى لباس پوشیدن، آداب معاشرت، زبان، معارف و دین را از هم فراگرفته اند. این مهم ترین مبادله ى ملت ها باهم بوده که از تبادل اقتصادى و کالا هم مهم تر بوده است. بسیار اتفاق افتاده که این تبادل فرهنگى به تغییر مذهب یک کشور، انجامیده است. مثلاً در شرق آسیا بیشترین چیزى که اسلام رابه کشورهایى مثل اندونزى، مالزى و حتى قسمت هاى مهمى از شبه قاره برده، دعوت مبلغین نبود، بلکه رفتار آحاد ملت ایران بود. تجار و سیّاحان ایرانى به این مناطق رفتند و شما مى بینید در سایه ى همین رفت و آمدها یک ملت بزرگى که امروز شاید بزرگ ترین ملت اسلامى در آسیا باشد، یعنى کشور اندونزى، مسلمان شدند... این معنى تبادل فرهنگى است که خوب و مطلوب است.11
آن گاه مى فرماید:
تهاجم فرهنگى به این معناست که یک مجموعه ى سیاسى یا اقتصادى براى اجراى مقاصد خاص خود و اسیر کردن یک ملت به بنیان هاى فرهنگى آن ملت هجوم مى برند. آن ها هم چیزهاى تازه اى را وارد این کشور و ملت مى کنند، اما به زور، و به قصد جاى گزینى کردن آن ها با فرهنگ و باورهاى ملى، آن ملت که نام این، تهاجم فرهنگى است.12
رهبر معظم با بر شمردن وجه تمایز تبادل و تهاجم فرهنگى مى فرماید:
در تبادل فرهنگى، هدف بارور کردن و کامل کردن فرهنگ ملى است، ولى در تهاجم فرهنگى، هدف ریشه کن کردن و از بین بردن فرهنگ ملى است. در تبادل فرهنگى، ملتِ گیرنده ى فرهنگ، چیزهاى مطبوع، دل نشین، خوب و مورد علاقه را مى گیرد. فرض کنید ملت ایران مى بیند اروپایى ها ملتى هستند سخت کوش و داراى روح خطر کردن، اگر ملت ما این صفات را از آن ها یاد بگیرد، خیلى خوب است... در تبادل فرهنگى، ملتِ فراگیرنده، نقاط درست و چیزهایى که فرهنگ او را کامل مى کند، تعلیم مى گیرد؛ مثل یک انسانى که ضعیف است و دنبال غذا یا دواى مناسب مى گردد تا آن را مصرف کند و سالم بشود. در تهاجم فرهنگى، چیزهایى را که ملت مورد تهاجم، مى دهند، خوب نیست و بد است. مثلاً وقتى اروپایى ها تهاجم فرهنگى را به کشور ما شروع کردند، روحیه ى وقت شناسى، شجاعت، خطر کردن در مسایل و تجسس و کنج کاوى علمى را براى ما نیاوردند و سعى نکردند تا با تعلیمات و تبلیغات و پى گیرى، ملت ایران، یک ملتِ داراى وجدان کارو وجدان علمى بشود. آن ها فقط بى بند و بارى جنسى را وارد کشور ما کردند. ملت ما در طول هزاران سال دوران اسلامى، داراى مبادلات جنسى، یعنى رعایت هاى مربوط به زن و مرد بود. اروپایى ها که همیشه و در تمام مدت شب و وروز میخانه ها و مى گسارى هایشان برقرار بود، مى خواستند این عادت شوم و فاسد را وارد جامعه ى ما بکنند.13
و در ادامه مى افزاید:
در تهاجم فرهنگى، دشمن نقطه اى از فرهنگ خود را به این ملت مى دهد و وارد این کشور مى کند که خود مى خواهد.
...در بحث تهاجم فرهنگى باید ملت مورد تهاجم را به بیمارى تشبیه کنیم که به زمین افتاده و نمى تواند حرکتى انجام دهد و دشمن او مى آید، آمپولى رابه او تزریق مى کند. معلوم است آمپولى را که دشمن به او تزریق مى کند چیست؟... تبادل فرهنگى از طرف ماست، ولى تهاجم فرهنگى از طرف دشمن انجام مى شود تا فرهنگ خودى را ریشه کن کند... تبادل فرهنگى در هنگام قوت و توانایى یک ملت است، ولى تهاجم فرهنگى در روزگار ضعف یک ملت است؛ لذا شما در تاریخ مى بینید که وقتى استعمارگرها در آسیا و آفریقا و آمریکاى لاتین وارد شدند، قبل از آن که سیاست مدارها و سربازها و قزاق هاى خود را به آن مناطق وارد بکنند، میسیون هاى مسیحى و هیئت هاى تبشیرى مسیحى شان راوارد کردند. سرخ پوست ها و سیاه پوست ها را اول مسیحى کردند و بعد طناب استعمار را به گردنشان انداختند.14
ایشان با بیان ناکامى هاى گوناگون دشمن در مبارزه علیه انقلاب اسلامى مى فرماید:
دشمن بایک محاسبه فهمید که جمهورى اسلامى را با تهاجم نظامى نمى شود از بین برد... لذا فهمیدند که باید عقبه ى ما را بمباران کنند... عقبه ى ما در مبارزه با قلدرى استکبار جهانى، فرهنگ ما بود.
منطقه ى عقبه ى ما اخلاق اسلامى، توکل به خدا، ایمان و علاقه به اسلام بود... دشمن هم کور نبود و این ها را دید و تحلیل کرد... یکى از کارهاى آن ها تحقیر و منزوى کردن جریان ادب و هنر و فرهنگ انقلابى در کشور بود.15
آن گاه مى فرماید:
بنده احتمال مى دهم که این مجامع (هنرى غربى) حتى جایزه ى نوبل را هم بدهند به یکى از همین عناصر به اصطلاح فرهنگى ضد اسلامى و ضد انقلابى، براى این که آن ها را در دنیا بزرگ و عناصر انقلابى را منزوى کنند. این تهاجم فرهنگى نیست؟ تهاجم فرهنگى مثل خود کار فرهنگى ،یک کار آرام و بى سر و صدا است. یکى از راه هاى تهاجم فرهنگى این بود که سعى کنند جوان هاى مؤمن را از پاى بندهاى متعصبانه به ایمان، منصرف کنند. مانند همان کارى که در قرن هاى گذشته در «اندلس» کردند. جوان ها را ریختند در عالم فساد شهوت رانى و مى گسارى. این کارها در حال حاضر دارد انجام مى گیرد.16
سپس در بیان دیگرى مى فرماید:
حذف روحانیت یکى از ابعاد تهاجم فرهنگى است. این تهاجم فرهنگى گاهى هم متأسفانه به وسیله ى خودى ها انجام مى گیرد.17
زیباترین بیدار باش قافله سالار انقلاب این عبارت اوست که فرمود:
دشمن از راه اشاعه ى فرهنگ غلط، فساد و فحشا سعى مى کند جوان هاى ما را از دست ما بگیرد. کارى که از لحاظ فرهنگى، دشمن مى کند، نه تنها یک تهاجم فرهنگى، بلکه باید گفت یک شبیخون فرهنگى است.18

پی نوشتها:

1 . صحیفه ى انقلاب، امام خمینى، ص 53. 2 . صحیفه ى انقلاب، امام خمینى، ص 70. 3 . صحیفه ى امام، ص 72. 4 . همان، ص 73. 5 . همان، ص 74. 6 . صحیفه ى امام، ص 84. 7 . همان، ص 83. 8 . صحیفه ى امام، ص 84. 9 . همان، ص 89. 10 . صحیفه ى امام، ص 90. 11 . روزنامه ى کیهان، حسین شریعتمدارى، ص 18، ش 14548، 22/5/1371. 12 . همان. 13 . پیشین. 14 . روزنامه ى کیهان. 15 . همان. 16 . روزنامه ى کیهان. 17 . روزنامه ى رسالت، احمد آذرى قمى، ص 5، ش 1715، 24/9/1370. 18 . ریزش و رویش در تاریخ اسلام و انقلاب، سعید طالبى نیا، ص 49.



تاريخ : ۱۴۰۴/۰۹/۲۸ | ۱:۳۵ ق.ظ | نویسنده : عسکری اسلامپور کریمی |

تَجسُّم اعمال

بسم الله الرحمن الرحيم

تَجسُّم اعمال

تاریخچه‌ی نظریه تجسم اعمال

تاریخچه‌ی نظریه تجسم اعمال

عسکری اسلامپورکریمی

از قرآن­كريم و اخبار و روايات پيشوايان دينى چنين استنباط مى‏شود كه نه تنها انسان باقى است و جاويد مى‏ماند، اعمال و آثار انسان نيز به گونه­ای ضبط و نگهدارى مى‏شود و ازبين نمى‏رود و انسان در عالم قيامت تمام اعمال و آثار گذشته خود را «مصوّر» و «مجّسم‏» مى‏بيند و مشاهده مى‏كند.

مقصود از «تَجَسُّم» ‌یا «تَمثُّل» این است كه آنچه انسان در این جهان انجام داده است، در جهان دیگر به صورتی متناسب با آن جهان نمودار گردد. به عبارت دیگر: پاداش‎ها و كیفرها، نعمت‎ها و نقمت‎ها، شادمانی و سرور، درد و شكنجه‎های اخروی، همه و همه همان حقایق اعمال دنیوی انسان‎ها است كه در حیات اخروی خود را نشان می‎دهند.

به دیگر سخن: هر كرداری كه انسان انجام می‎دهد، خواه خوب باشد و خواه بد، یك صورت دنیوی دارد كه ما آن را مشاهد می‎كنیم، و یك صورت اخروی كه هم‎اكنون در دل و نهاد عمل نهفته است، و روز رستاخیز پس از تحوّلات و تطوّراتی كه در آن رخ می‎دهد، شكل كنونی و دنیوی خود را از دست داده و با واقعیت اخروی خود جلوه می‎كند، و موجب لذات و شادمانی، و یا عامل آزار و اندوهی می‎گردد.

بنابراین، سرنوشت انسان و نوع زندگانی او را همان اعمالی که در این جهان انجام داده است تشکیل می­دهد. اگر عمری بر اساس حق و حقیقت زندگی کرده و به تحصیل فضائل و کمالات پرداخته، صورت باطنی و ملکوتی کمالات خود را در آن جهان مشاهده می­کند و به سعادتی وصف­ناپذیر دست می­یابد. و اگر زندگی خود را براساس عناد و حق­کشی و ستم و اعمال ناشایست به سر کرده است، در آنجا همین ستم و انحطاط او به صورتهای وحشت­آور و دردزا تجسّم می­یابد و او را دستخوش بزرگ­ترین نکبت­ها و رنجها می­سازد. ازاین­روست که قرآن­کریم درباره دوزخیان می­فرماید: «... أُوْلَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مِّن رِّجْزٍ أَلِيمٌ»[1] آنان شکنجه­ای دردآور از ناپاکی­ خویش دارند.

تجسّم اعمال یك حقیقت قرآنی است كه در آیات متعدد نمونه‎هایی از این آیات را یادآور می‎شویم:

1. «يَوْمَ تَجِدُ كُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ مِنْ خَيْرٍ مُّحْضَرًا وَمَا عَمِلَتْ مِن سُوءٍ تَوَدُّ لَوْ أَنَّ بَيْنَهَا وَبَيْنَهُ أَمَدًا بَعِيدًا...»[2]؛ روزی كه هر انسانی هر كار نیكی كه انجام داده است، نزد خود حاضر می‎یابد، و هر كار بدی را كه انجام داده است نیز حاضر و آماده می‎یابد، و آرزو می‎كند كه میان او و آن عمل ناروا فاصله مكانی یا زمانی بسیاری وجود می‎داشت [و او آن عمل ناروا را كه در دنیا انجام داده است در قیامت مشاهده نمی‎كرد.]

2. «يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتَاتًا لِّيُرَوْا أَعْمَالَهُمْ، فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُوَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ »[3]؛ در آن روز مردم به صورت گروه هاى پراكنده (از قبرها) خارج مى­شوند تا اعمالشان به آنها نشان داده شود! ـ پس هر كس هم وزن ذرّه­اى كار خير انجام دهد آن را مى­بيند! و هر كس هم وزن ذرّه­اى كار بد كرده آن را مى­بيند!

3. «يَا بُنَيَّ إِنَّهَا إِن تَكُ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ فَتَكُن فِي صَخْرَةٍ أَوْ فِي السَّمَاوَاتِ أَوْ فِي الْأَرْضِ يَأْتِ بِهَا اللَّهُ»[4]؛ [لقمان حكیم در نصایح خود به فرزندش می­گوید]: فرزندم [هر كاری كه از انسان سر زند] هر چند به اندازه سنگینی خردلی در میان صخره‎ها و یا آسمان‎ها و زمین باشد، خداوند آن را در روز رستاخیز می‎آورد.

از ظاهر این آیه شریفه نیز درمی­یابیم كه خداوند در روز قیامت خود عمل انسان را می‎آورد و آن را ملاك پاداش و یا كیفر قرار می‎دهد.

4. «... وَوَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا وَلَا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَدًا»[5]؛ آنچه را که انجام داده­اند، حاضر می­یابند و پروردگار تو به احدی ستم نمی­کند.

5. «يَوْمَ يُحْمَى عَلَيْهَا فِي نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوَى بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ هَـذَا مَا كَنَزْتُمْ...»[6]؛ روزى كه [طلا و نقره اندوخته شده از حرام‏] در آتش دوزخ تفتيده شود و با آن پيشانيها و پهلوها و پشتهايشان داغ گذارده شود اين است آنچه براى خود اندوخته بوديد.

از اين آيات و آيات مشابه آنها استفاده مى‏شود كه انسان در روز قيامت خودِ عمل را خواهد ديد و با عين عمل مواجه خواهد شد و همان طلا و نقره‏اى كه از راه حرام اندوخته است تبديل به آتش جهنم خواهد شد و با آن، اعضاى بدنش را داغ خواهند گذاشت. (همان­گونه كه در آيه سوره توبه آمده بود)

محتواى رواياتى كه در اين باره آمده صريح­تر و روشن­تر است. اينك چند روايت نقل مى‏ شود:

قِیس بن عاصِم که یکی از اصحاب رسول خدا (ص) بود، نقل کرده که روزی با گروهی از قبیله خود خدمت رسول خدا (ص) رسیدم و گفتم: ای رسول خدا ما در صحرا زندگی می­کنیم و از حضور شما کمتر بهره­مند می­گردیم، ما را نصایحی بیاموزید. آن حضرت در ضمن نصایح سودمند خود خطاب به ما فرمودند:

«اى قيس! ناچار با تو همنشينى دفن خواهد شد كه آن زنده است و تو مرده‏اى، همنشین تو اگر شریف باشد، تو را گرامى خواهد داشت و اگر پست باشد، تو را به دامان حوادث می­سپارد. آن­گاه آن همنشین با تو محشور می­گردد و در روز رستاخیز با تو برانگیخته می­شود و تو مسئول آن خواهی بود. پس دقت کن همنشینی که انتخاب می­کنی نیک باشد؛ زیرا اگر او نیک باشد، مایه انس تو خواهد بود و در غیر این صورت موجب وحشت تو می­گردد. آن همنشین کردار توست.»[7]

امام علی (ع) فرمودند: «عمل نيك نيكوكاران، به شكل موجودى خوش چهره، خوش بو و خوش جامه نزدش آيد؛ به او بشارت دهد: وارد بهترين منزلگاهها گشته‏اى و از اين پس تا قيامت در شادى و شادمانى به سرخواهى برد!

عمل نيك به او گويد: اينك از دنيا به بهشت رخت بربند... بعد از اين، جايگاهش را تا آنجا كه چشم كار مى‏كند، گسترش دهند و درى از بهشت بر او گشايند... .

عمل بد بدكاران به شكل موجودى زشت چهره، بدبو و كثيف جامه نزدش آيد؛ بدو گويد: وارد بدترين منزلگاهها گشته‏اى و تا قيامت در رنج و سختى به سرخواهى برد! پس از اين دو فرشته بازرس قبر نزدش آيند (كه موهايشان را به دنبال خويش همى كشند و با دندانهايشان زمين را وارسى كنند؛ صدايشان همچو رعد است و از چشمانشان گويى برق مى‏جهد) ابتدا، كفنهايش را برگيرند و از اعمال و عقايد او پرسش كنند؛ چون در پاسخ واماند؛ گويندش: ندانسته‏اى و هدايت نگشته‏اى! سپس با گرزهاى آتشين چنان برسرش كوبند كه همه جنبندگان زمين(غير از انس و جن) صداى آن را بشنوند و بهراسند. بعد از آن درى از آتش به رويش گشايند.»[8]

امام صادق (ع) می­ فرماید: امام صادق (ع) فرمود: «هنگامى كه مؤمن از قبر خود خارج مى‏شود، همراه او مثالى نيز خارج مى‏شود كه به او مى‏گويد: مژده باد بر كرامتى از خدا و سرور و شادمانى و همواره با آن مؤمن است... پس آن مؤمن مى‏گويد: تو كيستى خداى تو را رحمت كند؟... مى‏گويد: من همان شادمانى هستم كه تو در دنيا بر[دل‏] برادرانت وارد كردى، من از آن آفريده شده ‏ام...»[9]

در روايت ديگرى از آن حضرت نقل شده كه فرمود: «هنگامى كه مرده را در قبرش گذارند، شخصى نزد او حاضر مى‏شود. خطاب به وى گويد: اى صاحب قبر! ما سه نفر بوديم(مال، فرزندان، كردار)؛ مال در هنگام مرگ از تو جدا شد، فرزندانت تو را تا قبر بدرقه كردند و به آغوش خاك سپردند؛ اينك من كه عمل و كردار تو هستم تا روز قيامت، همدم و همراهت خواهم بود؛ هر چند كه مرا سبك‏تر و خوارتر از آن دو مى‏ پنداشتى.»[10]

بنابراين هر عملى كه انسان در اين دنيا انجام مى‏دهد چه خوب و چه بد، آن عمل به صورتى در جهان باقى مى‏ماند و در آخرت تبديل به نعمت يا عذاب مى‏شود. البته چنين كارى از نظر علمى اشكالى ندارد، زيرا اين از قبيل تبديل ماده به انرژى و انرژى به ماده است مانند آبى كه با فشار از سدّ بر توربينهاى برق مى‏ريزد و به نيروى برق تبديل مى‏شود و آن نيز تبديل به حرارت و حركت مى‏شود، حتّى اين نيرو را مى‏توان در باطرى ذخيره كرد. و يا تبديل آب به بخار و تبديل بخار به آب. البته بخار حالت انرژى را ندارد هر چند كه انرژى‏زاست، ولى براى تقريب به ذهن مناسب است و مى‏توانيم بگوييم كه ماده در حالت انبساط تبديل به انرژى مى ‏شود و انرژى در حالت انقباض تبديل به ماده مى ‏شود.

فيزيكدانان امروز، طبق دانش حسى و تجربى، عالم را مجموعه‏ اى از جِرم و انرژى مى‏دانند و عقيده دارند كه جرم، انرژى متراكم و فشرده است و براى اين هر دو، وجود اصيل و استقلالى قائلند و مى ‏گويند در نظام طبيعت اين دو مى ‏توانند به يكديگر تبديل شوند: يعنى ماده شكل انرژى به خود بگيرد و يا انرژى به شكل ماده درآيد.

در سال 1905 انيشتاين فرضيه نسبيت را اعلام كرد و رابطه بين جرم و انرژى را كه تا آن موقع فكر مى‏كردند كه از هم متمايز مى‏باشند، مطرح نمود و نشان داد كه جرم و انرژى قابل تبديل به يكديگرند.[11]

به گفته دانشمندان: هنگام وقوع يك تبديل، ممكن است انرژى از صورت جرم به شكل انرژى نور يا گرما درآيد بدون آن كه چيزى تلف شود. يا باز هم بدون اتلاف چيزى، انرژى نور به شكل جرم درآيد. پس قانون بقاى انرژى در واقع قانون بقاى جرم - انرژى خوانده مى‏ شود. انرژى و جِرم مى ‏توانند از يك شكل به شكل ديگر تبديل شوند ولى مقدار كل انرژى ثابت بماند.[12]

تبديل شدن اعمال خوب و بد انسان كه از قبيل جِرم و مادّه است، به انرژى، و بقاى آن در جهان و تبديل مجدد آن به ماده كه به صورت نعمت يا عذاب تجلى خواهد كرد، كارى است كه علم و عقل آن را نفى نمى‏كند و غيرممكن نمى‏داند.

آری، در جهان آخرت نه جرم از مجرم جداست و نه پاداش و کیفر چیزی جز عمل انسان است.

مولوى درباره تجسّم اعمال انسان در سرای آخرت چنین مى ‏سرايد:

اى دريده پوستينِ يوسفان گرگ برخيزى از اين خواب گران

گشته گرگان يك به يك خوهاى تو مى‏ درّانند از غضب اعضاى تو

زانچه مى ‏بافى همه روزه بپوش زانچه مى‏ كارى همه روزه بنوش

گر زخارى خسته‏ اى، خود كِشته ‏اى ورحرير و قزدرى خود رشته ‏اى

چون زدستت زخم بر مظلوم جست آن درختى گشت و زان زقّوم رست

اين سخن‏هاى چو مار و كژدمت مار و كژدم مى شود گيرد دمت

حشر پر حرص و خس و مردار خوار صورت خوكى بود روز شمار

ظاهر و باطن اگر باشد يكى نيست كس را در نجات او شكّى

سيرتى كاو بر وجودت غالب است هم بر آن تصوير، حشرت واجب است

*******

يَا بُنَيَّ إِنَّهَا إِنْ تَكُ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ فِي صَخْرَةٍ أَوْ فِي السَّمَاوَاتِ أَوْ فِي الْأَرْضِ يَأْتِ  بِهَا اللَّهُ ۚ إِنَّ اللَّهَ لَطِيفٌ خَبِيرٌ ای فرزندم، اگر [عمل تو] هموزن دانه خَردلى و در تخته‌سنگى يا در آسمانها يا در زمين باشد، خدا آن را مى‌آورد، كه خدا بس دقيق و آگاه است. آیه 16 سوره لقمان

يَا بُنَيَّ إِنَّهَا إِنْ تَكُ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ فِي صَخْرَةٍ أَوْ فِي السَّمَاوَاتِ أَوْ فِي الْأَرْضِ يَأْتِ بِهَا اللَّهُ ۚ إِنَّ اللَّهَ لَطِيفٌ خَبِيرٌ

ای فرزندم، اگر [عمل تو] هموزن دانه خَردلى و در تخته‌سنگى يا در آسمانها يا در زمين باشد، خدا آن را مى‌آورد، كه خدا بس دقيق و آگاه است./آیه 16 سوره لقمان


[1]- سبأ (34)، آیه 5.

[2]- آل عمران (3)، آیه 30.

[3]- زلزال (99)، آیات 7- 9.

[4]- لقمان (31)، آیه16.

[5]- کهف (18)، آیه 49.

[6]- توبه (9)، آیه 34.

[7]- بحارالانوار، ج3، ص257:«يا قيس و انه لابدّ لك من قرين يدفن معك و هو حىّ و انت ميّت فان كان كريماً اكرمك و ان كان لئيما اسائك ثم لايحشر الامعك ... و هو فعلك.»

[8]- بحارالانوار، ج6، ص225؛ محجة البیضاء، ج8، ص3.3.

[9]- اصول کافی، ج2، ص191: «انّ المؤمن اذا خرج من قبره خرج معه مثال من قبره يقول له ابشر بالكرامة من الله و السرور ... فلايزال معه ... فيقول من انت رحمك الله... فيقول انا السرور الذى كنت تدخله على اخوانك فى الدنيا خلقت منه ... .»

[10]- بحارالانوار، ج6، ص265.

[11]- چه مى‏دانم، زندگى و مرگ ستارگان، ص44، به نقل مرحوم فلسفى، معاد از نطر روح و جسم، ج2، ص137.

[12]- ر. استولبرگ، فيزيك، ص127، به نقل همان مأخذ.



تاريخ : ۱۴۰۴/۰۹/۲۷ | ۸:۱۴ ب.ظ | نویسنده : عسکری اسلامپور کریمی |

نظر اسلام پیرامون ارتباط خویشاوندی و صله رحم چیست؟

نظر اسلام پیرامون ارتباط خویشاوندی و صله رحم چیست؟

جایگاه صله رحم در آیات و روایات

یکی از رویکرد های سبک زندگی اسلامی، اصلاح فرهنگ های نادرست و تأیید فرهنگ های درست است؛ ارتباط خویشاوندی در آداب و رسوم بسیاری از اقوام از گذشته تاکنون که در بعضی مواقع نیز با آسیب هایی همراه بوده است.

کد خبر: ۱۲۸۵۲۰۵

جایگاه صله رحم در آیات و روایات

به گزارش جام جم آنلاین؛ یکی از رویکرد های سبک زندگی اسلامی، اصلاح فرهنگ های نادرست و تأیید فرهنگ های درست است؛ ارتباط خویشاوندی در آداب و رسوم بسیاری از اقوام از گذشته تاکنون که در بعضی مواقع نیز با آسیب هایی همراه بوده است. دین اسلام, نه تنها ارتباط خویشاوندی را تأیید می کند، بلکه بر آن تأکید کرده و آثار مخرب مختلفی را نسبت به کسانی که این واجب الهی را ترک می کنند؛ بیان می دارد.

1. مفهوم شناسی
صله رحم از دو واژه «صِلِه» و «رَحِم» تشکیل شده است. صله به معنای پیوستن دو چیز است (لغت نامه دهخدا، ج7، ص10519) و رَحِم به معنی جای کودک در شکم مادر است.(لغت نامه دهخدا، ج14، ص20572) واژه رحم، در «صله رحم» استعاره برای قرابت و خویشاوندی است.(مستدرک سفینه البحار، ج4، ص112)
صله رحم را به معنای ارتباط و دیدار با خویشاوندان و کمک به آنها دانسته‌اند.(طاهری خرم آبادی، صلة الرحم و قطیعتها، ص12، مؤسسه نشر اسلامی، 1407 ق) از صله رحم در مباحثی چون هدیه، ازدواج و شهادت دادن (در دادگاه) و... سخن به میان آمده است.
برخی از نام‌ها و صفات خداوند مانند رحمان و رحیم از نظر واژگانی و معنایی با «رَحِم»، هم‌ریشه‌اند. در یک حدیث قدسی آمده است: «من خدای رحمان هستم؛ رَحِم را خلق کردم و نام آن را از نام خود گرفتم؛ پس هر کس صله رحم کند او را به رحمت خویش متصل سازم و هر کس قطع رحم کند، او را از رحمت خویش دور نمایم». (أنا الرحمنُ خلقتُ الرَّحم و شققتُ لها اسماً من اسمی فَمَن وَصَلَها وَصَلْتُه وَ مَنْ قَطَعَها قَطَعْتُه؛ بحارالانوار ج47 ،ص187)

جایگاه صله رحم در آیات و روایات

2. اهمیت صله رحم

در روایات و سیره زندگی اهل بیت علیهم السلام نیز اهمیت فوق‌العاده کمک، حمایت و محبت به خویشاوندان کاملا روشن است و به شدت از قطع رابطه باخویشان نهی شده است. در روایات شیعه، قطع رحم به عنوان عامل دوری لطف و رحمت خدا از فرد و جامعه معرفی گردیده است.(روی عن النبی(ص): لَا تَنْزِلُ الرَّحْمَةُ عَلَی قَوْمٍ فِیهِمْ قَاطِعُ الرَّحِمِ: خداوند رحمت خود را از قومی که در آن قاطع رحم باشد دریغ می‌دارد. مستدرک الوسایل ج15 ،ص184)
خدای متعال آن را در ردیف پرستش خویش قرار داده، می فرماید:
«وَ اعبُدوا اللهَ وَ لاتُشركُوا بِهِ شَیْئاً وَ بالوالِدینِ احساناً و بِذِی القُربی...». (نساء، 36)
خدا را بپرستید و هیچ چیز را شریك او قرار ندهید و به پدر و مادر و خویشان نیكی كنید.
و همچنین می فرماید:
«و اتَّقوا اللهَ الَّذی تَسائَلونَ بِهِ‌ و الاَرحامَ انَّ اللهَ كانَ عَلیكُمْ رَقیباً». (نساء، 1)
بترسید از آن خدایی كه به نام او از یكدیگر درخواست می كنید؛ و درباره ارحام كوتاهی نكنید، همانا خداوند مراقب شماست.
رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره اهمیت صله رحم فرمود:
به آنان كه حاضرند و آنان كه غایبند و آنان كه از صُلب های مردان و رَحِم های زنان تا روز قیامت به دنیا می آیند سفارش می كنم كه صله رحم نمایند، گرچه مستلزم پیمودن یك سال راه باشد، زیرا صله رحم از (مسائل مهم) دین است.(بحارالانوار، ج 74، ص 105)
همچنین امام على علیه السلام فرمود: "کَفِّروا ذُنوبَکُمْ وَتَحَبَّبوا اِلى رَبِّـکُمْ بِالصَّدَقَةِ وَ صِلَةِ الرَّحِمِ." با صدقه و صله رحم، گناهان خود را پاک کنید و خود را محبوب پروردگارتان گردانید. (غررالحکم، ح 7258)

جایگاه صله رحم در آیات و روایات

3. آثار صله رحم
صله رحم آثار و فوايد ارزنده ای برای انسان دارد كه در اينجا به برخی از آنها اشاره می كنيم:
3.1. طول عمر: يكی از مهم ترين آثار صله رحم، طولانی شدن عمر است. امام رضا عليه السلام در اين باره فرمود:
چه بسا مردی كه تنها سه سال از عمرش باقی مانده است، اما خدا به خاطر صله رحم، باقی مانده عمرش را به سی سال می رساند و خدا آنچه را می خواهد، انجام می دهد.(اصول كافی، ج 2، ‌ص 150)
شخصی به نام مَيسِر از امام باقر يا امام صادق عليهما السّلام نقل كرده كه آن حضرت فرمود:
اي مَيسِر گمان می كنم به خويشان خود نيكی می كنی؟ گفتم: آری فدايت شوم! من در نوجوانی در بازار كار می كردم و دو درهم مزد می گرفتم، يك درهم آن را به عمّه ام و درهم ديگر را به خاله ام می دادم. آن گاه امام فرمود: به خدا سوگند تاكنون دوبار مرگت فرا رسيده، ولی به خاطر صله رحم به تأخير افتاده است.(بحارالانوار، ج 74، ص 100)

3.2. حسن خلق: امام صادق عليه السلام فرمود:
رسيدگی به خويشان، اخلاق را نيكو می كند. (بحارالانوار، ج 74، ص 114)
د ـ پاكی اعمال و دفع بلا؛ امام باقر عليه السلام فرمود:
رسيدگی به خويشان، اعمال را پاک می كند و بلا را دور می سازد. (اصول كافی، ج 2، ص 152)

3.3. فراوانی روزی: حضرت سجاد عليه السلام فرمود:
هر كس دوست دارد، خدا عمرش را طولانی و روزی اش را افزايش دهد، بايد صله رحم كند. (اصول كافی، ج 2، ص 156)
3.4. آسانی حساب: امام صادق عليه السلام فرمود:
رسيدگی به خويشان حساب روز قيامت را آسان كرده و از مرگ بد جلوگيری می كند. (بحارالانوار، ج 74، ص 104)
3.5. آبادی شهرها: امام صادق عليه السلام فرمود:
صله رحم و خوش رفتاری با همسايه شهرها را آباد می كند. (بحارالانوار، ج 74، ص 120)

جایگاه صله رحم در آیات و روایات

4. آثار قطع رحم
قطع رحم و ترك رسیدگی به خویشان و بستگان در اسلام سخت مورد نكوهش قرار گرفته است و هر مسلمانی به شدت باید از آن پرهیز كند. خداوند تعالی كسانی را كه با خویشاوندان خود قطع رابطه می كنند، در سه جای قرآن مورد لعن و نفرین قرار داده است. از جمله می فرماید:
«فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَتُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ - أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَأَعْمى أَبْصارَهُمْ».(محمد، 22 و 23)
اگر از فرمان خدا رویگردان شوید، آیا جز این انتظار می رود كه در زمین فساد كنید و قطع رحم نمایید؟ آنها كسانی هستند كه خداوند آنان را لعنت كرده است.
امام صادق ـ علیه السلام ـ از جدش امام سجاد ـ علیه السلام ـ نقل می كند كه فرمود:
«... اِیّاكَ وَ مصاحَبَهَ القاطِعِ لرَحِمِهِ فَانَّهُ وَجَدتُهُ مَلْعوناً فی كتابِ اللهِ فی ثَلاثِ مَواضعَ».(سفینه البحار، ج 1، ماده رحم)
از معاشرت و دوستی با كسی كه با بستگان خود قطع رحم كرده بپرهیز، زیرا چنین كسی را در سه جای كتاب خدا (قرآن) (ر.ك: بقره/ 27، رعد/ 25)
مورد لعن و نفرین یافته ام.
و در جای دیگر می فرماید:
به خدا پناه می بریم از گناها‌‌‌‌نی كه مایه تسریع نابودی است، مرگ ها را نزدیك و شهرها را از ساكنین خالی می سازد و آن گناهان، قطع رحم، آزردن پدر و مادر وترك احسان و نیكی (به آنان) است.(اصول كافی، ج 2، ص 448)

5. شیوه های صله رحم

صله رحم تنها به رفتن به خانه بستگان نیست، بلکه مصادیق فراوانی دارد و مصداق کاملش این است که پیش از دیگران نیاز آنان را برطرف و آنان را خوشحال سازد (تسنیم، ج2، ص 560)، پس صله رحم و پیوند با هر خویشاوندی متناسب با شأن است، چنان که گاه تنها به سلام کردن به او یا پاسخ نیکو دادن به سلام اوست، زیرا وی به کمک مالی نیازی ندارد.
برخی شیوه ها و مصادیق صله رحم عبارت اند از ترک آزار خویشاوندان، اسلام و تکریم، اطعام گرچه به جرعه آبی باشد، عیادت از بیمار(الکافی، ج2، ص 363) شرکت در مراسم عزا (الکافی، ج 2، ص 636)، زیارت و دیدار، هدیه دادن(الجعفریات، ص 153) و تأمین نیازهای آنان پیش از دیگران.(الفقیه، ج2، ص 68)
رسول گرامی (صلی الله علیه و آله) فرمود: ای صاحبان خویشاوندی! با همدیگر دیدار کنید؛ ولی همسایه نشوید و به همدیگر هدیه دهید، زیرا زیارت و دیدار، دوستی را محکم می کند و همسایگی ممکن است موجب گسستگی پیوند شود و هدیه، خوی آدمی را نرم می کند.(مستدرک الوسایل، ج 13، ص 205)
امام صادق (علیه السلام) در احادیثی چنین فرمود: صله رحم کنید، هرچند با سلام کردن باشد(الکافی، ج 2، ص 155)، با خویشانت پیوند برقرار کن، هرچند با دادن جرعه ای آب(الکافی، ج 2، ص 151)، با عشیره خود صله رحم کنید و در تشییع جنازه آنان حاضر شوید، از بیمارشان عیادت و حقوق آنان را رعایت کنید،(الکافی، ج 2، ص 636)، برترین پیوند خویشاوندی این است که از آزارشان خودداری شود.(الکافی، ج 2، ص 151)

نویسنده: هاجر طرفاوی



تاريخ : ۱۴۰۴/۰۹/۲۶ | ۱۱:۵۶ ق.ظ | نویسنده : عسکری اسلامپور کریمی |

دفاع از مظلوم در آموزه های اسلامی

دفاع از مظلوم در آموزه های اسلامی

پاسدار اسلام - پیاپی 489-490 (اسفند 1402 و فروردین 1403)

چاپ شده در مجله پاسدار اسلام
پیاپی 489-490 (اسفند 1402 و فروردین 1403)

عسکری اسلامپورکریمی

اشاره

یکی از اصول اساسی و مباحث مطرح در آموزه های اصیل اسلامی از جایگاه بالایی هم برخوردار است، اصل عدل در جامعه است. با این همه در طول تاریخ همواره عده ای از حدّ خود فراتر رفته و به دیگران تعدی و ظلم کرده و حقوق آنان را به دلایل مختلف زیر پا نهاده اند و آن افراد مظلوم واقع شده اند. لذا، اصل حمایت و دفاع از مظلومان و ایستادگی و پایداری در برابر ظلم یکی از مهم ترین گزاره های اسلامی است و در برخی از آیات قرآن کریم و روایات اسلامی به آن اشاره شده است. در این نوشتار به مهم ترین آیات و روایاتی که بر لزوم دفاع از مظلومان تأکید دارند می پردازیم.

مفهوم ظلم و مظلوم

از واژه‌ ظلم در متون دینی به ‌عنوان یک پدیده ضد ارزشی کلیدی در زندگی انسان‌ها یاد شده است. اسلام به مسئله ظلم‌ستیزی و حمایت از مظلوم در مقابل ظالم تأکید فراوانی دارد و آن را یکی از مسئولیت‌های اجتناب‌ناپذیر انسان‌ها معرفی می‌ کند و می‌فرماید: «لاتَظلِمون ولاتُظلَمون»؛ نه ستم مى‌كنيد و نه ستم مى‌بينيد.(۱)

ظلم، مصدر عربی و در لغت به معنای گذاشتن چیزی در جایی نادرست است که معادل فارسی آن را می‌توان ستم و یا بیداد دانست.(۲)

ظلم دو معنای اصلی دارد:

۱. تاریکی و سیاهی؛

۲. چیزی را در غیر موضع خود نهادن.(۳)

همان‌گونه که شخص در تاریکی چیزی را نمی‌بیند، در حال ستم کردن هم‌، مثل اینکه در تاریکی فرو رفته باشد، نمی‌تواند حقیقت را درک کند.

به‌طور کلی می‌توان گفت ظلم به معنای ستم و گذاشتن چیزی در غیر محل آن است. در اصطلاح فقهی هر دو معنا آمده و شامل هر نوع عملی می‌شود که به‌نحوی حقّی را ضایع گرداند. بنابراین محروم کردن ملت‌ها از استیفای حقوقشان و کشاندن آنها به راهی که موجب از دست دادن ارزش‌هایشان ‌شود، ظلم محسوب می‌شود و به کسی که مورد بیدادگری قرار گرفته و به حق و حقوقش، تعدی و تجاوز شده، مظلوم گفته می‌شود.

حمایت از مظلومان از منظر قرآن

۱. جهاد به منظور حمایت از مظلومان و مستضعفان

بر اساس آموزه‌های قرآنی حمایت از مظلوم و مستضعف در برابر ظالم یک اصل اساسی در سیاست خارجی نظام اسلامی است و مسلمانان در هر جای عالم باید نسبت به مظلوم و مستضعف واکنش مثبت نشان بدهند و به حمایت از آنان بپردازند.

قرآن کریم می‌فرماید: « و چرا شما در راه خدا و [در راه نجات] مردان و زنان و کودکان مستضعف نمى‏جنگید. آنان که مى‌گویند پروردگارا! ما را از این شهرى که مردمش ستم‏پیشه‌اند بیرون ببر و از جانب خود براى ما سرپرستى قرار ده و از نزد خویش یاورى براى ما تعیین فرما.»(۴)

وجوب جنگ و جهاد در راه خدا برای نجات و رهایی مستضعفان از چنگال ستمگران و توبیخ و سرزنش متخلفان از جنگ و جهاد و... مطالبی است که از آیه شریفه استفاده می‌شود.

در این آیه شریفه، دفاع از مستضعفین مطرح شده که در حقیقت حکمی است که فطرت انسانی آن را واجب می‌داند.(۵)

این آیه شریفه در صدد تحریک و تهییجی است برای همه مؤمنین، اعم از آنهائی که ایمانشان خالص است یا کسانی که ایمانشان ضعیف و ناخالص است.

اولاً: قتالشان قتال در راه خداست و ثانیاً: قتال در راه نجات گروهی از مردم ناتوان است که به دست کفار ضعیف شده‌اند.

خلاصه کلام اینکه آیه شریفه به این دسته از مردم می‌فرماید اگر ایمان به خدایتان ضعیف است، غیرت و تعصب که دارید. همین غیرت و تعصب اقتضا می‌کند از جای برخیزید و شر دشمن را از سر یک مشت زن و بچه و مردان ضعیف کوتاه کنید.(۶)

از تصریح این آیه استفاده می‌شود که بر مسلمانان واجب شده است که اگر دیدند اهل ایمان گرفتار ظالمی شدند، به قدر قوّه و قدرت خود باید اقدام و دفع شرّ کنند.(۷)

2. طلب یاری از سوی مظلوم

قرآن کریم، کمک خواستن را حق هر مظلومی می‌داند و ظالمان را نیز به عذاب اخروی بیم می‌دهد: « مگر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام می‌دهند و خدا را بسیار یاد می‌کنند و به هنگامی که مورد ستم واقع می‌شوند به دفاع از خویشتن (و مؤمنان) برمی‌خیزند و آنان که ظلم و ستم کردند بزودی در خواهند یافت که به کدامین جایگاه باز می‌گردند.»(۸)

«وَ الَّذِینَ إِذا أَصابَهُمُ الْبَغْیُ هُمْ یَنْتَصِرُونَ: کسانی که مورد ستم واقع می‌شوند، اگر قدرت مقابله با ظالم را نداشته باشند، این حق را دارند که طلب یاری کنند.» (۹) و به سبب طلب یاری، نکوهشی بر آنها نیست.

قرآن کریم در باره‌ لزوم حمایت از این مظلومان می‌فرماید:« اگر گروهی از مؤمنان برای حفظ دین و آیین خود از شما یاری طلبیدند، بر شما لازم است که به یاری آنان بشتابید.»(10) در این آیه شریفه نیز خدای متعال با کمال صراحت مسلمانان را ملزم می‌کند تا به یاری برادران دینی خود که مورد ظلم و ستم واقع شده‌اند بروند و به وظیفه‌ دینی خود برای رهایی آنان از چنگال ظلم و ستم اقدام بکنند. واژه‌ «انتصار» به معنای طلب یاری است و مقاومت در برابر ظلم و دفع آن نسبت به کسی که قدرت دارد، از واجباتی است که فطرت انسانی به آن گواهی می‌دهد.(۱۱)

در برابر طلب یاری مظلوم، دیگران وظیفه دارند تا او را یاری کنند؛ زیرا یاری طلبیدن بدون یاری رساندن، بیهوده است. در حقیقت، هم مظلوم موظف به مقاومت در برابر ظالم و فریاد برآوردن است و هم مؤمنان موظف به پاسخگویی به او.(۱۲)

البته، همیشه برای کمک به مظلوم، نیازی به طلب یاری از سوی او نیست؛ زیرا ممکن است در بعضی از موارد، چنان به استضعاف کشیده شده باشد که جرأت هرگونه دانستن، تحقیق و درخواست کمک از او سلب شده باشد.(۱۳)

۳. عذاب الهی برای ظالمان

« همانا ایراد و محکومیت متوجه کسانى است که به مردم، ستم و در زمین طغیان مى‌کنند. آنانند که برایشان عذاب دردناکى است.»(۱۴)

در این آیه شریفه، خداوند برای حفظ و حمایت از مظلومان، برای ستمکاران عذاب دردناکی قرار داده است.

بر همین اساس در سوره‌ فرقان فرمود: «... و هر کس از شما [در این دنیا] ظلم و ستم کند، در قیامت عذاب بزرگى به او مى‌چشانیم.»(۱۵)

۴. مستضعفان، پیشوایان و وارثان زمین

«و ما اراده کرده‌ایم بر کسانى که در زمین به ضعف و زبونى کشیده شدند، منت گذاریم و آنان را پیشوایان و وارثان (روى زمین) قرار دهیم.»(۱۶)

این آیه شریفه، بشارت می‌دهد که در هر مکان و هر زمان مستضعفان تحت سلطه ظالمان قرار بگیرند، اراده‌ خداوند این طور است که آنان را به پیروزی برساند و سرانجام حکومت زمین را به آنان اعطا کند».

مسئله‌ حاکمیت مستضعفان بر زمین، با عبارات و بیان‌هاى مختلفى در قرآن کریم آمده است. چنان‌که در سوره‌ اعراف فرموده است: «ما مستضعفان را وارث شرق و غرب زمین گرداندیم.»(۱۷)

همچنین خداوند متعال در مقابل ظالمان می‌فرماید: «ما ستمگران را نابود و بعد از آن شما را ساکن زمین مى‌گردانیم.»(۱۸)

حمایت از مظلومان از منظر روایات

علاوه‌بر آیات قرآن کریم، در منابع روایی اسلام احادیث و روایات فراوانی در باره‌ حمایت از مظلومان از حضرات معصومان(ع) نقل شده است که به چند دسته قابل تقسیم است:

دسته‌ اول، روایاتی هستند که امت اسلامی را در یاری رساندن به مظلوم و ستمدیده و مقاومت و ایستادگی در برابر ظلم و ستم، تشویق و ترغیب می‌کنند. به جهت رعایت اختصار به چند نمونه اشاره می‌شود:

پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «مَنْ اَخَذَ لِلْمَظْلُومِ مِنَ الظَّالِمِ کانَ مَعى فى‌الجنّه مُصاحِباً: کسى که حق مظلومی را از ظالم بگیرد [چه مظلوم، مسلمان باشد، چه غیر مسلمان] در بهشت با من همنشین خواهد بود.»(۱۹)

جایگاه بسیارى از انسان‌ها در بهشت خواهد بود، ولى همه‌ بهشتیان این سعادت را ندارند که همنشین پیامبر(ص) باشند، اما کمک کردن و یارى رساندن به مظلومان و گرفتن حق آنان از ظالم، به اندازه‌ای مهم است که انسان را در بهشت همنشین آن حضرت می‌کند.

همچنین از پیامبر اکرم(ص) درباره‌ یاریگری مظلوم و همدردی با ستمدیدگان نقل شده است که خداوند به حضرت داوود(ع) وحی فرمود:

«یا داوود! إنّه لَیسَ مِن عَبدٍ یُعِینُ مَظلوماً أو یَمشِی مَعهُ فی مَظلِمَتِهِ إلاّ اُثَبِّتُ قَدَمَیهِ یَومَ تَزِلُّ الأقدام: ای داوود! هیچ بنده‌ای نیست که ستمدیده‌ای را یاری رساند یا در ستمی که به او رفته، همدردی کند، مگر اینکه گام‌های او را در آن روزی که همه‌ گام‌ها می‌لغزند، استوار نگه دارم.»(۲۰(

امام صادق(ع) در باره‌ پاداش یاری مظلوم فرمودند: «مَا مِنْ مُؤْمِنٍ یُعِینُ مُؤْمِناً مَظْلُوماً إِلَّا کَانَ أَفْضَلَ مِنْ صِیَامِ شَهْرٍ وَ اعْتِکَافِهِ فِی الْمَسْجِدِالْحَرَامِ وَ مَا مِنْ مُؤْمِنٍ یَنْصُرُ أَخَاهُ وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلَی نُصْرَتِهِ إِلَّا نَصَرَهُ الله فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَه: هیچ مؤمنی، مؤمن ستمدیده‌ای را یاری نمی‌رساند مگر اینکه عمل او برتر از یک ماه روزه و اعتکاف در مسجدالحرام باشد و هیچ مؤمنی نیست که بتواند برادر خود را یاری رساند و یاری‌اش دهد، مگر اینکه خداوند در دنیا و آخرت او را یاری کند.»(21)

دسته‌ دوم، احادیث و روایاتی هستند که یاری مظلوم و مبارزه با ظلم و ستم را به ‌عنوان یک وظیفه و تکلیف شرعی، قلمداد می‌کنند.

امام علی(ع)، ظلم‌ستیزی و مبارزه با مستکبران و دفاع از حقوق مظلومان را یکی از وظایف اصلی حکومت اسلامی و علمای اسلام معرفی می‌فرماید: «أَمَا وَ الَّذِی فَلَقَ الْحَبَّه وَ بَرَأَ النَّسَمَه لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِیَامُ الْحُجَّه بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اللهُ عَلَی الْعُلَمَاءِ أَلَّا یُقَارُّوا عَلَی کِظَّه ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَیْتُ حَبْلَهَا عَلَی غَارِبِهَا وَ لَسَقَیْتُ آخِرَهَا بِکَأْسِ أَوَّلِهَا وَ لَأَلْفَیْتُمْ دُنْیَاکُم هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِی مِنْ عَفْطَه عَنْزٍ؛ سوگند به خدایی که دانه را شکافت و جان را آفرید. اگر حضور فراوان بیعت‌کنندگان نبود و یاران، حجّت را بر من تمام نمی‌کردند و اگر خدا از علما پیمان نگرفته بود که در برابر شکمبارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان، سکوت نکنند، مهار شتر خلافت را بر کوهانش می‌انداختم و رهایش می‌ساختم و آخرش را به کاسه اول آن، سیراب می‌کردم. آنگاه می‌دیدید که دنیای شما نزد من از آب بینی بزغاله‌ای بی‌ارزش‌تر است».(22)

بنابراین، نکته درخور توجه این است که فلسفه‌ اصلى تشکیل حکومت‌ها و تشریع قوانین، (اعم از قوانین الهى و قوانین ناقصى که به وسیله بشر تشریع شده است)، حفظ حقوق ضعیفان و حمایت از آنها بوده است، زیرا اقویا و زورمندان با تکیه بر قدرت و زور خود نه‌تنها حق خویش را مى‌گیرند، بلکه افزون بر آن را نیز می‌طلبند، از این‌رو اگر حکومت و قانون، حامى مظلومان و مستضعفان نباشد، فلسفه‌ وجودى خود را به‌کلى از دست می‌دهد و گاه براى توجیه ستم‌های ظالمان به بازیچه‌اى در دست آنان تبدیل می‌شود. بر همین اساس امام على(ع)، دلیل قبول حکومت را مسئله حمایت از مظلومان و مبارزه با ظالمان می‌دانند.

آن حضرت بعد از خاتمه‌ جنگ نهروان با صدای بلند اعلام کرد: «اَلذَّلِیلُ عِنْدِی عَزِیزٌ حَتَّى آخُذَ الْحَقَّ لَهُ وَ الْقَوِىُّ عِنْدِی ضَعِیفٌ حَتَّى آخُذَ الْحَقَّ مِنْهُ: ناتوان ستمدیده در نظر من، عزیز است تا حقش را بگیرم و زورمند ستمگر نزد من، حقیر و ضعیف است تا حق دیگران را از او بستانم.»(23)

ایشان در لحظات آخر عمر مبارکش نیز به یاد حقوق مستضعفان و محرومان بودند و در حالى که در بستر شهادت آرمیده بود، به فرزندانش وصیت فرمود: «أُوصِیکُمَا بِتَقْوَى اللَّهِ وَ کُونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً...: شما را به تقواى الهى سفارش مى‏‌کنم و اینکه دشمن ظالم و کمک‌کار مظلوم باشید.»(۲۴)

این کلام نورانی حضرت، در واقع تأکیدى است بر طرفدارى از حق. چه حقى از این بالاتر که انسان، مظلوم را در برابر ظالم یارى دهد تا مظلوم به حقش برسد و ظالم از ظلمش دست بردارد و جالب اینکه ظالم و مظلوم در اینجا، مطلق است و تنها مسلمانان را شامل نمی‌شود، بلکه هر مظلومى در جهان باید زیر چتر حمایت مسلمانان قرار گیرد و از ظلم هر ظالم و ستمگرى باید پیشگیرى شود. اگر مدعیان حقوق بشر تنها به این دو دستور عمل مى‌کردند‌، جهان به گونه‌ای دیگر بود. این در حالى است که مشاهده می‌کنیم آنان هر چند در شعارها مدعى حمایت از مظلوم و حقوق بشرند،هر جا منافع نامشروع‌شان اقتضا کند، در کنار ظالم می‌ایستند و بر ضد مظلوم می‌جنگند.

دسته‌ سوم، روایاتی هستند که علاوه‌ بر اینکه بر ضرورت اهتمام به امور مسلمانان تأکید می‌کنند، افراد سُست عنصر و سهل‌انگار را که به سرنوشت مظلومان و ستمدیدگان بی‌اعتنا هستند و کوتاهی می‌کنند، توبیخ و سرزنش می‌کنند. بر همین اساس، حمایت از مظلومان در کلمات نورانی پیامبر اکرم(ص) مشهود و حتی بی‌توجهی به این اصل، عامل خروج از اسلام و مسلمانی دانسته شده است: «مَنْ اَصْبَحَ وَ لا یَهْتَمَّ بِاُمورِ الْمُسْلِمینَ فَلَیْسَ مِنْهُمْ وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلاً یُنادى یا لَلْمُسْلِمینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ: هرکس [شب را] صبح کند و به امور مسلمانان همت نورزد و بی‌توجه باشد، از ما نیست و هرکس فریاد و کمک‌خواهى کسى را بشنود که مسلمانان را به یاری می‌طلبد و به کمکش نشتابد، مسلمان نیست.»(۲۵)

نکته‌ درخور توجه در این روایت این است که آن حضرت در بخش دوم کلام نورانی خویش، حتی مسلمان بودن مظلوم را شرط ندانسته و مسلمانان را موظف به کمک به همه مظلومان دانسته‌اند (رَجُلاً یُنادى یا لَلْمُسْلِمینَ).

همچنین آن حضرت در باره‌ عذاب بی‌توجهی و عدم حمایت از مظلوم از قول خداوند عز و جل فرمودند: «و عِزَّتی و جلالِی لأَنتَقِمَنَّ مِن الظّالِمِ فی عاجِلِهِ و آجِلِهِ، و لأنتَقِمَنَّ مِمَّن رَأى مَظلوماً فَقَدَرَ أن یَنصُرَهُ فلَم یَنصُرْهُ: به عزّت و جلالم سوگند، از ظالم و ستمگر و همچنین از کسی که مظلومی را در حال مظلومیت مشاهده کند و بتواند به یاری‌اش بشتابد، ولی اقدامی نکند، بی‌گمان در دنیا و آخرت انتقام شدیدی می‌گیرم.»(۲۶)

در این روایت نیز همانند روایت‌های گذشته، مطلق ظالم و مظلوم را گفته و‌ اشاره‌ای به دین و مذهب و نژاد و رنگ آنان نکرده است. بنابراین، دفاع از مظلوم، وظیفه‌ هر مسلمانى است؛ هر چند مظلوم، غیرمسلمان باشد.

بر اساس آموزه‌های اسلامی، حمایت از مظلوم و مستضعف در برابر ظالم یک اصل اساسی در سیاست خارجی نظام اسلامی است و مسلمانان در هر جای عالم باید نسبت به مظلوم و مستضعف واکنش مثبت نشان دهند و به حمایت از آنان

بپردازند.

در حقیقت، عنوان مظلوم و مستضعف مجوزی است تا مورد حمایت افراد مسلمان و نظام اسلامی قرار گیرد. بنابراین، دین و مذهب و رنگ و نژاد و جغرافیا و جنسیت و مانند آنها موجب نمی‌شود تا ترک حمایتی از سوی مسلمانان و نظام اسلامی انجام گیرد.

پی نوشتها:

  1. بقره، آیه 279.
  2. سیاح، احمد، فرهنگ جامع، تهران، کتابفروشی اسلام، ج.3 و 4، ص.55.
  3. ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، ج.4، ص.186.
  4. نساء، آیه 75.
  5. طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت،: مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، 1390 ق.، ج.4، ص.432.
  6. همان، ج.4،ص.419.
  7. طیّب، سید عبدالحسین، تفسیر اطیب البیان فی تفسیر القرآن، تهران، انتشارات اسلام، چاپ دوم، 1378ش، ج.4،ص.137.
  8. شعراء، آیه 227.
  9. شوری، آیه 39.
  10. انفال، آیه 72.
  11. المیزان فی تفسیر القرآن،ج.8،ص.64.
  12. مکارم شیرازی و جمعی از نویسندگان، تفسیر نمونه،ج.20،ص.464.
  13. حقیقت، سید صادق؛ مسئولیت های فراملی در سیاست خارجی دولت اسلامی، تهران، نشر مرکز تحقیقات استراتژیک،ص.338.
  14. شوری، آیه 42.
  15. فرقان، آیه 19.
  16. قصص، آیه 5.
  17. اعراف، آیه 137.
  18. ابراهیم، آیات 13و14.
  19. علامه مجلسی، بحارالأنوار، بیروت، مؤسسة الوفاء،ج.75،ص.359،ح.74.
  20. متّقی هندی، کنزالعمال، بیروت، مؤسسة الرساله، ج.15، ص.872.
  21. بحارالأنوار، ج.72، ص. 20.
  22. شریف الرضی، نهج البلاغه، صبحی صالح، قم، انتشارات هجرت، خطبه 3.
  23. نهج البلاغه، خطبه 37.
  24. نهج البلاغه، نامه 47.
  25. الکلینی، اصول کافی،ج.2، ص.164، ح5، بیروت، دارالأضواء؛ شیخ طوسی، تهذیب الاحکام،ج.6،ص.175، بیروت، دارالأضواء.
  26. کنزالعمّال، ج.3، ص.505.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مَن أخَذَ لِلمَظلومِ مِنَ الظالِمِ كانَ مَعِيَ في الجَنَّةِ مُصاحِبا هر كس داد مظلوم را از ظالم بگيرد، در بهشت با من يار و هم‏نشين باشد. كنزالفوائد : ج 1 ص 135 ، بحار الأنوار : ج 75 ص 359 ح 75

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله

مَن أخَذَ لِلمَظلومِ مِنَ الظالِمِ كانَ مَعِيَ في الجَنَّةِ مُصاحِبا

هر كس داد مظلوم را از ظالم بگيرد، در بهشت با من يار و هم‏نشين باشد.

كنزالفوائد : ج 1 ص 135 ، بحار الأنوار : ج 75 ص 359 ح 75

*********

*****

***

**



تاريخ : ۱۴۰۴/۰۹/۲۵ | ۴:۳۸ ب.ظ | نویسنده : عسکری اسلامپور کریمی |

نقش حجاب در استحکام پیوند خانوادگی

بدون تردید، حجاب به عنوان یک ارزش دارای آثار گوناگونی است که یکی از آنها باعث پایداری و استحکام پیوند خانوادگی است. با رعایت اصل حجاب وپوشش در محیط بیرون خانواده، حریم زن وشوهر حفظ و خانواده دارای ثبات خواهد شد.

زنان با حجاب خود هم در تحکیم خانواده شخصی خود نقش دارند و هم در تحکیم خانواده دیگران؛ امّا نقش آنها در تحکیم خانواده خود، به این لحاظ است که اعتماد شوهر را به پاکی خود جلب می کنند. امّا نقش آنها در تحکیم خانواده دیگران، مردان دیگر از تمتعات خارج از خانواده محروم می باشند، ازاین رو به همسران خود بیشتر توجه می کنند.[1]

از سوی دیگر رعایت حجاب اسلامی از سوی زنان دربرابرمردان، یکی از مولفه های سامان دهنده روابط سالم زن و مرد در اجتماع است و زنان را از صورت کسانی که خواسته یا نا خواسته رقیبانی در برابر همسر مردان قرار می گیرند و مردان را به خود و زیبایی های خود می خوانند، خارج می و جاذبه های همسران را برای یکدیگر و درون خانواده نگه می دارد و باعث پدید آمدن جاذبه­های بیشتر همسران برای یکدیگر و از این راه به استواری بنیان خانواده کمک می.[2]

به هر حال، فلسفه پوشش و منع کامیابی جنسی از غیرهمسر مشروع، از نظر اجتماع خانوادگی این است که همسر قانونیِ شخص از لحاظ روانی، یکی از عوامل خوشبختی او به شمار می رود؛ در حالی که در سیستم آزادی کامیابی، همسر قانونی از لحاظ روانی، یکرقیب و مزاحم و زندانبان وی به شمار می رود و در نتیجه کانون خانوادگی براساس دشمنی و نفرت پایه گذاری . علت این که امروزه جوانان از ازدواج گریزانند و هر وقت به آنان پیشنهاد ، جواب می دهند که: "حالا زود است، ما هنوز بچه ایم، و یا به عناوین دیگر از زیر آن شانه خالی می کنند"، همین است.[3]

یکى از نویسندگان، در خصوص تأثیر برهنگى بر اضمحلال و از هم پاشیدگى درخت تنومند خانواده چنین مى نویسد: در جامعه اى که برهنگى بر آن حاکم است، هر زن و مردى همواره در حال مقایسه است، مقایسه آنچه دارد با آنچه ندارد، و آنچه ریشه خانواده را مى سوزاند، این است که این مقایسه، آتش هوس را در زن و شوهر و مخصوصاً در وجود شوهر دامن مى زند.[4] پر واضح است که نتیجه شوم این گونه مقایسه ها در جوامعى که از نعمت حجاب محروم اند، رویش بیشترى داشته و آنچه امروزه تحت عنوان فروپاشى نظام خانواده در بعضی از جوامع شاهدیم، از این مقوله است. در نقطه مقابل، جوامعى که حجاب را به عنوان موهبتى الهى پذیرفته و خویش را به رعایت آن ملزم دانسته اند، نه تنها اولین گام را در حفظ کانون گرم خانواده برداشته، بلکه آبرو و شرافت انسانى خویش را فراهم ساخته و از آزار و اذیتها و نگاه­هایى که همچون تیرهایى مسموم به پیکره فرد و اجتماع اثر مى­کنند، نیز محفوظ مانده­اند.

یکی از قضات دادگستری نقل می‌کند: در یوسف آباد تهران، خانواده‌ای بود که مرد خانواده، کارمند اداره بود، و همسرش رعایت حجاب و شئون اسلامی را نمی‌کرد. روزی طبق معمول، مرد به اداره می‌رود و زن نیز پس از دادن صبحانة بچه‌ها به قصد خرید گوشت، از خانه بیرون می‌رود. پس از گذشت چند ساعت، بچه‌ها از بازی خسته شده و شروع به گریه می‌کنند و تا آمدن مرد به خانه، ناآرامی بچه‌ها طول می‌کشد. مرد خانه، سراغ همسر خود را از بچه‌ها می‌گیرد و بچه‌ها می‌گویند که مادر برای خرید گوشت از خانه بیرون رفته و هنوز برنگشته، مرد سراغ قصاب محله می‌رود و پرس و جو می‌کند؛ ولی قصاب اظهار بی‌اطلاعی می‌کند. آن مرد پس از تلفن به اقوام و آشنایان سراغ پاسگاه نیروی انتظامی می‌رود و جریان را تعریف می‌کند. مأموران پس از تحقیقات اولیه، سراغ قصاب رفته و از وی پرسش می‌کنند اما قصاب با قاطعیت تمام، اظهار بی‌اطلاعی کرد. مأمورین به تفحص در مغازه پرداختند. سپس به زیرزمین که گوسفندان را پس از ذبح به آنجا می‌بردند، رفتند. هنگام خارج شدن، مأمورین مقداری مو می‌یابند که موها، موی گوسفند نیست و قصاب برای بازجویی بیشتر به پاسگاه بردند.

سرانجام با پی‌گیری‌های دقیق، قصاب به جنایت خود اعتراف کرد که: این زن، همسایه ما بود، ولی رعایت پاکدامنی را نمی‌کرد و سر و سینه خود را نمی‌پوشاند و از جمال خوبی هم برخوردار بود. آن روز که به مغازه آمد به گونه‌ای به خودش رسیده بود که نفس امّاره مرا وادار کرد کامی از آن زن بگیرم. او را برای دیدن گوشت بهتر به داخل مغازه دعوت کردم و به او گفتم گوشت خوب و مورد پسند شما، پشت یخچال است. وقتی پشت یخچال رفت او را به زیرزمین کشاندم و با کاردی که در دست داشتم او را تهدید کردم و از او خواستم تن به زنا بدهد، بیچاره می‌لرزید، امّا چاره‌ای نداشت. در پایان، افکار شیطانی مرا واداشت برای آن که کسی از ماجرا باخبر نشود، او را بکشم، امّا باز افکار شیطانی مرا رها نکرد و گوشت زن را جدا کرده، همراه گوشت گوسفندان چرخ کردم و فروختم و استخوان‌ها را نیز در فلان منطقه خاک کردم.

این داستان از بدحجابی این زن سرچشمه گرفت. شاید هیچ­گاه آن زن فکر نمی‌کرد که بدحجابی می‌تواند پایانی چنین تلخ و پرگناه داشته باشد و به تجاوز، قتل، یتیم شدن فرزندان و سرگردانی همسرش بینجامد و نیز چنین عواقبی برای قابل خود در پی داشته باشد.[5]

به هر حال، زنان بدحجاب، ضربه­های جبران­ناپذیر و خانمان براندازی را بر زندگی خود و پیکره جامعه وارد می­سازند و با پوشش نامناسب خود، همزمان با حضور در اجتماع، در واقع به افراد بزهکار اجازه حریم شکنی و جنایت و... می­دهند.


[1] - حجاب و آزادی، مقالات کنگره اسلام و زن، ص56.

[2] - حجاب در فرهنگ اسلامی، ص 107.

[3] - مسئله حجاب، ص89.

[4] - حداد عادل، غلام على، فرهنگ برهنگى و برهنگى فرهنگى، ص 69- 70.

[5] - ر.ک: رحیمی، عباس، فرشتگان زمین، ص34.



تاريخ : ۱۴۰۱/۱۲/۰۱ | ۱۲:۳۸ ق.ظ | نویسنده : عسکری اسلامپور کریمی |

فاطمه(س) به روايت معصوم(ع)

فاطمه(س) به روايت معصوم(ع)

*عسكرى اسلامپوركريمي

*(چاپ شده در نشريه: پاسدار اسلام ـ ش 284 - مرداد 84)

مقدمه‏

حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها دخت پاك و مطهر عالى‏ترين عنصر خلقت، محمد مصطفى(ص) و يگانه كفو و همتاى اميرالمؤمنين(ع) مورد احترام خاك تا افلاك و ملك تا ملكوت اعلى است.

گاهى شكوه بانوى بزرگ جهان كه خلقت جهان، در گرو آن حوريه منزه است، چنان دل و جان بشر خاكى را لبريز مى‏سازد كه توان سخن گفتن را از آدمى مى‏گيرد. جايگاه رفيع فاطمه اطهر خيره كننده ديدگان هربيناست. شخصيتى كه تنها پيشوايان معصوم(ع) او را شناختند و ديگران تنها زوايايى از شخصيت آن بانوى بزرگ اسلام را خواهند شناخت. از اين‏رو، در اين نوشتار مختصر، برآنيم ابعاد شخصيتى آن حضرت را در كلمات گوهربار پيشوايان معصوم(ع) كه همتاى آن حضرتند، مورد بررسى قرار دهيم.

فاطمه(س) از نگاه پيامبر(ص)

پيامبر اكرم(ص) در موارد گوناگون و به مناسبتهاى مختلف و با تعابير متفاوت مقام و عظمت فاطمه(س) را ستوده است. آن حضرت كه خود مربى فاطمه(س) بوده و در پرورش جنبه‏هاى وجودى او بزرگترين نقش را داشته است، بهتر از هر كس مى‏تواند درباره وى و ويژگى‏هاى والايش سخن بگويد. بنابراين، شايسته است برخى سخنان گوهربار پيامبر(ص) را كه در شأن و عظمت آن بانوى بزرگ بيان شده، مرور نماييم.

فاطمه، برترين زنان عالم است؛ پيامبر اكرم(ص) در مناسبتهاى بسيار فرمود: فاطمه(س) بهترينِ زنان جهان است. روزى على و فاطمه و حسن و حسين(ع) در محضر پيامبر(ص) بودند، كه آن حضرت فرمود: پروردگارا! تو خود مى‏دانى اينان اهل‏بيت و گرامى‏ترين انسانها نزد من هستند؛ پس دوست بدار كسانى كه اينها را دوست مى‏دارند و دشمن بدار كسانى كه اينان را دشمن مى‏دارند .. . و كمك كن كسانى را كه به اينها كمك مى‏كنند و آنان را از هر ناپاكى، پاك گردان و آنان را از هر گناهى در امان بدار؛ آن‏گاه، فرمود: يا على! تو امام امت و جانشين من هستى، كه مومنان را به سوى بهشت هدايت مى‏كنى و گويا مى‏بينم دخترم «فاطمه» در حالى كه بر اسبى از نور سوار است و فرشتگان زيادى اطراف اويند، وارد صحنه قيامت مى‏شود، و زنان مؤمن امتم را به بهشت سوق مى‏دهد. پس هر زنى كه در شبانه‏روز نماز بخواند و روزه به جا آورد و حج كند و زكات مالش را بپردازد و از شوهرش اطاعت كند و بعد از من، ولايت «على» را بپذيرد، با شفاعت دخترم فاطمه وارد بهشت مى‏شود؛ او سرور زنان جهان است. سؤال شد، آيا فاطمه(س) سرور زنان اين جهان است؟ فرمود: مريم دختر عمران، بانوى زنان زمان خود بود؛ ولى، فاطمه(س) سرور همه زنان جهان از اولين و آخرين است. او هنگامى كه در محراب عبادت مى‏ايستد، هفتادهزار فرشته از فرشتگان مقرّب الهى بر او سلام گفته و همان ندايى را كه به مريم مى‏گفتند، او را نيز مورد خطاب قرار داده و مى‏گويند: «ان الله اصطفاكِ و طهرّكِ و اصطفاكِ على نساء العالمين؛ همانا خداوند تو را برگزيد و پاكيزه گردانيد و در ميان زنان جهان تو را برترى داد.»
عايشه مى‏گويد: روزى صديقه طاهره نزد پيامبر(ص) آمد در حالى كه حركت او شباهت زيادى به راه رفتن پيامبر(ص) داشت. رسول خدا تا چشمش به جمال فاطمه افتاد، فرمود: آفرين بر تو دخترم. آن‏گاه او را كنارش، نشاند. بعد از مدتى، سخنى آرام در گوش او گفت: زهرا(س) از شنيدن اين سخن گريان شد.

از فاطمه سؤال كردم: چرا گريه مى‏كنى؟ قبل از جواب فاطمه(س)، بار ديگر پيامبر سخنى آهسته با دختر خود گفت و زهرا(س) از اين خبر خوشحال شد و خنديد.

من گفتم: تا امروز چنين خوشحالى همراه با غم نديدم. سبب اين دو را از ايشان جويا شدم. فاطمه(س) در جواب فرمود: من راز پدر را افشاء نمى‏كنم.

اين راز همچنان پوشيده ماند تا زمانى كه پيامبر خدا(ص) رحلت فرمود؛ آن‏گاه بار ديگر سؤال را با ايشان مطرح كردم، فاطمه(س) در پاسخ فرمود: در آن روز پيامبر به من فرمود: جبرئيل در هر سال يك بار قرآن را بر من عرضه مى‏كرد، ولى امسال دو بار. من از اين امر متوجه شدم كه زمان رحلتم فرا رسيده است و تو از خاندان من، نخستين كسى هستى كه به من ملحق مى‏شوى. از اين سخن پيامبر(ص) ناراحت شدم. سپس فرمود: آيا خوشحال نمى‏شوى كه به تو خبر دهم: «برترين زنان بهشت يا زنان با ايمان هستى؟! از شنيدن اين خبر خوشحال شدم و خنديدم.»
«سيده» زنى است كه برتر از ديگران باشد. ملاكهاى فضيلت معيارهاى مادى و زودگذر نيست كه اين مرام كم‏خردان است، بلكه معيار برترى در نظام ارزشى اسلام فضايل خاص معنوى است، از اين رو فاطمه(س) سيدة نساء معرفى شده است.

فاطمه(س) برترين زنهاى جهان است و مطرح شدن او به عنوان يكى از بهترين چهار زن جهان (خديجه همسر پيامبر(ص)، مريم دختر عمران، آسيه دختر مزاحم) منافاتى با اين احاديث كه فاطمه(س) را بهترين زنان مى‏داند، ندارد؛ زيرا جمع اين احاديث به اين است كه، زهرا(س) برترين آن چهار زن است. چنان كه رسول خدا(ص) خطاب به حذيفه فرمود: فرشته‏اى كه تاكنون به زمين نيامده بود، از خداوند اجازه گرفت و به زمين آمد تا به من سلام كند و مژده دهد: كه فاطمه سرور زنان بهشت است و حسن و حسين سرور جوانان اهل بهشت هستند.

آيه تطهير درباره فاطمه است؛ «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيراً؛ خداوند اراده كرد كه هرگونه رجس و پليدى را از شما اهل‏بيت پيامبر بزدايد و شما را از هر عيبى پاك و منزه نمايد.»
ابن عربى در شرح اين آيه شريفه مى‏گويد: «رجس، عبارت است از هرچيزى كه موجب پستى انسان بوده و بر اهل‏بيت(ع) ناروا باشد؛ زيرا در زبان عرب به هر آلودگى «رجس» اطلاق مى‏گردد...».
نكته بسيار حائز اهميت در خصوص اين آيه شريفه اين است كه پيامبر اكرم(ص) پس از نزول آن در طى شش ماه، همه‏روزه كه از مقابل خانه فاطمه(س) عبور مى‏كرد و راهى مسجد مى‏شد، در مقابل خانه دخترش مى‏ايستاد و مى‏فرمود: «الصلوة اهل‏البيت؛ اى اهل‏بيت پيامبر! نماز» و آن‏گاه، اين آيه (تطهير) را قرائت مى‏كرد.
شأن نزول اين آيه شريفه از زبان «ام‏سلمه» كه در منابع اهل‏سنت و شيعه نقل شده، چنين است، او مى‏گويد: اين آيه در خانه من نازل شد، در حالى كه على و فاطمه و حسن و حسين حاضر بودند؛ سپس پيامبر آنان را جمع كرد و عبايى بر سر آنان كشيد و عرضه داشت: «اللهم ان لكل نبى اهلاً و ثقلاً و هؤلاء اهل‏بيتى و ثقلى؛ خدايا! هر پيامبرى را اهلى و ثقلى است؛ اينها اهل‏بيت و سرمايه و ثقل من هستند.»

عرض كردم: اى رسول خدا! آيا من از اهل تو نيستم؟ فرمود: تو خوبى؛ ولى، اينان خاندان (و ثقل) منند.
اختصاص «اهل‏بيت» به اين پنج تن بزرگوار در اين آيه شريفه، به قدرى واضح است كه امام على(ع) در احتجاج با خلفا، به آن استناد مى‏جويد و آنان نيز بدون درنگ استشهاد حضرت را تصديق مى‏كنند.

فاطمه محور حق و باطل است؛ در روايات مختلف و به مناسبتهاى گوناگون از پيامبر(ص) نقل شده است كه فرمود: «انّ الله ليغضب لغضب فاطمه و يرضى لرضاها؛ خداوند به هنگام خشمگين شدن فاطمه خشمگين مى‏شود؛ و هنگام خشنودى او خشنود مى‏گردد.» و در برخى روايات چنين نقل شده است: «انها بضعة منى يؤذينى ما آذاها؛ او پاره تن من است، هر كه او را آزرده نمايد، مرا آزرده كرده است.» و در بعضى نقلها اضافه شده است: «... و يسرّنى ما سرّها؛ آنچه او را شاد نمايد، مرا شاد مى‏گرداند.»

ابن قتيبه دينورى مى‏نويسد: «... فاطمه(س) به «ابوبكر و عمر» فرمود: شما را به خدا آيا نشنيديد كه پيامبر(ص) فرمود: خشنودى فاطمه، خشنودى من و خشم او خشم من است. پس هر كس دخترم «فاطمه» را دوست بدارد، مرا دوست داشته و كسى كه او را خشنود كند، مرا خشنود كرده است و هر آن شخص كه او را به غضب آورد مرا به غضب آورده است؟ آنان گفتند: بلى؛ ما اين سخن را از آن حضرت شنيديم؛ آن‏گاه، به آنان فرمود: من شهادت مى‏دهم كه شما مرا به خشم آورديد...».

از روايات درمى‏يابيم كه اگر كسى فاطمه(س) را خشمگين كند، رسول خدا(ص) را به خشم آورده است و از آنجا كه رسول خدا(ص) جز براى خدا و مطابق رضاى او خشمگين نمى‏شود، پس خشم فاطمه(س) نيز فقط براى خداست. بنابراين روشن مى‏شود كه در فاطمه(س) چيزى جز خدا، سهم و شريك نيست و اين همان تطهير و توحيد خالص و عصمت است. براين اساس، غضب و رضاى آن بانوى بزرگ اسلام، مساوى غضب و رضاى حق‏تعالى است. يعنى، او محور حق و باطل است.

فاطمه(س) در نگاه على(ع)

فاطمه مددكار على(ع)

در اطاعت خداوند، مددكار نيكويى بود؛ امام على(ع) در پاسخ پيامبر(ص) كه پرسيد: همسرت را چگونه يافتى؟ عرضه داشت: بهترين ياور در اطاعت از خداوند. آن‏گاه، پيامبر(ص) از فاطمه(س) درباره على(ع) پرسيد: آن حضرت در پاسخ عرضه داشت: او را بهترين شوهر يافتم؛ سپس پيامبر(ص) در حق آن دو گوهر پاك، دعا كرد و در ضمن دعا عرض كرد: پروردگارا! به فرزندان اين دو بركت ده و آنان را از پيشوايان جامعه قرار ده، تا به فرمان تو، امت را به اطاعت از تو رهنمون شوند.

فاطمه(س) اولين مدافع ولايت على(ع)

حضرت فاطمه(س) با تمام توان در مقابل دسيسه‏هاى منافقان ايستادگى نمود و با شيوه‏هاى مختلف از حريم دين و ولايت على(ع) دفاع كرد؛ تا جايى كه با بذل جان و پيگيرى سياست بى‏نظير، دلهاى مستعد را متوجه حقانيت مولى على(ع) ساخت. پس از رحلت رسول اكرم(ص) كه خلافت غصب شد و «فدك» را از او گرفتند، همراه زنان بنى‏هاشم به مسجد آمد و در جمع مسلمانان حاضر، در خطبه‏اى غرّا كه پشت پرده خواند، از بدعتها، ستمها، حق‏كشى‏ها، فراموش كردن وصيّت پيامبر و احياى سنتهاى جاهلى انتقاد كرد. او در اثبات حق و مقابله با انحراف در رهبرى امت اسلامى، از هيچ كوششى فروگذار نكرد و اين امر را تكليف خود مى‏دانست. گاهى شبها همراه على(ع) به در خانه مهاجرين و انصار مى‏رفت و حمايت از ولايت و وصيّت رسول خدا را در يادها زنده مى‏كرد و آنان را به دفاع از حقّ شوهرش در مسئله خلافت و حقّ خودش فرامى‏خواند، اگرچه جز كلامى سرد و بى‏مهر نمى‏شنيد! آن بانوى بزرگوار، عنايت ويژه‏اى به مسئله دفاع از امامت و ولايت امام على (ع) داشت و به عنوان يك وظيفه اجتماعى در قالبهاى مختلف، بدان اهتمام و جدّيت مى‏ورزيد. در مسئله «فدك» آن چيزى كه جوهر اصلى كارها و پيگيرى‏هاى حضرت فاطمه(س) بود، همان دفاع از «حقّ ولايت حضرت اميرمؤمنان(ع)» بود. در آن هنگامه غم‏آلود مدينه كه على(ع) را به زور براى بيعت با ستمگران به مسجد مى‏بردند، فاطمه(س) به ميان جمعيت آمد و بين امام و آنان قرار گرفت و فرمود: سوگند به خدا، نمى‏گذارم پسر عموى مرا ظالمانه به سوى مسجد ببريد. واى بر شما چه زود به خدا و رسولش خيانت كرديد، با اين‏كه رسول خدا(ص) پيروى از ما و دوستى با ما را به شما سفارش كرده است...؛ آن‏گاه كه امام را مظلومانه و با ستم به مسجد بردند، حضرت زهرا(س) وارد مسجد شد و فرمود: رها كنيد پسر عموى مرا. قسم به آن خدايى كه محمد را به حق برانگيخت، اگر از على دست برنداريد، گيسوان خويش را پريشان كرده و پيراهن رسول خدا را بر سر افكنده در برابر خدا فرياد خواهم زد.

در مسجد وقتى كه «عمر» با شمشير برهنه، على(ع) را تهديد كرد كه اگر بيعت نكنى، گردنت را مى‏زنم، در اين هنگام حضرت زهرا(س) خطاب به ابوبكر فرمود: اى ابوبكر! آيا مى‏خواهى شوهرم را از دستم بگيرى؟ سوگند به خدا اگر دست از او برندارى، موى سرم را پريشان مى‏كنم و گريبان چاك زده كنار قبر پدرم، رسول خدا(ص)، مى‏روم. سپس دست امام حسن و حسين(ع) را گرفت و به سوى قبر پيامبر به راه افتاد. حضرت على(ع) به سلمان فرمود: سلمان! فاطمه(س) را درياب، گويى دو طرف مدينه را مى‏نگرم كه به لرزه درآمده، سوگند به خدا، اگر او گريبان چاك نمايد و كنار قبر پيامبر نفرين و ناله سر دهد، ديگر مهلتى براى مردم مدينه باقى نمى‏ماند و زمين همه آنها را در كام مرگبار خود فرو مى‏برد. سلمان شتابان خدمت حضرت زهرا(س) رسيد و گفت: اى دختر محمّد(ص)! خداوند پدرت را مايه رحمت جهانيان قرار داده است، خواهش مى‏كنم به خانه برگرد و نفرين در حق مردم نادان مكن. حضرت پاسخ داد: اى سلمان! آنها قصد جان على (ع) را دارند، من در شهادت على(ع) نمى‏توانم صبر كنم، صبرم تمام شده. .. سلمان گفت: امام على(ع) مرا فرستاد و فرمود كه به شما بگويم: به خانه بازگرديد و نفرين نكنيد. وقتى كه حضرت زهرا(س) پيام امام را شنيد، فرمود: حال كه شوهر و امام من فرمان داده كه به خانه بازگردم، مى‏روم و صبر مى‏كنم و از او اطاعت مى‏كنم. بعد از اين كه دست از امام برداشتند، امام على(ع) تنها و مظلوم از مسجد مدينه بيرون آمده و راه خانه را در پيش گرفت. حضرت زهرا(س) به شوهر معصوم خود نگريسته و فرمود: على جان! جانم فداى جان تو، جان و روح من سپر بلاهاى جان تو. يا ابالحسن (ع)! همواره با تو خواهم بود. اگر تو در خير و نيكى به سر برى، با تو خواهم زيست و با تو خواهم بود.

آرى، تا زهرا(س) زنده بود، على(ع) حامى نيرومندى داشت. به تعبير بعضى از بزرگان: «به خاطر فاطمه(س)، حُرمت حضرت اميرمؤمنان(ع) را تا حدّى پاس مى‏داشتند؛ اما پس از شهادت آن مظلومه، على(ع) تنها و بى‏پناه و مظلومتر شد.» در يك جمله، فاطمه، فدايى امامت و رهبريت شد.

مباهات على(ع) به همسرى فاطمه(س)

على(ع) پيوسته به همسرى با حضرت فاطمه(س) افتخار مى‏نمود؛ چنان كه در ديوان منسوب به آن حضرت، در ضمن اشعارى به وجود همسرى با فاطمه(س) و قرابت با رسول خدا(ص) مباهات نموده است كه ترجمه چند بيت از آن اشعار چنين است: «من به نعمتى كه فرازنده هفت‏آسمان براى من فرستاد و مرا به آن اختصاص داد، افتخار مى‏كنم.
در اطراف ميدان جنگ كسى را همانند من نمى‏يابى. من در اسلام آوردن از ديگران سبقت گرفتم؛ آن‏گاه كه طفلى زيبا بودم، به اسلام گرويدم. من به محمد(ص) نزديكتر از ديگران هستم. اگر كسى هست بيايد و بررسى كند. مرا از علم آن قدر سرشار ساخت تا فقيه گرديدم.

افتخار من نسبت به تمام مردم به واسطه خويشاوندى با رسول خدا(ص) بيشتر است؛ زيرا آن حضرت پدر زن من و پدر فرزندانش مى‏باشد. پس افتخار مى‏كنم كه رسول خدا(ص) مرا داماد كرد و فاطمه(س) را به ازدواج من درآورد.»
و نيز فرمود: «زهرا(س) محبوبى است كه حبيب ديگرى نمى‏تواند جاى او را بگيرد و براى غير او در قلب من جايى نيست.»

حضرت على(ع) در موارد گوناگونى براى اثبات حقانيت خود به داشتن همسرى چون فاطمه(س) استناد مى‏كرد؛ از جمله:

1. در جريان سقيفه على(ع) ضمن برشمردن فضايل و كمالات خويش و اين كه او بايد بعد از پيامبر(ص) رهبرى و هدايت جامعه اسلامى را عهده‏دار شود، به ابوبكر فرمود: تو را به خدا سوگند مى‏دهم! آيا آن كسى كه رسول خدا او را براى همسرى دخترش «فاطمه» برگزيد و فرمود: «خداوند او را به همسرى تو (على) درآورد، من هستم يا تو؟! ابوبكر پاسخ داد: تو هستى.»

2. در جريان شوراى شش‏نفره كه به توصيه خليفه دوم براى انتخاب جانشين وى تشكيل شده بود و حضرت على(ع) يكى از آنان محسوب مى‏شد، حضرت خطاب به ساير اعضا فرمود: شما را به خدا سوگند مى‏دهم! آيا در بين شما به جز من كسى هست كه همسرش بانوى زنان جهان باشد؟ همگى پاسخ دادند: نه.

3. معاويه در دوران حكومت غاصبانه‏اش به على(ع) نامه‏اى مى‏نويسد و براى خود افتخارها و امتيازهاى على(ع) را مدعى مى‏شود. على(ع) در پاسخ، ضمن رد امتيازهاى بى اساس معاويه، به فضيلتها و امتيازهاى خود اشاره كرده، مى‏فرمايد: نمى‏بينى مردمى از مهاجران را در راه خدا شهيد نمودند كه همگان از فضيلتى برخوردار بودند، تا آن كه شهيد ما حمزه شربت شهادت نوشيد و به «سيدالشهداء» ملقب گرديد، و چون رسول خدا(ص) بر او نماز خواند، به گفتن هفتاد تكبير او را مخصوص گرداند؟! نمى‏بينى مردمانى در راه خدا دست خود را دادند و ذخيره‏اى از فضيلت براى خود نهادند، و چون يكى از ما را ضربتى رسيد و دست وى جدا گرديد (جعفر بن ابى طالب)، «طيارش» خواندند كه در بهشت به سر برد و «ذوالجناحين» كه با دو بال پرد؟! و اگر نبود كه خدا خود ستودن را نهى كرد، گوينده (على) فضيلتهاى فراوانى برمى‏شمرد كه دلهاى مؤمنان با آن آشناست و در گوش شنوندگان خوش آواست...آن‏گاه فرمود: پيامبر(ص) از ميان برخاست و دروغگو ابوجهل از شماست. اسدالله از ماست و «اسدالاحلاف» از شماست. دو سيد جوانان اهل بهشت از ماست و «صبية النار» از شماست، كودكانى كه نصيب آنان آتش گرديد.

«...منا خير نساء العالمين، و منكم حمالة الحطب، و فى كثير مما لنا و عليكم؛ بهترين زنان جهان افتخار ما و آن هيزم‏كش ننگ شماست. و بسيارى از اين قبيل افتخارها و ننگها كه مرز ميان هاشميان و امويان است. اين فضيلتها از ماست و آن فضيلتها از شماست...».

در اين فراز از سخنان علوى دو شخص از دو حزب رودر روى هم معرفى شده است، كه هردو از نظر جنسيت در شمار بانوان هستند. از حزب‏الله، حضرت «فاطمه(س)» و از حزب شيطان، «ام جميل» عمه معاويه و همسر ابولهب.
اگر از نظر خصوصيت‏هاى فردى به موضوع بنگريم، كفر ام جميل و ايمان حضرت فاطمه(س) بر ما بسى روشن مى‏شود. اگر در جنبه‏هاى اجتماعى آن تعمق كنيم، آنها در در دو جبهه مخالف، يكى براى نابودى اسلام و رسول اكرم(ص) مى‏كوشد و ديگرى براى سرافرازى اسلام آيين احمدى تلاش مى‏كند. از اين‏رو، درباره يكى سوره «تبت» فرود مى‏آيد و در شأن و عظمت ديگرى سوره «كوثر» نازل مى‏شود.

فاطمه(س) در نگاه امام حسن(ع)

امام حسن(ع) در موارد متعددى درباره مادر گراميش، سخن گفته است، از جمله نقل شده است: مادرم را در شب جمعه‏اى ديدم كه پيوسته در حال ركوع و سجود بود تا اين كه صبح دميد و شنيدم كه مردان و زنان با ايمان را نام مى‏برد و بسيار براى آنان دعا مى‏كرد؛ اما نديدم حتّى يك بار براى خود دعا كند. از روى تعجّب گفتم: مادر! چرا براى خودت دعا نمى‏كنى و از خدا چيزى نمى‏خواهى؛ همان‏گونه كه براى ديگران دعا مى‏كنى؟ مادرم در پاسخ فرمود: «يا بُنىَّ! اَلْجار ثُمّ الدّار؛ فرزندم! اوّل همسايه، سپس اهل خانه.»

فاطمه(س) از نگاه امام حسين(ع)

امام حسين(ع) در موارد متعددى از مادرش فاطمه(س) به عظمت ياد كرده و از اين كه مادرى، چون فاطمه دارد، مباهات مى‏كند و آن را از امتيازات و برترى خود بر ديگران مى‏شمارد. چنان كه در جريان عاشورا اين موضوع به روشنى مشاهده مى‏شود.

فاطمه(س) از نگاه امام سجاد(ع)

چهارمين پيشواى شيعيان، امام سجاد (ع)، نيز در مواردى در شأن و عظمت و مرتبت فاطمه(س) سخن گفته است؛ از جمله:

فراگيرى دعاى فاطمه(س)

امام سجاد(ع) مى‏فرمايد: در روز عاشورا، پدرم مرا در حالى كه خون از بدنش مى‏جوشيد، به سينه چسبانيد و فرمود: پسرم! دعايى را كه مادرم فاطمه زهرا(س) به من آموخته است و او خود از رسول خدا فرا گرفته و پيامبر آن را از جبرييل فرا گرفته كه به هنگام گرفتارى و نياز شديد و مشكلى كه براى وى پيش مى‏آمد بخواند، از من فرا گير و بخوان:
«بحق يس و القرآن الحكيم و بحق طه و القرآن العظيم يا من يقدر على حوائج السائلين، يا من يعلم ما فى الضمير، يا منفس عن المكروبين يا مفرج عن المغمومين، يا راحم الشيخ الكبير، يا رازق الطفل الصغير، يا من لا يحتاج الى التفسير صلى على محمد و آل محمد.»

فاطمه(س) از نگاه امام باقر(ع)

از امام باقر(ع) درباره مقام و عظمت حضرت فاطمه(س) روايات بسيارى نقل شده است. چنان كه نقل شده «جابر» به امام باقر(ع) عرض كرد: اى فرزند رسول خدا! من به فدايت گردم! درباره فضيلت جده‏ات، «فاطمه(س)» حديثى برايم نقل كن كه هر گاه آن را براى شيعيان نقل كنم، خوشحال شوند. حضرت فرمود: پدرم از جدم و او از رسول خدا نقل مى‏كند: چون روز قيامت فرا مى‏رسد... ، براى پيامبران و انبياى الهى، منبرهايى از نور نصب مى‏كنند كه منبر من از همه بالاتر است. آن‏گاه، خداوند فرمان مى‏دهد: اى محمد! سخنرانى كن. من هم چنان سخنانى مى‏گويم كه هيچ كدام از پيامبران همانند آن را نشنيده باشند.

آن‏گاه براى اوصياء منبرهايى از نور نصب مى‏كنند و براى وصى من على در وسط آن منبرها، منبرى نصب مى‏شود كه از همه آنها بالاتر است. سپس خداوند فرمان مى‏دهد: اى على! خطبه بخوان و على سخنانى بيان مى‏كند كه هيچ كس از اوصياء، همانند آن را نشنيده باشند. آن‏گاه، براى فرزندان پيامبران منبرهايى نصب مى‏شود و براى دو فرزندم، (حسن و حسين) منبرى از نور نصب مى‏شود و به آنها گفته مى‏شود: سخن بگوييد. آنان چنان سخنانى بر زبان جارى كنند كه هيچ كدام از فرزندان پيامبران، همانند آن را نشنيده باشند. آن‏گاه جبرئيل ندا مى‏دهد: فاطمه دختر محمد كجاست؟ خديجه دختر خويلد كجاست؟ مريم دختر عمران، آسيه دختر مزاحم، ام‏كلثوم مادر يحيى كجايند؟ آنان از جاى برمى‏خيزند... سپس خداوند از اهل محشر مى‏پرسد: امروز عظمت از آن كيست؟

محمد و على و حسن و حسين مى‏گويند: از خداى يكتاى قهار. آن گاه خداوند مى‏فرمايد: اى اهل محشر! امروز من كرامت را براى محمد و على و حسن و حسين و فاطمه قرار دادم. سرها را پايين بيندازيد و چشمها را فرو بنديد، چون فاطمه مى‏خواهد به بهشت برود. سپس جبرئيل ناقه‏اى از ناقه‏هاى بهشتى مى‏آورد و حضرت فاطمه بر آن سوار مى‏شود و در حالى كه فرشتگان زيادى او را احاطه كرده‏اند، وى را به بهشت مى‏آورند. فاطمه هنگامى كه به نزديك بهشت مى‏رسد، درنگ مى‏نمايد. خداوند مى‏فرمايد: درنگ شما براى چيست؟ فاطمه عرضه مى‏دارد: پروردگارا! دوست دارم در چنين روزى مقامم شناخته شود. خداوند مى‏فرمايد: اى دختر حبيبم! برگرد و نظر افكن و هر كس را كه دوستى تو يا دوستى يكى از فرزندان تو در دلش باشد، او را گرفته و وارد بهشت كن.

سپس امام باقر(ع) فرمود: به خدا سوگند! اى جابر! در آن روز فاطمه شيعيان و دوستانش را همانند پرنده‏اى كه دانه خوب را از دانه بد جدا مى‏كند، از بين جمعيت جدا مى‏كند، هنگامى كه شيعيان آن حضرت همراهش به نزديك بهشت رسيدند، آنان نيز درنگ مى‏كنند. خداوند مى‏فرمايد: اى دوستان من! درنگ شما براى چيست، در حالى كه فاطمه درباره شما شفاعت كرده است؟

آنان پاسخ مى‏دهند: دوست داريم در چنين روزى منزلت ما روشن شود. خداوند مى‏فرمايد: دوستان من! نظر افكنيد و هر كس كه به جهت محبت فاطمه، شما را دوست مى‏دارد يا شما را مهمانى كرده يا به شما لباس داده يا شربت آبى به شما داده يا در غياب شما از شما دفاع كرده، برگيريد و همراه خود به بهشت ببريد.

سپس امام باقر(ع) فرمود: اى جابر! در آن روز باقى نمى‏مانند، مگر افراد شك كننده يا كافر يا منافق (و بقيه از بركت وجود فاطمه به بهشت مى روند!)

همچنين آن حضرت در روايتى ديگر مى‏فرمايد: در روز قيامت بر پيشانى هر فردى، مؤمن يا كافر نوشته شده است. پس به يكى از محبان اهل‏بيت(ع) كه گناهانش زياد است، دستور داده مى‏شود به جهنم برده شود. در آن هنگام، فاطمه(س) ميان دو چشمش را مى‏خواند كه نوشته شده است: دوستدار اهل‏بيت. پس به خدا عرضه مى‏دارد:
الهى و سيدى! تو مرا فاطمه ناميدى و دوستان و فرزندانم را به وسيله من از آتش دور ساختى و وعده تو حق است و هرگز خلف وعده نمى‏كنى. ندا مى‏رسد: فاطمه! راست گفتى؛ من تو را فاطمه ناميدم و به وسيله تو، دوستان و پيروانت و دوستان فرزندانت و پيروانشان را از آتش دور گردانيدم. وعده من حق است و هرگز تخلف نمى‏كنم.

اين‏كه مى‏بينى دستور دادم بنده‏ام را به دوزخ برند، بدين جهت بود كه درباره‏اش شفاعت كنى و شفاعتت را بپذيرم تا فرشتگان، پيامبران، رسولان و همه مردم از منزلت و مقامت آگاهى يابند. حال بنگر، دست هركه بر پيشانى‏اش «مؤمن» نوشته شده، بگير و به بهشت ببر.

فاطمه(س) از نگاه امام صادق(ع)

علامه مجلسى (ره) در ضمن روايتى از امام صادق(ع) نقل مى‏كند: «فاطمه، صديقه كبرا است. محور حركت انسانهاى گذشته، معرفت و شناخت حضرت فاطمه(س) بوده است.»

امام صادق(ع) در ذيل آيه شريفه «انا انزلناه فى ليلة القدر» مى‏فرمايد: منظور از «ليله» فاطمه و منظور از «قدر»؟ خداوند است. هر كس فاطمه را آن‏گونه كه سزاوار است بشناسد، «ليلة القدر» را درك كرده است.

فاطمه(س) از نگاه امام كاظم(ع)

از امام(ع) نقل شده است: همانا فاطمه، صديقه و شهيده است.

سليمان بن جعفر مى‏گويد: از حضرت موسى بن جعفر(ع) شنيدم: در خانه‏اى كه اسم محمد، على، حسن، حسين، جعفر، عبدالله و از زنان، اسم «فاطمه» باشد، فقر و تنگدستى وارد نخواهد شد.

فاطمه(س) از نگاه امام رضا(ع)

از امام رضا(ع) روايات متعددى درباره مقام و جايگاه رفيع حضرت فاطمه(س) نقل شده است.

آن حضرت از پدران بزرگوار خود از على(ع) نقل مى‏كند كه پيامبر خدا به من فرمود: اى على! عده‏اى از بزرگان قريش، مرا درباره ازدواج فاطمه، سرزنش كرده و گفتند: فاطمه را از تو خواستگارى كرديم، او را از ما دريغ داشتى به همسرى على درآوردى. به آنها گفتم: به خدا سوگند! من از پيش خود در اين‏باره مخالفت نكردم و به نظر شخصى او را به ازدواج على در نياوردم، بلكه خداوند با ازدواج شما مخالفت و با ازدواج على موافقت فرمود. جبرئيل بر من نازل شده و گفت: اى محمد! خداوند عزوجل مى‏فرمايد: اگر على(ع) را نمى‏آفريدم، روى زمين كفو و هم‏شأنى براى دخترت فاطمه يافت نمى‏شد. نه فقط امروز، كه از زمان آدم تا انقراض عالم، فاطمه كفوى نداشته است و نخواهد داشت.

برترى فاطمه(س) بر همگان؛ همسرى با فاطمه زهرا(س) آن‏چنان سبب كمال و برترى و مباهات است، كه امام رضا(ع) از پدر و اجداد گراميش نقل مى‏كند كه پيامبر به على(ع) فرمود: سه فضيلت به تو داده شد كه به من داده نشده است. على(ع) عرض كرد: چه چيزهايى به من داده شده است؟

فرمود: تو پدرزنى همچون من دارى، كه من چنين پدرزنى ندارم، همسرى چون فاطمه به تو داده شده، كه به من داده نشده است، حسن و حسين به تو داده شده، كه به من داده نشده است.

فاطمه(س) از منظر امام جواد(ع)

از آن حضرت درباره حضرت زهرا(س) رواياتى نقل شده كه به دو مورد بسنده مى‏كنيم.

موسى بن قاسم گويد به حضرت جواد عرض كردم: «در ايام حج از طرف مادرت نيز زيارت كردم و گاهى هم نكردم؛ فرمود: آن را زياد كن؛ زيرا اين برترين چيزى است كه بدان عمل مى‏كنى.»

زكريا بن آدم نقل مى‏كند: «در محضر امام رضا(ع) بودم كه امام جواد(ع) در حالى كه چهار سال از عمر مباركش نگذشته بود، وارد شد. وقتى نشست، دستش را روى زمين قرار داد و سر به آسمان بلند نمود و مدتى طولانى به فكر فرو رفت. امام رضا(ع) فرمود: جانم فدايت! چرا اين‏چنين در فكر و انديشه‏اى؟ پاسخ داد: به جهت ستم‏هايى كه نسبت به مادرم «فاطمه» انجام دادند.»

فاطمه(س) به روايت امام هادى(ع)

آن حضرت درباره علت نامگذارى حضرت صديقه طاهره به «فاطمه» از رسول خدا نقل مى‏كند: دخترم فاطمه را بدان جهت «فاطمه» ناميدند كه خداوند عزوجل او و دوستانش را از آتش جهنم دور نگه مى‏دارد.

فاطمه(س) در نگاه امام عسكرى(ع)

از امام حسن عسكرى(ع) نيز رواياتى درباره حضرت فاطمه(س) رسيده است.

بهشت درخشان از نور زهرا است؛ امام حسن عسكرى(ع) از پدران بزرگوارش از على(ع) نقل مى‏كند كه پيامبر(ص) فرمود: آن هنگام كه خداوند آدم و حوا را آفريد، آنان در بهشت به خود مباهات مى‏كردند. آدم به حوا گفت: خداوند هيچ مخلوقى بهتر از ما نيافريده است. خداوند به جبرئيل فرمود: اين دو بنده‏ام را به فردوس برين ببر! زمانى كه وارد فردوس شدند، چشمانشان به بانويى افتاد كه جامه‏اى زيبا از جامه‏هاى بهشتى در برداشت و تاجى نورانى بر سر گذاشته و دو گوشواره درخشان به گوشش آويخته بود و بهشت از پرتو نور چهره‏اش درخشان بود. حضرت آدم به جبرئيل گفت: حبيبم جبرئيل! اين بانو كه از زيبايى چهره‏اش بهشت نورانى گشته، كيست؟ گفت: او فاطمه دختر محمد، پيامبرى است كه از نسل تو مى‏باشد كه در آخر الزمان خواهد آمد. گفت: اين تاجى كه بر سر دارد، چيست؟ پاسخ داد: شوهرش على بن ابى‏طالب است. گفت: اين دو گوشواره كه بر دو گوش او است، چيست؟ پاسخ داد: دو فرزندش حسن و حسين مى‏باشند. آدم گفت: حبيبم! آيا اينان پيش از من آفريده شده‏اند؟

گفت: بلى؛ اينان در علم مكنون خداوند چهار هزار سال پيش از آن‏كه تو آفريده شوى، وجود داشتند.

پاداش عالمان:

از آن حضرت نقل شده است: زنى خدمت حضرت زهرا(س) شرفياب شده، عرض مى‏كند: مادر ناتوانى دارم كه نسبت به مسائل نماز شبهاتى دارد. مرا فرستاده است كه از شما بپرسم.

حضرت پاسخ او را داد: مجدداً سوال ديگرى مطرح كرد كه پاسخ شنيد. باز هم سؤالى ديگر تا به ده سؤال رسيد و پاسخ گرفت. زن از سؤال‏هاى بسيار، شرمنده شده، گفت: بيش از اين شما را به زحمت نمى‏اندازم! حضرت فرمود: هرچه مى‏خواهى، سؤال كن.

سپس براى تقويت روحيه وى فرمود: اگر به كسى كارى واگذار كنند، مثلاً بار سنگينى را به او بدهند كه به ارتفاع بلندى حمل كند و در برابر، صد هزار دينار مزد بدهند، آيا احساس خستگى مى‏كند؟

زن پاسخ داد: خير؛ حضرت فرمود: من در مقابل هر پرسشى كه جواب مى‏گويم، پاداشى به مراتب بيشتر از اين از خداوند دريافت مى‏كنم. پس سزاوارتر است از جواب پرسش‏ها خسته نشوم. آن‏گاه فرمود: از پدرم (ص) شنيدم كه فرمود: در روز قيامت عالمان شيعه، در پيشگاه خداوند حاضر مى‏شوند و به اندازه دانششان و كوششى كه در راه ارشاد بندگان خدا نموده‏اند، به آنان مقام و مرتبه داده مى‏شود؛ به‏طورى كه به برخى از آنان «يك ميليون نور» مى‏دهند.

فاطمه(س) در نگاه حضرت مهدى(عج)

عده‏اي از شيعيان درباره جانشينى حضرت امام حسن عسكرى(ع) با يكديگر اختلاف داشتند. در اين‏باره خدمت حضرت مهدى(عج) نامه‏اى نوشتند و جريان اختلاف را ذكر كردند.

حضرت ضمن پاسخ به نامه آنها فرمود: «و فى ابنة رسول الله(ص) لى اسوة حسنه؛ دختر رسول خدا (فاطمه) براى من سرمشق و الگوى نيكويى است.»

حضرت مهدى (عج) كه جهان را با ظهور و احكام نورانى خود متحول مى‏كند و آن‏چنان حكومتى در روى زمين تشكيل مى‏دهد كه تا به حال ايجاد نشده است و عدالت را در تمام كره زمين حاكم مى‏گرداند، فاطمه(س) را الگو و اسوه خود در رفتار و برنامه حكومتى خود مى‏داند.

آنچه گذشت، قطره و جلوه‏اى از سخنان گوهربار حضرات معصومان(ع) درباره شأن و جلالت و جايگاه رفيع فاطمه زهرا(س) سرور زنان اولين و آخرين بود. به اميد آن‏كه مورد عنايت آن بانوى با عظمت واقع شود و در جهان واپسين، ما را مشمول شفاعت خويش قرار دهد.



تاريخ : ۱۴۰۱/۰۹/۱۵ | ۷:۳۳ ب.ظ | نویسنده : عسکری اسلامپور کریمی |
<< مطالب جدیدتر         مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By Slide Skin:.